جاودانه باشیم
طبقه بندی: جملات زیبا، جملات مذهبی،
برچسب ها: مرگ، انسان،
{بسم الله الرحمن الرحیم َیا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ. صدق الله العلي العظیم}
اسماعيل خانوالیابنشاهوردی خاننخستین کسى که بر پیامبر گرامى نماز گزارد، امیرالمؤمنین بود، سپس یاران پیامبر(ص) دستهدسته بر پیکر مطهر ایشان نماز گزاردند. پس از رحلت حضرت، فاطمه(س) در اجتماع زنان با بیان غمباری فرمود: «همه از خداییم و به سوی او بازمیگردیم. وحی و خبر آسمانی از ما قطع شد».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روزهای پایانی برخی اوقات به مسجدى مىرفت و با مردم نماز مىگزارد و برخى از موضوعات را تذکر مىداد.



والي زادگان شوش دانيال
والي زادگان شوش يك تيره از سه تيره واليان لرستان ميباشند كه عموماً نسبشان به حسينخان والي بزرگ ميرسد كه نخستين از اين دودمان است كه به مقام واليگري كل لرستان نائل شد.
دوره حكمراني آنان در لرستان از سال 1002 تا سال 1308 شمسي ادامه داشته و ما قبلا در پيرامون آنها تا آنجا كه مدارك تاريخي نشان ميدهد بحث مستوفي كردهايم
نسب تيره يا شاخه واليان شوش به شاهورديخان برادر كوچكتر عليمردانخان ميرسد: شاهورديخان همان كس است كه در جنگ عليمردانخان با افغانيان مهاجم كه اصفهان را در محاصره داشتند و بالاخره دولت صفويه را منقرض كردند عمداً يا سهواً موجب شكست اردوي لرستان شد و به دستور عليمردانخان كورش كردند
واليان لرستان را قبلاً چنانكه بايد شناساندهايم و احتياج به تكرار نداريم و اكنون غرض شناساندن تيره واليزادگان شوش است.
اين تيره نسب به كلبعليخان پسر اسماعيلخان ميرسانند و اسماعيلخان همان كسي است كه در هدايت جنبش كريمخان زند با وي همكاري ميكرد ولي بعداً عليمردانخان بختياري نظر مساعد او را بسوي خود جلب و باعث ايجاد كدورت و فقاضت بين او و كريمخان گرديد كه قبلا داستان آن را نوشته ايم.
در تاريخ كلام مملوك مينويسد [1] كريمخان درعنوان فرامين به اسماعيلخان والي لرستان ابري مقام نوشته ثبت نوشته را مهر مي كرد و هميشه ميگفت ، نوكر آن خانواده بودهايم باري از مرحوم اسماعيلخان والي سه پسر بوجود آمده به اسامي محمدخان. اسدخان و كلبعليخان:
اسدخان بزرگترين پسران اسماعيلخان جد واليان پشتكوه است به اين ترتيب: غلامرضاخان اميرجنگ آخرين واليان پشتكوه پسر حسينقليخان ابوقداره معروف و حسينقلي خان پسر حيدرخان(يا حيدرقليخان)و حيدرخان پسر حسنخان و حسنخان پسر اسدخان و اسدخان پسر اسماعيلخان پسر شاهورديخان و او پسر حسينخان پسر منوچهرخان و او پسر حسينخان
1-اسدخان كه ارشد اولاد پدر بوده پيش از اسماعيلخان [2] به مرض حسبه از دنيا رفته
2-محمدخان هم در ايام حيات پدرش بعلت اختلافي كه خود و پدرش با خوانين سلسله و دلفان پيدا كرده بودند و ما شرح مبسوط آن را قبلا نوشته ايم بدست آنها در عنفوان جواني كشته شد كه در نتيجه انتقام وحشت انگيزي كه حسنخان از آنان گرفت ديگر ادامه حكومت او در پيشكوه مصلحت نبود و برحسب درخواست خود او آقامحمدخان لرستان را به دو ناحيه پيشكوه و پشتكوه تقسيم كرد و حكومت پشتكوه را به حسنخان واگذار و حكومت پيشكوه [3] از طهران تعيين و اعزام گرديد
3- كلبعليخان جد واليزادگان شوش سومين و آخرين پسر اسماعيلخان بوده است ، چون اسماعيلخان در اواخر عمر پيرشده و خود قادر به ادامه حكومت نبود بالاجبار اول محمدخان را بجاي خود بحكومت پيشكوه و اسدخان را بحكومت پشتكوه گماشت ولي اين هردو نفر بشرحي كه ذكر كرديم در گذشتندو تنها كلبعليخان بجاي ماند و او عملاً والي لرستان بود.
كلبعليخان مردي بود بي اندازه خشن و تندخو تان اندازهاي هم بيرحم
ايلدروم ميرزا كه از طرف برادر خود خانلرميرزا احتشام الدوله حكومت پيشكوه و پشتكوه را داشت و واليان لرستان از طرف او و برادرش احتشام الدوله حكومت ميكردند و او در واقع رياست عاليه داشت با دختر كلبعليخان ازدواج كرد و حيدرخان پسر كلبعليخان را با درجه سرهنگي به خوزستان فرستاد.
در بين اوقات كه كلبعليخان در امور حكومت با پدر پير و عليل خود كمك ميكرد روزي عمويش عزيزخان با اسماعيلخان پدرش اختلافي پيدا كرده بودند كه دذ نتيجه عزيزخان از اسماعيلخان قهر كرده بود
كلبعليخان بعنوان ميانجي دنبال عمويش عزيزخان افتاده و او را برجاي خود نگاهداشتو تقاضا كرد از قهر صرف نظر نموده و با اسماعيلخان آشتي كند ولي عزيزخان اعتنايي به وساطتهاي كلبعلي خان نكرده و او را با سخنان ناهموار از خود راند ، اين رفتار عزيزخان با مزاج سودايي و آتشين كلبعليخانه موافق و قابل هضم نبود لذا عصبانيت بر وجود او غلبه كرد و در آن حال غير طبيعي عمو را به قتل رسانيد و در كبيركو متواري شده به ياغيگري مشغول گرديد.
اسماعيلخان براي تنبيه او حسنخان پسر اسدخان نوه خود را جانشين خود ساخت وكلبعليخان بيش از پيش به خرابكاري مشغول شد بعد از مدتي فيمابين دولت ايران و عثماني اتفاق افتاد به اين علت كه ارتش عثماني بخاك ايران در حدود قلمرو حكومت اسماعيلخان تجاوز كرد و كلبعليخان با اردوي پدرش جهت راندن عثمانيان از خاك پشتكوه شركت كرد و درآن جنگ رشادتها نشان داده
پسران عزيزخان عمويش كه براي گرفتن انتقام از كلبعليخان در انتظار فرصت بودند بهتر از اين هنگام نميتواستند وقتي بدست آورند و در شهر بغداد او را به قتل رساندند و باكشته شدن وي آخرين پسر اسماعبلخان از ميان رفت و او در حالتي كه هم به سن كهولت رسيده و هم چشمانش عليل بود در سوگ پسر سخت اندوهگين گرديد
پسران كلبعليخان بنامهاي : اسماعيلخان ، حيدرخان ، مهديخان[4] و باقرخان بواسطه قرابتي كه حيدرخان با دربار قاجار داشت يعني خواهرش زوجه ايلدروم ميرزا پسر فتحعليشاه بود ، چنانكه نوشتيم حكم قرا سواران خوزستان را با درجه سرهنگي داشته در خوزستان پيرامون مشاراليه جمع شدند و در آنجا نفوذي برقرار نمودند
بعد از مرگ حيدرخان چون خودش پسري كه لياقت جانشيني او را داشته باشد نداشت لذا درجات و امتيازات او از طرف حمزهميرزا به كريمخان برادرزاده حيدرخان كه پسرباقرخان بود واگذار گرديد و بالاخره در سال 1328 قمري درگذشت كريمخان دو پسر داشت يكي بنام محمدخان كه جواني فوق العاده رشيد و شجاع و مانند همنام خود محمدخان پسر اسماعيلخان از هر حيث برازنده و لايق بود و پسر ديگرش عليمردانخان نام داشت
محمدخان بواسطه شجاعت فوق العادهاي كه داشت نميتوانست آرام باشد و لذا دائماً به مرز عراق حملهور ميشد و عشاير مرزنشين آن محل را غارت ميكرد، خان ترسي در دل اعراب بينالنهرين انداخته بود كه دائماً از ترس او لرزان بودند
حسين قليخان والي پشتكوه به محمدخان بينهايت علاقه داشت و همواره لياقت و شجاعت او را ميستود
در يكي از اين حملات كه غارت قابل ملاحظهاي از اعراب بينالنهرين آورده بود ، صاحبان اموال جمعيتي فراهم و به تعاقب محمدخان پرداخته و بالاخره به آنها نزديك شده جنگ سختي فيمابين به وقوع پيوست
نظر بر اينكه محمدخان بواسطه غرور ذاتي و اطمينان به شجاعت خود بيش از چهل سوار همراه نداشت لذا اعراب كه عده كثيري از پي آنها حركت داده بودند بر همراهان محمدخان چيره شده و آنان را تارومار كردند ولي خود محمدخان كه هرگز تن به ننگ فرار نميداد به تنهايي مقاومت كرده و تا موقعي كه فشنگ داشت از آنها كشته و زخمي نمود ولي از آنجاييكه ستاره آفاقش افول كرده بود در قطار فشنگش يك تير بيشتر باقي نمانده بود و در آن حال برفراز تپهاي برآمد و به دفاع پرداخت و آن يك تير را هم شليك كرد و اعراب از هرطرف بر وي تاختند و كارش را تمام كردند.
موقعي كه اعراب بر بالين پيكر بيجان محمدخان پياده و از روي مُهر اسم و كاغذهايي كه در جيب بغل داشته بود وي را شناخته و از عاقبت اين كار فوق العاده بيمناك شدند زيرا شنيده بودند كه حسين قليخان بي نهايت به ايت جوان علاقه مند ميباشد ، موقعي كه اعراب بخانههاي خود برگشتند براي جبران اين عمل به كنكاش نشستندو سر انجام به آيين عشاير كتلها بربسته و اموال فراواني بعنوان خونبها نزد والي برده و حتي يك بار قاطر گيسوان زنان خود را نيز همراه بردند و نزد والي سوگندها ياد كردند كه محمدخان را نشناختهاند.
والي در ظاهر عُذر آنان را نپيذيرفت ولي بعد از مدتي سپاهي آراسته گردانيد و بر اعراب مزبور تاخت آورده و اكثر مردان آنها را كُشت و اموالشان را بغارت آورده ، اين بود سرانجام كار محمدخان كه اوهم مانند همنام خود در اول جواني فداي غرور و شجاعت ذاتي خود گرديد
بعد از فوت كريمخان پسر ديگرش مرحوم عليمردانخان بجاي او رييس تيره واليزادگان شوش گرديد ، وي مردي فوق العاده رشيد بود ولي بدبختانه اختلافات داخلي موجب مرگ نابهنكام او هم شد و در جنگ با عباسخان عموزاده خود كشته شد ، علت عمده اين اختلافات كه بالاخره منتهي به مرگ عليمردانخان شد اين بود كه مشاراليه بعد از فوت پدرش كريمخان چون رياست طايفه را بعهده داشت دست روي همه املاك و دارايي پدر انداخته و به برادرزادهاش غلامرضاخان چيزي نميداد و غلامرضاخان نظر براينكه داماد شيخ حيدر آلكثير بوده به اومتوسل شد و از اين تاريخ خصومت بين عليمردانخان و آلكثير روز به روز بيشتر ميشد و دامنه آن 1333 قمري كشيده شد تا اينكه در تابستان اين سال جنگي بين آنها واقع شد و عليمردانخان با همه شجاعتيكه داشت به قتل رسيده بود ، در اين سال نگارنده به مدرسه ميرفتم و خوب بياد دارم كه موضوع اين جنگ در خانه مرحوم سيفالله خان مطرح شد عدهاي ميگفتند عليمردانخان را اعراب كشتهاند و عدهاي ميگفتند عموزاده اش او را كشته است
بعد از عليمردانخان غلامرضاخان پسر مرحوم محمدخان در شوش شاخص گرديد و شاهنشاه فقيد رضا شاه كبير كه گوهرشناس بوده به ارزش وجودي وي پي برده مورد محبتش قرار داد و اساس ترقي او از اين حيث فراهم گرديد ولي متاسفانه او نيز در جنگي كه با اعراب عراق اتفاق افتاد در جنگل كرج كشته شد و چون پسر لايقي نداشت آقاي سيف اللهخان فيلي عموزادهاش تا امروز رييس و بزرگ قبيله ميباشند ، از مرحوم غلامرضا خان يك نوه پسري بنام اميرخان والي بجاي مانده كه نزد آقاي سيف الله خان ميباشد
در مجله ادبي يادگار تحت عنوان عمله راجع به والي زادههاي شوش همينطور نوشته:
عمله: در ميان طوايف و عشاير فارسي زبان خوزستان و كوهكيلويه غالبا با اين اسم بر ميخوريم كه تيرهاي شامل پنجاه تا دويست خانوار با اين نام وجود دارد و اين دستهها مركب ميشوند از افراد قبايل و تيرههاي مختلف كه در يكجا و تحت يك اسم جمع شدهاند[5]
اين تيرهها در واقع خدمه و نوكرهاي روئسا ، خوانين طايفه هستند و كار يساولهاي[6] سابق پادشاهان و حكام يا به اصطلاح امروز (گارد) و (اسكورت) مخصوص را ميكنند و براي اين دستهها معمولاً به مناسبت اينكه هر يكي دو خانوار آن از يك تيره است نميتوان تقسيماتي قائل شد ، بزرگترين اين دستهها كه بالا بدين منوال اداره ميشود عمله شوش است كه شامل يكهزار و ششصد خانوار ميباشد و اكثريت آن لر است و نيز خوانين و روساي آن از لرهاي پشتكوه خانواده والي پشتكوهي هستند كه از يكصدوپنجاه سال قبل به خوزستان آمدهاندنخستين كسي از آنها كه بخوزستان آمده باقرخان پسر كلبعليخان والي معروف است كه بعد ازمرگ پدر بر سر رياست طايفه و والي شدن بين آنها اختلاف حاصل شد و جنگي حدوداً ده ساله رخ داد باقرخان كه مغلوب عموازده خود حسن خان شد و مدت 5 سال در زندان حسنخان حبس شد بعد از آزادي مجبور به ترك مولد و سرزمين اجدادي خود گرديد
باقرخان با سه تيره از اتباع خود به خوزستان كوچ كرد بعد تيرههاي ديگري هم از پشتكوه و لرستان به او ملحق شدند از سگوندها و اعراب شوش نيز چندين خانوار دور او جمع آمدند و چون اكثريت با كساني بود كه در اصل از اتباع باقرخان نبودند نام عمله[7] بر آنها اطلاق شد و امروز هم به همان اسم خوانده ميشوند
اين طايفه تا زمان كريمخان نوه باقرخان تحت رياست يك نفر اداره ميشد ولي از آن به بعد ميان پسران كريمخان اختلاف توليد گرديد و در نتيجه در زمان پسران آنها تجزيه و تقسيم طايفه عمله صورت گرفت و امروز طايفه عمله در دو قسمت و تحت سرپرستي دو نفر بطور مستقل اداره ميشود
1- عمله سيف الله خان به رياست آقاي سيف الله خان
2- عمله غلامرضاخان به رياست تيمور
اين سه تيره همانهايي هستند كه همرته باقرخان كوچ كردهاند
1- كرد 100 خانوار
2- با تولي سائل 20 خانوار
3- چناري سائل 20 خانوار
اين سه تيره از طوايف پشتكوه لرستان ميباشند و بعد از استقرار تيرههاي نخستين آنها هم از پشتكوه مهاجرت و به عمله شوش ملحق گرديدهاند
4- تيره حسن غلامعلي شامل 100 خانوار
5- تيره هُشاور شامل 8 خانوار
اين دو تيره از ديناروند ها هستند[8]
6- منگري[9] شامل 60 خانوار كه از منگره(مانگره) لرستان آمدهاند
7- ظهيري شامل 20 خانوار و از تيره ظهيري طايفه معلي ميباشند
8- تيره درويش شامل 20 خانوار
9- تيره حاجي مشه و حاجي كلي هريك شامل 15 خانوار اين دو تيره از طايفه سگوندهاي رحيم خاني هستند تيره حاجي مشه در عمله سيف الله خان و تيره حاجي كلي در عمله مرحوم غلامرضاخان ميباشد
علاوه بر تيرههاي مذكور درفوق در حدود پنجاه شصت خانوار هم از قبايل مختلف ديگر در عمله هستند و با اين ترنيب هريك از دوقبيله عمله بالغ بر هشتصد خانوار هستند
در خاتمه اشعار ميدارد كه تعداد جمعيت تيرههاي نامبرده مطابق تخميني است كه در سال 1324 به قلم آقاي مهندس قائم مقامي در مجله يادگار نشر گرديده و بطور مسلم از آن تاريخ تاكنون كه قريب بيست و يكسال از آن انتشار اين مقاله ميگذرد جمعيت عمله شوش نيز بموازات جمعيت ساير نقاط كشور دو برابر و بلكه بيشتر از دو برابر هم شده است[10]
[1] مجله يادگار. سال دوم . شماره هفتم صفحه 61
[2] اسماعيلخان از عمر خيلي طولاني برخوردار بوده است و بهمين علت هرسه پسر از اورخت بسراي باقي كشيدهاند
[3] عليقليخان برادر از طرف آقامحمدخان تعيين گرديد
[4] گويا عبدالكريم قاسم رئيس جمهور سابق عراق كه در كودتاي معاون سابق خود سرهنگ عبدالسلام عارف كشته شد از نسل مهديخان بوده ن نگارنده اين را در جايي نخواندهام ولي مطابق شجرهنامهاي كه آقاي سيف الله خان پسر مرحمو عليمردانخان فرد كامل دودمان كلبعليخان بوده و در شوش اقامت دارند به نگارنده نشان دادند در صحت آن نميتوان ترديد داشت
مضافاً مرحوم عبدالكريم قاسم در اين موذد با آقاي سيف الله خان مكاتباتي كرده و عكسهاي خود و برادرانش را ضميمه يك نامه مفصل بهزبان عربي نزد ايشان فرستاده و در آن نامه سلسله اجداد خودش را به كلبعليخان منتهي كرده بود. علاوه بر تاييد آقاي سيف الله خان آقاي يدالله خان اشرف الملك پسر مرحوم والي پشتگوه نيز صحت اين انتساب را تصديق و بقرار اطلاع در اوقاتي كه مرحوم عبدالكريم قاسم رياست جمهور عراق را داشتند در يكي دو نوبت از آقاي يدالله خان دعوت كرده بودند كه بعراق نزد ايشان برود ولي يدالله خان اجابت اين درخواست را گويا بصلاح خود ندانسته و يا منافي با شئون خويش تصور كرده و از قبول آن سرباز زده بود. نگارنده اين قضيه را از اشخاص ديگر شنيدم و يدالله خان صحت آنها را تصديق كرد
اثر تحقیق محمدرضا خان والی زاده معجزی
[5] در قبايل عرب نظير همين تيرهها وجود دارد و آن را (حوشيه) ميگويند
[6] در پيشكوه واحد كوچكتر(عمله) را قيطول مينامند و سابقا خوانين پيشكوه هركدام يك قيطول داشتند كه معناي همان (عمله) بوده است
[7] نگارنده را عقيده بر اين است كه اين نظر به هيچوجه درست نيست ، اطلاق نام عمله بواسطه در اقليت قرار گرفتن اتباع باقرخان نبوده و اشخاص متفرقه
[8] ديناروند طايفه ايست از طوايف ساحل راست رودخانه كرخه
[9] به ضم اول و سكون دوم و كسر سوم و تشدشد چهارم نام محلي است در منطقه بالاگريوه لرستان كه آن را ميانگره هم مينوسند
[10] هنري فيلد در كتاب مردم شناسي ايران مينويسد"عمله" سابقاً عمله كريمخان ناميده ميشد ، اين قبيله كوچك منزوي لر پشتكوه در اصل در چند دهكده ديواردار جنوب غربي دزفول زندگي مي كردهاند ، زمين زراعتي آنان بوسيله كانال هرموشي دوجداري كه از رود كرخه منشعب ميشود آبياري ميگردد
گفتم
: اینجا تا کربلا چقدر راه است؟
گفت : آنقدر که بگویی :
السلام
علیک یا اباعبدالله.....

کربلا نرفتن سخت است...
کربلا رفتن سخت تر !
تا نرفته ای شوق رفتن داری...
تا رفتی شوقِ مُردن !
کربلا رفته ها می دانند؛
بعد از کربلا روضه ی حسین؛
حکمِ زهر دارد برای دلِ اوراق شده زائر !
آخر اینجا؛
دیگر عبّاس نیست؛
تا آرام شوی در حریم امنش...
سنگ نوشته تخت خان بر سر راه ایلام به صالح آباد در منطقه خوش آب و هوای بان روشان بر روی قطعه سنگی بزرگ نوشته شده است . شکل سنگ نوشته یک متوازی الاضلاع در ابعاد 145×190 سانتیمتر بوده که ابتدا آنرا حدود دو سانتیمتر به لحاظ فراهم نمودن یک سطح صاف و یکنواخت تراش داده و آنگاه با تراش دادن مجدد حروف و کلمات را برجسته نمودهاند. خط کتیبه نستعلیق، و متن آن خلاصه ای از شجره نامه والیان و شرح برخی از خدمات عمرانی غلامرضا خان والی است که در سال 1325 هـ.ق دستور نوشتن آنرا داد. این اثر در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.
متن کتیبه تخته خان
هو الله تعالی
تاریخ ولادت لرستان فیلی حسب الفرمایش جناب امیر الامراء العظام غلامرضا خان والی فتح السلطنه امیر تومان در این سنگ ثبت نمود .
اول والی ها ، حسین خان بن منصور العلوی عباسی ، که در زمان سلطنت شاه عباس صفوی ماضی ملقب به لقب والیگری کل لرستان شده ، مقبره ی والی مرحوم درب امامزاده واجب التعظیم «شاهنشاه » است . بعد والیگری به شاه وردی خان پسر او رسید . بعد حسین خان ثانی و پسر او والی بود . در زمان سلطنت نادر ، علی مردان و میر حسین ثانی والی بودند . به امر حضرت نادری به سفارت اسلامبول روانه شد ، در زمین راه کرکوک فوت شد ، و در مقام مشهور به امام زین العابدین مدفون است . بعد از او برادر خود اسماعیل خان بن شاهوردی خان در جای خود منصوب نمود . مدت چندی ریاست والیگری کل لرستان داشته . مدفن او در کشیک خانه ی نجف اشرف [است ] . در زمان سلطنت محمد خان قاجار ، مرحوم حسن خان بن اسدالله خان بن اسماعیل خان به امر والیگری برقرار گردید و قریب نود سال والی تمام پیشکوه و پشتکوه بود ودر سنه ی سال 1255 وفات نمود ودر کشیک خانه مذکور مدفون است . بعد وفات مرحوم حسن خان ، صفحات ثلاثه ی پشتکوه به مرحومان علی خان ، احمد خان و حیدر خان انتقال یافته . مرحوم حیدر خان جد غلامرضا خان والی و فتح السلطنه امیر تومان در سنه ی ( 1273 ق ) وفات نمود . بعد از مرحوم مغفور حسین قلی خان والی – تاب ثراه – به والیگری پشتکوه منصوب شد و اقدام در خدمات به دولت ابد مدت قاهره ، شاهنشاه عجم جا شاه شهید ناصرالدین شاه قاجار - نور الله مرقده – و در زمان فرمانروایی حمزه میرزا امیر جنگ – تاب ثرا – والیگری پشتکوه را هم به والی مرحوم مرحمت کرد و در زمان حکم رانی امیر خان سردار ، از جانب دولت ابد مدت ، ملقب به جناب صارم السلطنه سردار اشرف و امیر تومان شده است . عمر شریف والی مرحوم 68 سال بود و در زمان سلطنت مظفر الدین شاه - نور الله مرقده - در سنه ی 1318 وفات یافت . مقبره ی والی مرحوم در وادی السلام نجف اشرف است . والی مرحوم ابنیه متعدد بنا نهاد از جمله قلعه ، باغ ، کاخ و حمام حسین آباد در سنه 1294 ق به معماریت استاد آقای کرمانشاهی و نظارت حاج محمد علی شیرازی به انجام رساند و نخلستان و قلعه حسینیه را در سنه ی 1297 به معماریت استاد آقای کرمانشاهی و نظارت میر خلیل بک رشنوئی به اتمام رساند و بعد در سنه 1307 به معماریت استاد قنبر بک تفکچی باشی ملکشاهی به حفر قنات امیر آباد و طواحین قیام به اتمام رسانید . در سنه 1319 امر والیگری پشتکوه از جانب اعلی حضرت مظفر الدین شاه به غلام رضا خان فتح السلطنه امیر تومان مرحمت فرمود . پیش از امر والیگری در حکم رانی والی والد ، تاب ثراه در سنه 1309ق به خدمت امامزاده علی صالح - علیه رحمته – بن عبدالله الاعرج بن حسین اصغر بن زین العابدین قیام نمود . بقعه ی مطهره کاشی و حصار او از گچ و سنگ به معماریت استاد غلام حسین دزفولی و نظارت مقرب الحضرت نایب کرمانشاهی عینل خان رشنوئی به اتمام رسید . بعد امربه ساختن قلعه حسین آباد که مشهور به ده بالاست نمود ، و قلعه و حمام و باغ به معماریت حاج درویش علی کرمانشاهی و حجاری رضاقلی و به خط مقرب الخاقان میرزا عبد الحسین خان رشنوئی در سنه 1325 به اتمام رسانید و در سنه 1319 جناب مستطاب اجل اکرم افخم به القاب جلیل صارم السلطنه سردار اشرف نایل گردید ، ودر سنه 1325 ق در بدو جلوس سلطنت عادل محمد علی شاه به حکم رانی صفحه ی طرحان برقرار و در همین تاریخ به حفر قنات سرداریه مشهور به مله بازان به معماریت استاد حسین مقنی باشی اصفهانی به اتمام و در همین تاریخ چند رشته آسمان آباد که مشهور به اشرف آباد است به اتمام رسانید .

متنفرم از کسانی که . . .
متنفرم از کسانی که ما را از دشمن جان می ترسانند در صورتی که
خود دشمن و کشنده ی روح و روان ما هستند...
متنفرم از ریش دارانی که در پی نابودی ریشه هستند،
از آدم نماها و حزب اللهی نماهایی که نقاب انسانیت
و دینداری بر چهره دارند اما از درون فرعون روزگارند...!!!
متنفرم از آنان که خدا را پرستش می کنند نه به خاطر خودش،
بلکه به خاطر آمرزیده شدن گناهان هر روزشان و
رسیدن به بهشت رویاهایشان.
متنفرم از آنان که جسم فناپذیرشان رو به سوی مکانی
مقدس است اما روح خدایی شان در پیچ و خم دنیایشان سیر می کند!!!
متنفرم از مدعیان پر ادعا و عالمان تهی از عمل
و عاقلان زنجیری و مجنونان آزاد!!!
از به خواب خفتگان بیدار و بیداران خفته،
متنفرم از آنان که بوقلمون صفت هستند و مدام رنگی به خود می گیرند،
و عضو هیچ حزبی نیستن، جز حزب باد !!!
متنفرم از آنان که ادعای دانایی و توانایی دارند،
ولی ما را کودن و عقب مانده از دنیا و زمان می دانند!!!
متنفرم از آنانی که وقتی پای منفعت شخصی شان باشد،
دیندار و خدایی می شوند !!!
اما منفعت دیگران را دزدی و غارت از بیت المال می پندارند.
متنفرم از آنان که در مقابلت، عاشق زارت هستند
و در پشت سرت، دشمن دل آزار...
متنفرم از کسانی که می خواهد همه را همرنگ خودشان کنند،
اما ما می خواهیم همرنگ خودمان باشیم تا دیگر نشویم رسوا...!!!
حیف که آخرین سنگر ما سکوت است و خیلی حرفها گفتنی نیست...
متشکرم امیر عزیز
منبع : وبلاگ پادشاه عشق و عاطفه به مدیریت امیر گرامی
گویند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت.
نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز ، بر منبر رود و پند گوید....
پذیرفت ... نماز جماعت تمام شد.
چشم ها همه به سوى او بود.
مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.
آن گاه خطاب به جماعت گفت :مردم! هر کس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد ، برخیزد!
کسى برنخاست.
گفت :حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد !
باز کسى برنخاست.
گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید ؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید.

یار
دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما
دشت
بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب؛ بد اگه بد، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه؟
در سوره الرحمن آیاتی را خداوند مطرح و تاکید میکند که زنانی بهشتی، زنانی هستند که دست نخورده و در پس پرده قرار دارند و کسی اینها را نمیبیند،
«فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ» «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ»، «حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ».
خداوند نفس زن را زیبا آفریده است و به خاطر همین میگوید -مانند مروارید درون صدف- باید در پوشش باشد.
خاصیت زیبایی خودش را از دست میدهد، به عبارتی دیگر گل تا زمانی که به روی بوته است، طراوت خودش را دارد،
ولی وقتی کنده میشود، پژمرده میشود، به همین خاطر تعابیری که در آیات قرآن است، تاکید دارد، این زیباییها باید در یک پوشش باشد.

«بدانید آن کسی که شما را آفریده دوستتان دارد و همواره مشتاق است که به شما کمک کند.»
“کاترین پاندر”
وقتی اواخر شب از میهمانی برگشتم به رایانهام نگاهی انداختم تا ایمیلهای رسیده را چک کنم و درآن میان یک ایمیل بیشتر توجهام را جلب کرد. آن را خواندم: امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت میکردم وامیدوار بودم که با من حرفی بزنی، حتی با چند کلمه نظرم رو بپرسی، یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیت افتاد از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی…
وقتی داشتی این طرف و آن طرف میدویدی تا حاضر شوی فکر کردم چند دقیقهای وقت داری که بایستی و به من بگویی: “سلام…”
اما تو خیلی مشغول بودی…
یکبار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز اینکه روی یک صندلی بشینی.بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم میخواهی با من صحبت کنی، اما به طرف تلفن دویدی و درعوض به دوستت زنگ زدی تا از آخرین شایعات باخبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم… با آن همه کارهای مختلف گمان میکنم که اصلا وقت نداشتی بامن حرفی بزنی. متوجه شدم قبل از ناهار دائم دور و برت را نگاه میکنی، شاید چون خجالت میکشیدی که با من حرف بزنی سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر میرسیدکه هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.
نمیدانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان میدهند و تو هر روز مدت زیادی ازروزت رو جلوی آن میگذارنی، در حالی که درباره هچ چیز فکر نمیکنی و فقط از برنامههایش لذت میبری…
باز هم صبورانه انتظارت رو کشیدم و تو در حالی که تلویزیون نگاه میکردی، شام خوردی،باز هم با من صحبت نکردی.
موقع خواب… فکر میکنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانوادهات شب به خیر گفتی،به بستر رفتی و فورا به خواب رفتی…
اشکالی نداره… احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آمادهام.
من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را میکنی. حتی دلم میخواهد یادت بدم که چطور در برابر دیگران صبورباشی. من آنقدر دوستت دارم که هرروز منتظرت هستم.
منتظر یک سرتکان دادن، دعا، فکر، یا گوشهای از قلبت که متشکر باشد…
خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب من باز هم منتظرت هستم.
سراسرپر از عشق تو… به امید آن که شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
آن که از مادر بیشتر به تو مهرمیورزد
نهج الفصاحه، ح 1869
حدیث (2) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
كافى، ج4، ص10، ح3
حدیث (3) امام على عليه السلام :
غررالحكم، ج4، ص209، ح5825
آيه شماره 26 از سوره مبارکه رعد
اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقَدِرُ وَفَرِحُواْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ
ترجمه: خداوند براى هر كه بخواهد روزى را گسترش میدهد و (يا) تنگ میگرداند. و (مردم) به زندگى دنيا دلخوشند، در حالى كه زندگى دنيا در(برابر زندگى) آخرت جز يك كاميابى (موقت و اندك) نيست.
تفسیر: روزى بدست خداست نه به زرنگى، دو رنگى، پيمان شكنى و قطع روابطى كه احياناً مستلزم انفاق و بخشش است. «اللَّه يبسط الرزق»
رزقِ كم هم براساس اندازه ى حكيمانه مقدّر میشود.«يقدر» بجاى «يضيق»
با اينكه دنيا اندك است ولى طرفداران خود را فريب میدهد. «و فرحوا...»
دنيا، كوچك، كم و زودگذر است، به آن دل خوش نكنيم. «الا متاع»
نمی دانم چرا؟اما می نویسم وبعد فکر می کنم چرا؟ونگاه می کنم!
کسی درون من است ویا شاید من در درون کسی!او می گوید بنویس، ومن قلم می گیرم بدست ومی لغزم برتارهای کاغذ ومی نویسم!من فعلم! فاعل کس دیگریست!به هرچه تکیه می کنم فرو می ریزد.نمی دانم چرا!!!
می اندیشم شاید تکیه گاه واقعی را نیافته ام ودر این جستجوی پردردسر و حادثه ساز دردآور مثل غریقی به هر تکه چوبی چنگ میزنم.هر روزنه کوچکی را راه نجات می یابم اما دریغ!
ادعایم خداشناسیست.اما تا به ساحل امنی می رسم خدا را فراموش می کنم.هنوز باور نکرده ام خالقم را.هنوز طاقت آن را که در آینه بنگرم ونقش اصلی خود را ببینم ندارم.هنوز طاقت ندارم تصویرم را در چشم آفریدگارم بنگرم.تنها کسی که تصویر اصلی مرا با خود دارد و می تواند نشانم بدهد
می ترسم! می ترسم اندازه آن تصویر نباشم.می ترسم تصویر واقعی ام را خراب کرده باشم.می ترسم در شان آن تصویر که خدا از من کشید و فرشتگان را واداشت تا برآن سجده کنند نباشم.می ترسم آن احسن الخالقین را پست کرده باشم.وحشت ویرانی بدست خویش آزارم می دهد.پریشان واسیرم می کند.چه هولناک است تمام زندگیت طعمه خاک شود.بی اندیشه اینکه بیندیشی چرا وچگونه امده ای!!!
شریعتی می گوید:خدا انسان را افرید وزمین ودریا وکوه وجاده ها وصحراها را،تا بنوازد بنده ای را که در عدم آفرید و عاشقش شد!دنیا را برای او رنگ زد ومعطر کرد.رویاند تا انسان را به جشن بزرگ زندگی دعوت نمود! گیاهان روییدن اغاز کردند و سایبانی بر سرش شدند.جنگل ودریا پر نعمت شد.وخدا به تماشای زمین نشست و انسان هرچه اراده کرد خلق نمود. وانسان هر روز مغرورتر ومغرورتر تصویر خدا را فراموش کرد وخود را غرق در امکانات ونعمتهای زمین کرد.
سالها می گذرد وخدا هنوز ما را تماشا می کند با تمام این جنایتها و انسان کشی ها ونابودیها،کشتار بیگناهان و ویران کردن زمینها و فریاد مظلومانه انسانها…او هنوز با دیدن تمام عصیان آدمی هیچ نمی گوید.هنوز عصیان وآشوب زمین را می نگرد.هنوز با خلقت خویش مهربان است. با دیدن تمام آن تصاویر رقت انگیز و تمام نسل کشی ها وخونریزیها وجنایتها و کشتارها هنوز صبورانه به زمین می نگرد. وچشم براه بنده ایست که باز گردد و تصویر خویش را در او بنگرد.ببیند وبشناسد او را.
او هنوز بربام آسمان ایستاده است ونگران مخلوقی است که از خود وخالق خود هیچ نمی داند.او هنوز منتظر بنده ایست که از دغدغه زمین اندکی بیاساید وسر برگرداند واو را بنگرد.هرچه می خواهند بر آورده می کند اما این موجود عصیانگر هنوز سیراب نشده است.هنوز حریصانه در جسجوی بیشتر زمین است است برای اینکه بیشتر داشته باشد هم نوعانش را به نابودی می کشاند.وغافل که نمیشود زمین وداشته هایش را صاحب شد.
خدا
هنوز منتظر است.امشب این سحرگاه سر بردارید واو را بخوانید وببنید که چه
با شوق وتماشا شما را می نگرد.سر بردارید اورا از روی عشق بخوانید نه از
روی نیاز!سحرگاه اگر گوشهاتان به نوایی از ملکوت هوشیار شد در هر حالتی او
را بخوانید و دعا کنید که در این عصر آشوب و وحشت بتوانیم حق را پیدا کنیم
و تا از زمین و اسارت آدمیانی که ازآدمی فقط شکل ظاهرش را دارا هستند
نجات یابیم.دعا کنید تا به عزت زنده باشیم تن به ذلتها ندهیم.دعا کنید در
مصیبتها صبور باشیم وعصیان نکنیم!
ملکوت خدا هنوز جوینده ای می خواهد تا درهای اجابتش گشوده شود.پس بیایید خالقمان را در یابیم.تا کنون به هرچه تکیه کرده ایم و هرچه را خوانده ایم فرو ریختته است.بیایید از خواندن او که فرمول بودنمان را می داند فرار نکنیم. دنیا به نیک خواهی ما محتاج است.بارها شنیده ایم خدا به برکت دعای شخصی، اشخاصی از مصیبت نجات بخشیده است.تمام زخم زمین از دوری مخلوقی از آفریدگار خویش است.دردهای زمین را نه! رنجهای خودمان را درحضور خدا التیام بخشیم.
اَللَّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذَا الشَّهْرِ، وَ بِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَكَ فيهِ مِنِ ابْتِدآئِهِ اِلى وَقْتِ فَنآئِهِ: مِنْ مَلَكٍ قَرَّبْتَهُ، اَوْ نَبِىٍّ اَرْسَلْتَهُ، اَوَ عَبْدٍ صالِحٍ اخْتَصَصْتَهُ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اَهِّلْنا فيهِ لِما وَعَدْتَ اَوْلِيآئَكَ مِنْ كَرامَتِكَ، وَ اَوْجِبْ لَنا فيهِ ما اَوْجَبْتَ لِأَهْلِ الْمُبالَغَةِ فى طاعَتِكَ، وَاجْعَلْنا فى نَظْمِ مَنِ اسْتَحَقَّ الرَّفيعَ الْاَعْلى بِرَحْمَتِكَ...( صحيفه سجاديه، دعاي 44 )
بارالها، تو را به حق اين ماه رمضان و به حق هر كس كه از آغاز تا پايان آن بندگى تو كرده، از فرشته اى كه او را به مقام قرب خود رسانده باشى، يا پيامبرى كه براى هدايت فرستاده باشى، يا عبد صالحى كه او را برگزيده باشى، سوگند می دهم كه بر محمد و آلش درود فرستى و ما را در اين ماه به كرامتى كه به اولياء خود وعده دادى سزاوار كن، و آنچه را كه براى اهل سعى و كوشش در طاعت و عبادت قرار داده اى براى ما قرار ده و ما را در سايه رحمتت در رديف كسانى قرار ده كه استحقاق برترين مرتبه را نزد تو پيدا كرده اند.