جاودانه باشیم

.jpg


ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﯾﺎ ﺯﻥ

ﻣﺮﮒ ﺗﻤﺎﻣﻤﺎﻥ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ . . .

 ما ز بالاییم و بالا می رویم ... ما ز دریاییم و دریا می رویم



طبقه بندی: جملات زیبا،  جملات مذهبی، 
برچسب ها: مرگ، انسان،  

در مورد مهاجرت پسران کلبعلی خان به خوزستان

{بسم الله الرحمن الرحیم َیا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ. صدق الله العلي العظیم}

اسماعيل خانوالیابن‌شاهوردی خان
  
ادامه نوشته

آرامش با خدا بودن

گفتم: خسته‌ام گفت: “لاتقنطوا من رحمة الله” از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/۵۳) گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد گفت: “ان الله یحول بین المرء و قلبه” خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴) گفتم: غیر از تو کسی را ندارم گفت: “نحن اقرب الیه من حبل الورید” ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/۱۶) گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای! گفت: “فاذکرونی اذکرکم” مرا یاد کنید تا یاد کنم شمارا (بقره/۱۵۲) گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفت: “و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا” تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳) گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ گفت: “واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله” کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/۱۰۹) گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است… یک اشاره‌ کنی تمامه! گفت: “عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم” شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶) گفتم: “انا عبدک الضعیف الذلیل…” اصلا چطور دلت میاد؟ گفت: “ان الله بالناس لرئوف رحیم” خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/۱۴۳) گفتم: دلم گرفته گفت: “بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا” (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/۵۸) گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله گفت: “ان الله یحب المتوکلین” خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/۱۵۹) گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! گفت: “و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره” بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱) گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛ گفت: “فانی قریب” من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم گفت: “و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال” هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! گفت: “ألا تحبون ان یغفرالله لکم” دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی گفت: “و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه” پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) گفتم: با این همه گناه… آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟ گفت: “الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده” مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) گفتم: دیگر روی توبه ندارم گفت: “الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب” (ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۳) گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ گفت: “ان الله یغفر الذنوب جمیعا” خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟ گفت: “و من یغفر الذنوب الا الله” [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! … توبه می‌کنم گفت: “ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین” [این را بدان که] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ناخواسته گفتم: “الهی و ربی من لی غیرک” ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟ گفت: “الیس الله بکاف عبده” خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟ گفت: “یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما” ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/۴۲)

آخرین ساعات عمر شریف پیامبر(ص) چگونه گذشت

به مناسبت ۲۸ صفر
آخرین ساعات عمر شریف پیامبر(ص) چگونه گذشت

نخستین کسى که بر پیامبر گرامى نماز گزارد، امیرالمؤمنین بود، سپس یاران پیامبر(ص) دسته‌دسته بر پیکر مطهر ایشان نماز گزاردند. پس از رحلت حضرت، فاطمه(س) در اجتماع زنان با بیان غم‌باری فرمود: «همه از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم. وحی و خبر آسمانی از ما قطع شد».

                  خبرگزاری فارس: آخرین ساعات عمر شریف پیامبر(ص) چگونه گذشت

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روزهای پایانی برخی اوقات به مسجدى مى‌‌رفت و با مردم نماز مى‌‌گزارد و برخى از موضوعات را تذکر مى‌‌داد.

ادامه نوشته

آشنایی با پیشکسوتان فوتبال(گرگین والی،نماد تیم شمشیرشوش)


ادامه نوشته

عکس بی‌نظیر حرم امام رضا (ع)۴۰سال پیش

عکس بی‌نظیر حرم امام رضا (ع)۴۰سال پیش

عکس بی‌نظیر حرم امام رضا (ع)۴۰سال پیش
حرم امام رضا (ع)۴۰ سال پیش

نگاهی به جایگاه کردهای فیلی در تاریخ ایران زمین / گفتگو با استاد محمدعلی سلطانی

نگاهی به جایگاه کردهای فیلی در تاریخ ایران زمین / گفتگو با استاد محمدعلی سلطانی
نگاهی به جایگاه کردهای فیلی در تاریخ ایران زمین / گفتگو با استاد محمدعلی سلطانی
برای آشنایی بیشتر با پیشینه تاریخی کردهای فیلی و آگاهی از اشتراکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی آن ها با ایران، پرسش هایی را در این زمینه با دکتر محمدعلی سلطانی نویسنده و پژوهشگر برجسته کرد که صاحب ده ها تألیف ارزشمند و مرجع پیرامون تاریخ کردهای منطقه می باشند، مطرح کرده ایم که حاصل کار را در ادامه می خوانید:
 کردهای فیلی هرچند از ایلات و طوایف بسیار قدرتمند و تأثیرگذار در پهنه ی جغرافیای ایران زمین در دوران پس از اسلام محسوب می شوند ولی در دوران معاصر چندان به آن ها پرداخته نشده است و مباحث مطرح شده پیرامون آن ها بسیار اندک هستند. نکته مهم اینکه بخش قابل توجهی از کردهای فیلی ایران پس از فروپاشی دولت عثمانی و تشکیل عراق جدید ناخواسته در حصار مرزهای این کشور تازه تأسیس قرار گرفتند، اتفاقی که نسل امروز به دلیل اطلاع رسانی اندک، آگاهی چندانی نسبت به آن ندارد. برای آشنایی بیشتر با پیشینه تاریخی کردهای فیلی و آگاهی از اشتراکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی آن ها با ایران، پرسش هایی را در این زمینه با دکتر محمدعلی سلطانی نویسنده و پژوهشگر برجسته کرد که صاحب ده ها تألیف ارزشمند و مرجع پیرامون تاریخ کردهای منطقه می باشند، مطرح کرده ایم که حاصل کار را در ادامه می خوانید:
کردهای فیلی ساکن عراق طی سال های اخیر و به طور مشخص پس از سقوط صدام حسین، از طریق رسانه های مکتوب و یا صوتی و تصویری خویش به شکلی گسترده به روایت پیوندهای تاریخی و فرهنگی خویش با دنیای پیرامون و به ویژه ایران می پردازند. در ابتدا بفرمایید پیوندهای میان ایران و کردهای فیلی به چه شکل بوده و این دو در طول تاریخ چه مناسباتی با یکدیگر داشته اند؟
این سوال شما کمی که نه، زیاد به نظرم تعجب انگیز است مگر ایران و کردهای فیلی را می شود جدای از هم پنداشت که از مناسبات آن دو در طول تاریخ سخن گفت. شما آغاز و انجام هویت تاریخی فیلی ها را جز در تاریخ ایران در جای دیگری نمی توانید جستجو کنید، یعنی چیزی به دست نمی آورید - شاه عباس صفوی در آغاز قرن یازدهم هجری با قتل شاهوردیخان و نابودی مدعیان جانشینی او سلسله اتابکان لر کوچک را منقرض کرد، عنوان اتابک را برانداخت و حسین خان فیلی از ایل بزرگ و اصیل فیلی را به فرمانروایی لرستان برگزید، عنوان (فیلی) همانند سایر عناوین سنتی که به محض سلطه سیاسی تمام قلمرو جغرافیایی را به نام ایل برتر و حاکم می خواندند، این سرزمین و مردمان آن را نیز (فیلی) گفتند، چنانکه لر بزرگ را (بختیاری) خواندند، به همین ترتیب این بخش یعنی فیلی و بغداد دو واژه ی خویشاوندند، البته این سخن یک اظهار نظر فرهنگی و پژوهشی است و بغداد پایتخت کشور مستقل عراق کنونی است و در این امر نیز شکی وجود ندارد.
قلمرو اتابکان لر و به ویژه لر کوچک - به عنوان ایالتی وابسته به کردهای فیلی - در دوران صفویه چه گستره جغرافیایی از خاک ایران آن زمان را در بر می گرفته و به ویژه تا به کجا در خاک عراق کنونی امتداد داشته است؟
این سوال را با آنچه اسکندر بیگ ترکمان، در ذکر توجه موکب نصرت نشان به جانب لرستان، برای پاسخ چنین سوالی در کتاب ارزشمند خود (عالم آرای عباسی) نوشته است باید مستند بگویم که نوشته است؛ «ولایت مذکور(لرستان فیلی) بر جانب غربی عراق واقع گشته / عرض آن یک طرف به ولایت همدان و قلمرو علیشکر متصل و طرف دیگر به الکاء خوزستان پیوسته، طول آن از قصبه بروجرد تا حدود بغداد و سایر محال عراق عرب قریب یکصد فرسخ است.»
مقصود از کلمه عراق در نوشته اسکندر بیگ (عراق عجم) است و قلمرو علیشکر منظور کرمانشاه است که هنوز توسط شیخعلی خان زنگنه احیاء نشده بود، سایر محال عراق عرب از خانقین و مندلی تا کرکوک و بصره و سپس حومه بغداد را در بر می گیرد. البته در یک خط سیر مشخص تلقی شود نه به صورت کلی و همه جانبه مثلاً در بدره، کوت، قزل رباط، شهربان، مندلی، بعقوبه و ... اکثریت بیشتری داشتند در تحولات دوره پهلوی اول بغداد را هم در بر گرفتند. کرد فیلی از لحاظ تاریخی و جغرافیایی در ایران بزرگ از ولایت مهم اداری مربوط به دولت مرکزی و در نظام سیاسی سنتی جزء ایالات معتبر و ارکان در امر نظامی و اقتصادی بود تا اینکه در عهد فتحعلی شاه قاجار (۱۲۱۲ - ۱۲۵۰ ه.ق.) به علت هایی که مهم تر از همه مجاورت قلمرو جغرافیایی (فیلی ها) تا نزدیک بغداد بود علی الظاهر برای تسهیل در امر اداری و نظامی و استحکام جبهه جغرافیای فیلی در مقابل حملات عثمانی ها و تحویل و تحولات بغداد و کّر و فّر بابان ها و علی الباطن برای ایجاد محدودیت قلمرو سیاسی و .... جغرافیایی، پیشکوه را که لرستان کنونی باشد به مرکزیت فرعی خرم آباد و طرهان از قلمرو والیان فیلی خارج کرد و عنوان (فیلی) به منطقه محصور مورد نظر محدود گردید و قصبه دیوالا، ایلام کنونی والی نشین بود. اینکه مرکزیت فرعی می گویم برای این است که مرکزیت اصلی در کرمانشاهان بود که محمد علی میرزا دولتشاه فرمانروای ایران غربی و سر حد دار عراقین این شهر را والی نشین خویش قرار داد، اینکه در طول تاریخ می فرمایید موضوع کردهای فیلی به طور رسمی از عهد صفویه آغاز می شود و اتابکان لر کوچک ربطی به گفتگوی ما پیدا نمی کند.
اطلاق نام کردهای فیلی بر  این ها بر چه اساسی صورت گرفته است. آیا این نامگذاری بر اساس مسایل قومی، زبانی و جغرافیایی صورت گرفته و یا اینکه عامل دیگری در این نامگذاری تاثیرگذار بوده است؟
واژه فیلی همان فهله یا پهله است که به قسمتی از شهرهای کوه پایه زاگرس ری، همدان و اصفهان و نهاوند هم اطلاق می شده است گرچه برای معنی این واژه معانی دیگری هم ابراز می دارند اما این نزدیک تر است به واقع امر، نقاطی جغرافیایی نیز در لرستان بزرگ بدین نام خوانده می شود، هم از لحاظ تاریخی و هم جغرافیایی و هم ریشه لغوی متواتر واژه فیلی که به معنی پهلوان و قوی بنیه و امثال اینها گفته اند، صدق می کند، علت نامگذاری را هم در پاسخ سوال اول گفتم.
به نظر می رسد کردهای فیلی از ترکیب جمعیتی متنوعی برخوردار هستند. این ترکیب جمعیتی به چه شکلی بوده و چه ایالات و طوایفی را در بر می گرفته است؟
منابع و ماخذ دوره قاجاریه و پهلوی کردهای فیلی را تحت عنوان بیست و گاهی تا بیست و چهار طایفه مهم ذکر کرده اند و متفرعات آنها را تا پنجاه نام می برند، بزرگترین ایل قلمرو فیلی، ایل کرد است در تقسیمات دوره والی های فیلی به دو بخش (کرد و مهکی) تقسیم شده اند، ایل کرد بعد از عزیمت والی به بغداد بازوی نظامی دولت مرکزی بودند، و به همین سبب جنوب آبدانان را نیز به عنوان تیول سیاسی و نظامی تصرف کردند، آبدانان، دهلران، موسیان جنوب مهران قلمرو ایل کرد محسوب می شود و ایل کرد و کاید خرده، شوهان، دیناروند در این محدوده مستقرند، ساکنان قسمت مهکی یعنی ارکوازی و خزل و ملکشاهی و سایرین در شمال مهران و صالح آباد و ایلام و بدره ارکوازی و چوار سکونت دارند و همانطور که می بینید ترکیب آنها قومی است  تقسیمات اولیه را (هنری فیلد) هم ثبت کرده است.
کردهای فیلی به لحاظ سیاسی و نظامی چه جایگاهی در ایران زمان صفویه و قاجاریه داشته اند و مناسبات سیاسی و فرهنگی آن ها با حکومت های وقت ایران به چه شکل بوده است؟
کردهای فیلی در دوره صفویه به واقع ناظم ایران غربی بودند حسین خان فیلی والی لرستان در نظم و نسق قلمرو بابان، اردلان، باجلان، قلعه زنجیر، خوزستان به ویژه مقابله با عثمانی اکثراً مقدمه الجیش بود و در این ماموریت ها همراه شکست و پیروزی خدمت می کرد، این موقعیت در بازماندگان او تا اواخر قاجاریه و انقراض والیان فیلی ادامه داشت نکته قابل توجه و مهم این که والیان فیلی عهدنامه خانوادگی داشتند که هیچ گاه با دولت مرکزی ایران مقابله نکنند و همین یکی از عوامل اصلی مهاجرت والی (غلامرضا خان) به عراق عرب بود زیرا در آن سوی مرز نیز صاحب املاک و نسق بود، مسافرخانه و کاروان سرا و باغ و .... داشت.
در سراسر دوره صفویه تا پایان قاجاریه نیروی نظامی والیان فیلی یکی از منظم ترین سپاهیان تدافعی و تهاجمی بودند در بین ایالات ایران کسی را یارای برابری با توان لشکری کردان فیلی نبود زیرا از شیوه منحصر خدماتی و تسلیحات و رده بندی پیشرفته برخوردار بودند بارها تهاجم دولت عثمانی را دفع کردند و با تمام اهتمام دیپلماسی برای حذف و عزل والیان، دولت مرکزی ایران با احترام تمام و اهداء القاب و عنوان با آنها رفتار می کرد والیان کرد فیلی هیچگاه فریفته استمالت و تحبیب خارجی ها نشدند.
والیان کرد فیلی ایالتی بالاستقلال را در بین دولت مرکزی ایران و دولت مهاجم عثمانی تشکیل می دادند با قریب چهل هزار مرد جنگی مسلح و آماده و در ضمن از ادای مرسومات باج و خراج و مالیات متداول نیز برای کمک به اقتصاد مملکت قصور نداشتند و به همین سبب مرتبه برتر از بیگلر بیگی ها داشتند و یکی از چهار ایالت والی نشین ایران محسوب می شدند در ایران عصر صفوی به روایت تذکره الملوک، لرستان فیلی، کردستان اردلان، هویزه مشعشعی و گرجستان والی نشین بودند، امروزه ما نیازمند به یادآوری و بررسی منطقی و علمی و پژوهشی درباره والیان فیلی هستیم که پس از والیان هویزه که منسوب به خاندان علوی بودند، مقام برتر داشتند و همواره بازوی نظامی صفویان و همچنین افشار و قاجاریه شمرده می شدند، و تمام مزایای سلطنت را در اندازه کوچکتری داشتند. از وزارت تا نوبت زنان حکومتی به اصطلاح  نقاره خانه و ... اجازه جلوس و هم کاسه بودن با پادشاهان - والیان کرد فیلی نه تنها سدی در مقابل عثمانی ها بودند بلکه در کارزارهای شرق ایران چون دفع محمدخان بلوچ و فتح قندهار از ارکان اصلی نیروهای نظامی نادرشاه افشار بودند و علی مردان خان که معاصر سقوط اصفهان و طلوع نادر بود با نادر همراهی تنگاتنگ داشت، در عهد زندیه به سبب برتری یافتن زند که زمانی طولانی مرئوس والیان کرد فیلی بودند ایام به کام نبود. اما با انقراض زندیه و روی کار آمدن قاجاریه (خدنگ مارکش با مار شد جفت) ایام به کام هر دو شد هم قاجاریه و هم فیلی ها تا آخرین لحظه ادامه نظام سیاسی سنتی والیان کرد فیلی بر دوام بود، والیان کرد فیلی منصوب از سوی حکومت نبودند بلکه قلمرو مستقل موروثی و خراج گذار به شمار می رفتند که به اصطلاح امروز خود گردان بودند هر چند با انتصاب محمد علی میرزا دولتشاه جغرافیای لرستان پیشکوه از قلمرو والیان کرد فیلی جدا شد، اما همواره مطیع دولت مرکزی بودند گرچه سلطه قجری سازی شاهزادگان نسل خاقان با سیاست های مشمئز کننده موجب از هم پاشیدگی سیستم ولایت کردان فیلی، کردان اردلان، مشعشعان هویزه و گرجی ها شد اما کج دار و مریز ادامه پیدا کرد.
جدایی کردهای فیلی از ایران به چه شکلی اتفاق افتاد و چه عواملی در این زمینه تاثیرگذار بودند. آیا در این میان قصوری متوجه حکومت مرکزی وقت ایران بوده است؟
مسائل جنگ جهانی اول، استقلال نیم بند عراق امروز که حاصل فروپاشی امپراطوری عثمانی بود، ایجاد مرزهای تحمیلی، مهاجرت روز افزون بیش از ده هزار خانوار کرد فیلی که سنگینی خراج دولتی و ایالتی والیان کرد فیلی و عدم درآمد کافی از عوامل اصلی مهاجرت آن ها بود، رونق اقتصادی بغداد، اتحادیه تجاری یهود، توان بیش از حد کردان مهاجر فیلی در انجام خدمات طاقت فرسای امر حمل و نقل و صادرات و واردات، صحت عمل و جلب اعتماد تجار و بازار اقتصادی، اتحاد مهاجرین فیلی در غربت بغداد و تشکیل محله و دستگاه و جذب در ادارات دولتی پس از سر و سامان و تغییر و تحول ها عراق جدید، موجب جذب و ماندگاری آنها در عراق شد اگرچه همواره دل به یاد خاک وطن و هوای ایران دارند تا زمان ظهور احزاب شوونیسم بعث امنیتی داشتند و احترام و اطمینانی که به سبب همین دلبستگی به ایران در سلطه بعث ها بارها حاصل چند نسل رنج و مشقت و سرسختی را به باد داده به اکراه و اجبار به عنوان (معاود) به ایران بازگردانده شدند حکومت مرکزی نیز هیچ گاه در پی ایجاد زمینه ای از آن دست که در عراق مهیا بود برای این مهاجران مجبور برنیامد و امروز نیز باز همین عوامل و نمادهای همسان منطقه را تهدید می کند، از جمله تورم، هزینه های سنگین، بیکاری، رانت خواری،  اقتصادی راکد و .... این تکرار تاریخ است هر دوره به صورتی و ... .
با توجه به اشتراکات گسترده موجود، چشم انداز ارتباطات فرهنگی میان کردهای فیلی و ایران را  چگونه می بینید. آیا لازم است که برای نزدیکی بیشتر تلاش های افزون تری انجام شود؟
هیچ کار نکرده ایم، هر کار بکنیم کم است امروز فیلی ها در دایره بنیادگرایی وحشتناک و خانمانسوز عراق نه تنها نماد فرهنگ و تمدن ایران بلکه نمونه فعال مبلغین مکتب اهل بیت (ع) هستند آنها علاوه بر بغداد و شهرهای عتبات عالیات در اربیل، سلیمانیه، خانقین، مندلی و ... تنها نمایندگان شیعی در انجام آداب و رسوم مذهبی چون اعیاد و سوگواری ها هستند و با تلاش و همت خود و همکاری حکومت عراق و حریم کردستان حسینیه های معتبر بنا کرده اند و مراسم باشکوه برگزار می کنند به ویژه در اقلیم کردستان احترام و اهمیت تمام دارند، مجله و روزنامه و رادیو مستقل و نماینده پارلمان و مقامات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی طراز اول دارند، رسانه های آنها اکثر با اشعار شاعران کرد ایرانی و مفاخر فرهنگی ایران تاریخی مزین است. متاسفانه حرکتی در هیچ یک از ابعاد یاد شده در این سو تا حال دیده نشده است. یا حداقل من ندیده ام خداوند ما را به توجه بیشتر به این گونه واجبات توفیق دهد، ان شاءالله.
استاد در پایان اگر سخنی باقی مانده بفرمایید.
در روزهای دوم و سوم آذرماه ۱۳۹۰ سمینار ملی اردلان شناسی از سوی دانشگاه کردستان در سنندج، تالار مولوی و صحن دانشگاه یاد شده برگزار شد، سخنرانی افتتاحیه سمینار به عهده ی من بود، در طی دو روز مقالات نسبتاً خوبی ارائه شد. از سایر کشورها هم آمده بودند، برای تاریخ امروز ایران بازشناسی والیان از این دست بسیار مهم است بر عهده دانشگاه های بومی است که برای تنویر اذهان جامعه علمی و فرهنگی امروز به ویژه جوانان سمینارهای ملی داشته باشند اگر این بزرگی ها و میهن دوستی ها و رشادت ها و بینش ها و نگرش ها به بهانه های واهی و پوسته گرایی در بوته فراموشی بماند، پس رسالت علم و عمل و دانش و قلم و دانشگاه چه مفهومی خواهد داشت، به امید روزی که علی الدوام یادآور گنجینه بی همتای فرهنگ ایرانی و پاسداران فرازمند این گنجینه ها باشیم و نام آنها را سرمشق امروز و آیندگان سازیم، برای شما و سایر دوستداران این مرز و بوم آرزوی توفیق دارم.
گفتگو: بهزاد خالوندی. کرد پرس

تاریخ از نگاه دوربین

http://kimianet.persiangig.com/Tarikh/6/31.jpg


ادامه نوشته

ایچه لٌرسونه

پل قلعه حاتم بروجرد

قلعه تاريخي فلك الافلاك ـ خرم آباد ـ دوره ساساني

ادامه نوشته

والي زادگان شوش دانيال بقلم والی زاده معجزی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

والي زادگان شوش دانيال

والي زادگان شوش يك تيره از سه تيره واليان لرستان مي‌باشند كه عموماً نسب‌شان به حسين‌خان والي بزرگ ميرسد كه نخستين از اين دودمان است كه به مقام واليگري كل لرستان نائل شد.

دوره حكمراني آنان در لرستان از سال 1002 تا سال 1308 شمسي ادامه داشته و ما قبلا در پيرامون آنها تا آنجا كه مدارك تاريخي نشان ميدهد بحث مستوفي كرده‌ايم

نسب تيره يا شاخه واليان شوش به شاهوردي‌خان برادر كوچكتر عليمردان‌خان ميرسد: شاهوردي‌خان همان كس است كه در جنگ عليمردان‌خان با افغانيان مهاجم كه اصفهان را در محاصره داشتند و بالاخره دولت صفويه را منقرض كردند عمداً يا سهواً موجب شكست اردوي لرستان شد و به دستور عليمردان‌خان كورش كردند

واليان لرستان را قبلاً چنانكه بايد شناسانده‌ايم و احتياج به تكرار نداريم و اكنون غرض شناساندن تيره والي‌زادگان شوش است.

اين تيره نسب به كلبعلي‌خان پسر اسماعيل‌خان ميرسانند و اسماعيل‌خان همان كسي است كه در هدايت جنبش كريم‌خان زند با وي همكاري ميكرد ولي بعداً عليمردان‌خان بختياري نظر مساعد او را بسوي خود جلب و باعث ايجاد كدورت و فقاضت بين او و كريم‌خان گرديد كه قبلا داستان آن را نوشته ايم.

در تاريخ كلام مملوك مينويسد [1] كريم‌خان درعنوان فرامين به اسماعيل‌خان والي لرستان ابري مقام نوشته ثبت نوشته را مهر مي كرد و هميشه ميگفت ، نوكر آن خانواده بوده‌ايم باري از مرحوم اسماعيل‌خان والي سه پسر بوجود آمده به اسامي محمدخان. اسدخان و  كلبعلي‌خان:

اسدخان بزرگترين پسران اسماعيل‌خان جد واليان پشتكوه است به اين ترتيب: غلامرضاخان اميرجنگ آخرين واليان پشتكوه پسر حسينقلي‌خان ابوقداره معروف و حسينقلي خان پسر حيدرخان(يا حيدرقلي‌خان)و حيدرخان پسر حسن‌خان و حسن‌خان پسر اسدخان و اسدخان پسر اسماعيل‌خان پسر شاهورديخان و او پسر حسين‌خان پسر منوچهرخان و او پسر حسين‌خان

1-اسدخان كه ارشد اولاد پدر بوده پيش از اسماعيل‌خان [2] به مرض حسبه از دنيا رفته

2-محمدخان هم در ايام حيات پدرش بعلت اختلافي كه خود و پدرش با خوانين سلسله و دلفان پيدا كرده بودند و ما شرح مبسوط آن را قبلا نوشته ايم بدست آنها در عنفوان جواني كشته شد كه در نتيجه انتقام  وحشت انگيزي كه حسن‌خان از آنان گرفت ديگر ادامه حكومت او در پيشكوه مصلحت نبود و برحسب درخواست خود او آقامحمدخان لرستان را به دو ناحيه پيشكوه و پشت‌كوه تقسيم كرد و حكومت پشت‌كوه را به حسن‌خان واگذار و حكومت پيشكوه [3] از طهران تعيين و اعزام گرديد

3- كلبعلي‌خان جد والي‌زادگان شوش سومين و آخرين پسر اسماعيل‌خان بوده است ، چون اسماعيل‌خان در اواخر عمر پيرشده و  خود قادر به ادامه حكومت نبود بالاجبار اول محمدخان را بجاي خود بحكومت پيشكوه و اسدخان را بحكومت پشت‌كوه گماشت ولي اين هردو نفر بشرحي كه ذكر كرديم در گذشتندو تنها كلبعلي‌خان بجاي ماند و او عملاً والي لرستان بود.

كلبعلي‌خان مردي بود بي اندازه خشن و تندخو تان اندازه‌اي هم بيرحم

ايلدروم ميرزا كه از طرف برادر خود خانلرميرزا احتشام الدوله حكومت پيشكوه و پشت‌كوه را داشت و واليان لرستان از طرف او و برادرش احتشام الدوله حكومت ميكردند و او در واقع رياست عاليه داشت با دختر كلبعلي‌خان ازدواج كرد و حيدرخان پسر كلبعلي‌خان را با درجه سرهنگي به خوزستان فرستاد.

در بين اوقات كه كلبعلي‌خان در امور حكومت با پدر پير و عليل خود كمك مي‌كرد روزي عمويش عزيزخان با اسماعيل‌خان پدرش اختلافي پيدا كرده بودند كه دذ نتيجه عزيزخان از اسماعيل‌خان قهر كرده بود

كلبعلي‌خان بعنوان ميانجي دنبال عمويش عزيزخان افتاده و او را برجاي خود نگاهداشتو تقاضا كرد از قهر صرف نظر نموده و با اسماعيل‌خان آشتي كند ولي عزيزخان اعتنايي به وساطت‌هاي كلبعلي خان نكرده و او را با سخنان ناهموار از خود راند ، اين رفتار عزيزخان با مزاج سودايي و آتشين كلبعلي‌خانه موافق و قابل هضم نبود لذا عصبانيت بر وجود او غلبه كرد و در آن حال غير طبيعي عمو را به قتل رسانيد و در كبيركو متواري شده به ياغي‌گري مشغول گرديد.

اسماعيل‌خان براي تنبيه او حسن‌خان پسر اسدخان نوه خود را جانشين خود ساخت وكلبعلي‌خان بيش از پيش به خرابكاري مشغول شد بعد از مدتي في‌مابين دولت ايران و عثماني اتفاق افتاد به اين علت كه ارتش عثماني بخاك ايران در حدود قلمرو حكومت اسماعيل‌خان تجاوز كرد و كلبعلي‌خان با اردوي پدرش جهت راندن عثمانيان از خاك پشتكوه شركت كرد و درآن جنگ رشادتها نشان داده

پسران عزيزخان عمويش كه براي گرفتن انتقام از كلبعلي‌خان در انتظار فرصت بودند بهتر از اين هنگام نميتواستند وقتي بدست آورند و در شهر بغداد او را به قتل رساندند و باكشته شدن وي آخرين پسر اسماعبل‌‌خان از ميان رفت و او در حالتي كه هم به سن كهولت رسيده و هم چشمانش عليل بود در سوگ پسر سخت اندوهگين گرديد

پسران كلبعلي‌خان بنام‌هاي : اسماعيل‌خان ، حيدرخان ، مهدي‌خان[4] و باقرخان بواسطه قرابتي كه حيدرخان با دربار قاجار داشت يعني خواهرش زوجه ايلدروم ميرزا پسر فتحعلي‌شاه بود ، چنانكه نوشتيم حكم قرا سواران خوزستان را با درجه سرهنگي داشته در خوزستان پيرامون مشاراليه جمع شدند و در آنجا نفوذي برقرار نمودند

بعد از مرگ حيدرخان چون خودش پسري كه لياقت جانشيني او را داشته باشد نداشت لذا درجات و امتيازات او از طرف حمزه‌ميرزا به كريم‌خان برادرزاده حيدرخان كه پسرباقرخان بود واگذار گرديد و بالاخره در سال 1328 قمري درگذشت كريم‌خان دو پسر داشت يكي بنام محمدخان كه جواني فوق العاده رشيد و شجاع و مانند همنام خود محمدخان پسر اسماعيل‌خان از هر حيث برازنده و لايق بود و پسر ديگرش عليمردان‌خان نام داشت

محمدخان بواسطه شجاعت فوق العاده‌اي كه داشت نميتوانست آرام باشد و لذا دائماً به مرز عراق حمله‌ور ميشد و عشاير مرزنشين آن محل را غارت ميكرد، خان ترسي در دل اعراب بين‌النهرين انداخته بود كه دائماً از ترس او لرزان بودند

حسين‌ قلي‌خان والي پشتكوه به محمدخان بي‌نهايت علاقه داشت و همواره لياقت و شجاعت او را مي‌ستود

در يكي از اين حملات كه غارت قابل ملاحظه‌اي از اعراب بين‌النهرين آورده بود ، صاحبان اموال جمعيتي فراهم و به تعاقب محمدخان پرداخته و بالاخره به آنها نزديك شده جنگ سختي في‌مابين به وقوع پيوست

نظر بر اينكه محمدخان بواسطه غرور ذاتي و اطمينان به شجاعت خود بيش از چهل سوار همراه نداشت لذا اعراب كه عده كثيري از پي آنها حركت داده بودند بر همراهان محمدخان چيره شده و آنان را تارومار كردند ولي خود محمدخان كه هرگز تن به ننگ فرار نميداد به تنهايي مقاومت كرده و تا موقعي كه فشنگ داشت از آن‌ها كشته و زخمي نمود ولي از آنجاييكه ستاره آفاقش افول كرده بود در قطار فشنگش يك تير بيشتر باقي نمانده بود و در آن حال برفراز تپه‌اي برآمد و به دفاع پرداخت و آن يك تير را هم شليك كرد و اعراب از هرطرف بر وي تاختند و كارش را تمام كردند.

موقعي كه اعراب بر بالين پيكر بيجان محمدخان پياده و از روي مُهر اسم و كاغذهايي كه در جيب بغل داشته بود وي را شناخته و از عاقبت اين كار فوق العاده بيمناك شدند زيرا شنيده بودند كه حسين قلي‌خان بي نهايت به ايت جوان علاقه مند ميباشد ، موقعي كه اعراب بخانه‌هاي خود برگشتند براي جبران اين عمل به كنكاش نشستندو سر انجام به آيين عشاير كتل‌ها بربسته و اموال فراواني بعنوان خون‌بها نزد والي برده و حتي يك بار قاطر گيسوان زنان خود را نيز همراه بردند و نزد والي سوگندها ياد كردند كه محمدخان را نشناخته‌اند.

والي در ظاهر عُذر آنان را نپيذيرفت ولي بعد از مدتي سپاهي آراسته گردانيد و بر اعراب مزبور تاخت آورده  و اكثر مردان آنها را كُشت و اموالشان را بغارت آورده ، اين بود سرانجام كار محمدخان كه اوهم مانند همنام خود در اول جواني فداي غرور و شجاعت ذاتي خود گرديد

بعد از فوت كريم‌خان پسر ديگرش مرحوم عليمردان‌خان بجاي او رييس تيره والي‌زادگان شوش گرديد ، وي مردي فوق العاده رشيد بود ولي بدبختانه اختلافات داخلي موجب مرگ نابهنكام او هم شد و در جنگ با عباس‌خان عموزاده خود كشته شد ، علت عمده اين اختلافات كه بالاخره منتهي به مرگ عليمردان‌خان شد اين بود كه مشاراليه بعد از فوت پدرش كريم‌خان چون رياست طايفه را بعهده داشت دست روي همه املاك و دارايي پدر انداخته و به برادرزاده‌اش غلامرضاخان چيزي نميداد و غلامرضاخان نظر براينكه داماد شيخ حيدر آلكثير بوده به اومتوسل شد و از اين تاريخ خصومت بين عليمردان‌خان و آلكثير روز به روز بيشتر ميشد و دامنه آن 1333 قمري كشيده شد تا اينكه در تابستان اين سال جنگي بين آنها واقع شد و عليمردان‌خان با همه شجاعتي‌كه داشت به قتل رسيده بود ، در اين سال نگارنده به مدرسه ميرفتم و خوب بياد دارم  كه موضوع اين جنگ در خانه مرحوم سيف‌الله خان مطرح شد عده‌اي  ميگفتند عليمردان‌خان را اعراب كشته‌اند و عده‌اي ميگفتند عموزاده اش او را كشته است

بعد از عليمردان‌خان غلامرضاخان پسر مرحوم محمدخان در شوش شاخص گرديد و شاهنشاه فقيد رضا شاه كبير كه گوهرشناس بوده به ارزش وجودي وي پي برده مورد محبتش قرار داد و اساس ترقي او از اين حيث فراهم گرديد ولي متاسفانه او نيز در جنگي كه با اعراب عراق اتفاق افتاد در جنگل كرج كشته شد و چون پسر لايقي نداشت آقاي سيف الله‌خان فيلي عموزاده‌اش تا امروز رييس و بزرگ قبيله ميباشند ، از مرحوم غلامرضا خان يك نوه پسري بنام اميرخان والي بجاي مانده كه نزد آقاي سيف الله خان ميباشد

در مجله ادبي يادگار تحت عنوان عمله راجع به والي زاده‌هاي شوش همين‌طور نوشته:

عمله: در ميان طوايف و عشاير فارسي زبان خوزستان و كوه‌كيلويه غالبا با اين اسم بر ميخوريم كه تيره‌اي شامل پنجاه تا دويست خانوار با اين نام وجود دارد و اين دسته‌ها مركب ميشوند از افراد قبايل و تيره‌هاي مختلف كه در يك‌جا و تحت يك اسم جمع شده‌اند[5]

اين تيره‌ها در واقع خدمه و نوكرهاي روئسا ، خوانين طايفه هستند و كار يساولهاي[6] سابق پادشاهان و حكام يا به اصطلاح امروز (گارد) و (اسكورت) مخصوص را ميكنند و براي اين دسته‌ها معمولاً به مناسبت اينكه هر يكي دو خانوار آن از يك تيره است نميتوان تقسيماتي قائل شد ، بزرگترين اين دسته‌ها كه بالا بدين منوال اداره ميشود عمله شوش است كه شامل يكهزار و ششصد خانوار ميباشد و اكثريت آن لر است و نيز خوانين و روساي آن از لرهاي پشتكوه خانواده والي پشتكوهي هستند كه از يكصدوپنجاه سال قبل به خوزستان آمده‌اندنخستين كسي از آنها كه بخوزستان آمده باقرخان پسر كلبعلي‌خان والي معروف است كه بعد ازمرگ پدر بر سر رياست طايفه و والي شدن بين آنها اختلاف حاصل شد و جنگي حدوداً ده ساله رخ داد باقرخان كه مغلوب عموازده خود حسن خان شد و مدت 5 سال در زندان حسن‌خان حبس شد بعد از آزادي مجبور به ترك مولد و سرزمين اجدادي خود گرديد

باقرخان با سه تيره از اتباع خود به خوزستان كوچ كرد بعد تيره‌هاي ديگري هم از پشتكوه و لرستان به او ملحق شدند از سگوندها و اعراب شوش نيز چندين خانوار دور او جمع آمدند و چون اكثريت با كساني بود كه در اصل از اتباع باقرخان نبودند نام عمله[7] بر آنها اطلاق شد و امروز هم به همان اسم خوانده ميشوند

اين طايفه تا زمان كريم‌خان نوه باقرخان تحت رياست يك نفر اداره ميشد ولي از آن به بعد ميان پسران كريم‌خان اختلاف توليد گرديد و در نتيجه در زمان پسران آنها تجزيه و تقسيم طايفه عمله صورت گرفت و امروز طايفه عمله در دو قسمت و تحت سرپرستي دو نفر بطور مستقل اداره ميشود

1-    عمله سيف الله خان به رياست آقاي سيف الله خان

2-    عمله غلامرضاخان به رياست تيمور

 

 

 

 

اين سه تيره همانهايي هستند كه همرته باقرخان كوچ كرده‌اند

1-    كرد  100 خانوار

2-    با تولي سائل 20 خانوار

3-    چناري سائل  20 خانوار

اين سه تيره از طوايف پشتكوه لرستان ميباشند و بعد از استقرار تيره‌هاي نخستين آنها هم از پشتكوه مهاجرت و به عمله شوش ملحق گرديده‌اند

4-    تيره حسن غلامعلي شامل 100 خانوار

5-    تيره هُشاور شامل 8 خانوار

اين دو تيره از ديناروند ها هستند[8]

6-    منگري[9] شامل 60 خانوار كه از منگره(مانگره) لرستان آمده‌اند

7-    ظهيري شامل 20 خانوار و از تيره ظهيري طايفه معلي ميباشند

8-    تيره درويش شامل 20 خانوار

9-  تيره حاجي مشه و حاجي كلي هريك شامل 15 خانوار اين دو تيره از طايفه سگوندهاي رحيم خاني هستند تيره حاجي مشه در عمله سيف الله خان و تيره حاجي كلي در عمله مرحوم غلامرضاخان ميباشد

علاوه بر تيره‌هاي مذكور درفوق در حدود پنجاه شصت خانوار هم از قبايل مختلف ديگر در عمله هستند و با اين ترنيب هريك از دوقبيله عمله بالغ بر هشتصد خانوار هستند

در خاتمه اشعار ميدارد كه تعداد جمعيت تيره‌هاي نامبرده مطابق تخميني است كه در سال 1324 به قلم آقاي مهندس قائم مقامي در مجله يادگار نشر گرديده و بطور مسلم از آن تاريخ تاكنون كه قريب بيست و يك‌سال از آن انتشار اين مقاله ميگذرد جمعيت عمله شوش نيز بموازات جمعيت ساير نقاط كشور دو برابر و بلكه بيشتر از دو برابر هم شده است[10]



[1] مجله يادگار. سال دوم . شماره هفتم صفحه 61

[2] اسماعيل‌خان از عمر خيلي طولاني برخوردار بوده است و بهمين علت هرسه پسر از اورخت بسراي باقي كشيده‌اند

[3] علي‌قلي‌خان برادر از طرف آقامحمدخان تعيين گرديد

[4] گويا عبدالكريم قاسم رئيس جمهور سابق عراق كه در كودتاي معاون سابق خود سرهنگ عبدالسلام عارف كشته شد از نسل مهدي‌‌خان بوده ن نگارنده اين را در جايي نخوانده‌ام ولي مطابق شجره‌نامه‌اي كه آقاي سيف الله خان پسر مرحمو عليمردان‌خان فرد كامل دودمان كلبعلي‌خان بوده و در شوش اقامت دارند به نگارنده نشان دادند در صحت آن نميتوان ترديد داشت

مضافاً مرحوم عبدالكريم قاسم در اين موذد با آقاي سيف الله خان مكاتباتي كرده و عكس‌هاي خود و برادرانش را ضميمه يك نامه مفصل به‌زبان عربي نزد ايشان فرستاده و در آن نامه سلسله اجداد خودش را به كلبعلي‌خان منتهي كرده بود. علاوه بر تاييد آقاي سيف الله خان آقاي يدالله خان اشرف الملك پسر مرحوم والي پشتگوه نيز صحت اين انتساب را تصديق و بقرار اطلاع در اوقاتي كه مرحوم عبدالكريم قاسم رياست جمهور عراق را داشتند در يكي دو نوبت از آقاي يدالله خان دعوت كرده بودند كه بعراق نزد ايشان برود ولي يدالله خان اجابت اين درخواست را گويا بصلاح خود ندانسته و يا منافي با شئون خويش تصور كرده و از قبول آن سرباز زده بود. نگارنده اين قضيه را از اشخاص  ديگر شنيدم و يدالله خان صحت آن‌ها را تصديق كرد

اثر تحقیق محمدرضا خان  والی زاده معجزی

[5] در قبايل عرب نظير همين تيره‌ها وجود دارد و آن را (حوشيه) ميگويند

[6] در پيشكوه واحد كوچكتر(عمله) را قيطول مينامند و سابقا خوانين پيشكوه هركدام يك قيطول داشتند كه معناي همان (عمله) بوده است

[7] نگارنده را عقيده بر اين است كه اين نظر به هيچوجه درست نيست ، اطلاق نام عمله بواسطه در اقليت قرار گرفتن اتباع باقرخان نبوده و اشخاص متفرقه

[8] ديناروند طايفه ايست از طوايف ساحل راست رودخانه كرخه

[9] به ضم اول و سكون دوم و كسر سوم و تشدشد چهارم نام محلي است در منطقه بالاگريوه لرستان كه آن را ميانگره هم مينوسند

[10] هنري فيلد در كتاب مردم شناسي ايران مينويسد"عمله" سابقاً عمله كريمخان ناميده ميشد ، اين قبيله كوچك منزوي لر پشتكوه در اصل در چند دهكده ديواردار جنوب غربي دزفول زندگي مي كرده‌اند ، زمين زراعتي آنان بوسيله كانال هرموشي دوجداري كه از رود كرخه منشعب ميشود آبياري ميگردد

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

کربلا

گفتم : اینجا تا کربلا چقدر راه است؟

گفت : آنقدر که بگویی :


السلام علیک یا اباعبدالله.....



کربلا نرفتن سخت است...

کربلا رفتن سخت تر !

تا نرفته ای شوق رفتن داری...

تا رفتی شوقِ مُردن !

کربلا رفته ها می دانند؛

بعد از کربلا روضه ی حسین؛

حکمِ زهر دارد برای دلِ اوراق شده زائر !

آخر اینجا؛

دیگر عبّاس نیست؛

تا آرام شوی در حریم امنش...

کتیبه تخته خان روایتگر تاریخ والیان پشتکوه

سنگ نوشته تخت خان بر سر راه ایلام به صالح آباد در منطقه خوش آب و هوای بان ‌روشان بر روی قطعه سنگی بزرگ نوشته شده است . شکل سنگ نوشته یک متوازی الاضلاع در ابعاد 145×190 سانتی‌متر بوده که ابتدا آنرا حدود دو سانتی‌متر به لحاظ فراهم نمودن یک سطح صاف و یکنواخت تراش داده و آنگاه با تراش دادن مجدد حروف و کلمات را برجسته نموده‌اند. خط کتیبه نستعلیق، و متن آن خلاصه ای از شجره نامه والیان و شرح برخی از خدمات عمرانی غلامرضا خان والی است که در سال 1325 هـ.ق دستور نوشتن آنرا داد. این اثر در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

متن کتیبه تخته خان

هو الله تعالی

تاریخ ولادت لرستان فیلی حسب الفرمایش جناب امیر الامراء العظام غلامرضا خان والی فتح السلطنه امیر تومان در این سنگ ثبت نمود .

اول والی ها ، حسین خان بن منصور العلوی عباسی ،  که در زمان سلطنت شاه عباس صفوی ماضی ملقب به لقب والیگری کل لرستان شده ، مقبره ی والی مرحوم درب امامزاده واجب التعظیم «شاهنشاه » است . بعد والیگری به شاه وردی خان پسر او رسید . بعد حسین خان ثانی و پسر او والی بود . در زمان سلطنت نادر ، علی مردان و میر حسین ثانی والی بودند . به امر حضرت نادری به سفارت اسلامبول روانه شد ، در زمین راه کرکوک فوت شد ، و در مقام مشهور به امام زین العابدین مدفون است . بعد از او برادر خود اسماعیل خان بن شاهوردی خان در جای خود منصوب نمود . مدت چندی ریاست والیگری کل لرستان داشته . مدفن او در کشیک خانه ی نجف اشرف [است ] . در زمان سلطنت محمد خان قاجار ، مرحوم حسن خان بن اسدالله خان بن اسماعیل خان به امر والیگری برقرار گردید و قریب نود سال والی تمام پیشکوه و پشتکوه بود ودر سنه ی سال 1255 وفات نمود ودر کشیک خانه مذکور مدفون است . بعد وفات مرحوم حسن خان ، صفحات ثلاثه ی پشتکوه به مرحومان علی خان ، احمد خان و حیدر خان انتقال یافته . مرحوم حیدر خان جد غلامرضا خان والی و فتح السلطنه امیر تومان در سنه ی ( 1273 ق ) وفات نمود . بعد از مرحوم مغفور حسین قلی خان والی – تاب ثراه – به والیگری پشتکوه منصوب شد و اقدام در خدمات به دولت ابد  مدت قاهره ، شاهنشاه عجم جا شاه شهید ناصرالدین شاه قاجار - نور الله مرقده – و در زمان فرمانروایی حمزه میرزا امیر جنگ – تاب ثرا – والیگری پشتکوه را هم به والی مرحوم مرحمت کرد و در زمان حکم رانی امیر خان سردار ، از جانب دولت ابد مدت ، ملقب به جناب صارم السلطنه سردار اشرف و امیر تومان شده است . عمر شریف والی مرحوم 68 سال بود و در زمان سلطنت مظفر الدین شاه  - نور الله مرقده - در سنه ی 1318 وفات یافت . مقبره ی والی مرحوم در وادی السلام  نجف اشرف است . والی مرحوم ابنیه متعدد بنا نهاد از جمله قلعه ، باغ ، کاخ و حمام حسین آباد در سنه 1294 ق به معماریت استاد آقای کرمانشاهی و نظارت حاج محمد علی شیرازی به انجام رساند و نخلستان و قلعه حسینیه را در سنه ی 1297 به معماریت استاد آقای کرمانشاهی و نظارت میر خلیل بک رشنوئی به اتمام رساند و بعد در سنه 1307 به معماریت استاد قنبر بک تفکچی باشی ملکشاهی به حفر قنات امیر آباد و طواحین قیام به اتمام رسانید . در سنه 1319 امر والیگری پشتکوه از جانب اعلی حضرت مظفر الدین شاه به غلام رضا خان فتح السلطنه امیر تومان مرحمت فرمود . پیش از امر والیگری در حکم رانی والی والد ، تاب ثراه در سنه 1309ق به خدمت امامزاده علی صالح - علیه رحمته – بن عبدالله الاعرج بن حسین اصغر بن زین العابدین قیام نمود . بقعه ی مطهره کاشی و حصار او از گچ و سنگ به معماریت استاد غلام حسین دزفولی و نظارت مقرب الحضرت نایب کرمانشاهی عینل خان رشنوئی به اتمام رسید . بعد امربه ساختن قلعه حسین آباد که مشهور به ده بالاست نمود ، و قلعه و حمام و باغ به معماریت حاج درویش علی کرمانشاهی و حجاری رضاقلی و به خط مقرب الخاقان میرزا عبد الحسین خان رشنوئی در سنه 1325 به اتمام رسانید و در سنه 1319 جناب مستطاب اجل اکرم افخم به القاب جلیل صارم السلطنه سردار اشرف نایل گردید ، ودر سنه 1325 ق در بدو جلوس سلطنت عادل محمد علی شاه به حکم رانی صفحه ی طرحان برقرار و در همین تاریخ به حفر قنات سرداریه مشهور به مله بازان به معماریت استاد حسین مقنی باشی اصفهانی به اتمام و در همین تاریخ چند رشته آسمان آباد که مشهور به اشرف آباد است به اتمام رسانید .

fzw9ufaqrh2idl1h53.jpg

قبل از اینکه یک مرده متحرک بشوید این متن را بخوانید!

قبل از اینکه یک مرده متحرک بشوید این متن را بخوانید!

قبل از اینکه یک مرده متحرک بشوید این متن را بخوانید!


با آدم ضعیف تر از خودتون تا حالا پینگ پونگ بازی کرده اید؟ منظورم اینایی هستن که تازه راکت بدست شده اند و چند ساعتی مربی داشته
اند و تازه از استایل والیبال اومده اند تو تنیس روی میز (با راکت اسبک میزنند)
خیلی عجیبه که اینها چون بد بازی میکنند ، نمیتونی ببریشون و اصلا هم مهم نیست مهارتت ! طرف عملا یه بازی دیگه میکنه و توهم زده که پینگ پونگ داره بازی میکنه...من و تو هم عملا تو این توهم وقتمون حروم میشه واتفاق بدتر اینه که وقتی با یه آدم حسابی میشینی پای بازی میبینی مهارتت خیلی کم شده و طول میکشه تا برسی به سطح بازی اصلی خودت!
اینها را نوشتم تا بگم حرف اصلیم را
وقتی با یه آدم کم فهم معاشرت میکنی یا آدمی که خودش را به نفهمی میزنه
وقتی با یه آدم خاله زنک دم به دم میشی
وقتی با آدم احمق دمخور میشی که قضاوتهای عجیب غریب و خرافی داره و تحملش میکنی ،
وقتی با یه آدم روبرو میشی که دغدغه هایش (مسکن ورستوران و لباس برند و(!...
دیگه انتظار نداشته باش که از حروم شدن وقتت غصه بخوری
از درجا زدنت هم خجالت نمیکشی
از تجمع برنامه ای نصفه عمل شده و کارهای نیمه تمامت هم ککت نمیگزه
از نخواندن آخرین مقاله تخصصی رشته ات، بهت بر نمیخوره
یا ندیدن فلان دانشمند و بلد نبودن مفاهیم بلند حافظ و مولوی و ....دردت نمیاره
داری بی غیرت میشی عزیزم
به مردنت ادامه بده
 یا مثل یه بزرگمرد از این وضعیت بیا بیرون و نذار زنده به گور بشی و بشی  یه مرده متحرک...

متنفرم از کسانی که ...


درختان به من آموختند : پایبندی هرکس به اندازه ی ریشه ی اوست ، به هر درختی نمی توان تکیه کرد ! !! . . .

متنفرم از کسانی که . . .

متنفرم از کسانی که ما را از دشمن جان می ترسانند در صورتی که

خود دشمن و کشنده ی روح و روان ما هستند...

متنفرم از ریش دارانی که در پی نابودی ریشه هستند،

از آدم نماها و حزب اللهی نماهایی که نقاب انسانیت

و دینداری بر چهره دارند اما از درون فرعون روزگارند...!!!

متنفرم از آنان که خدا را پرستش می کنند نه به خاطر خودش،

بلکه به خاطر آمرزیده شدن گناهان هر روزشان و

رسیدن به بهشت رویاهایشان.

متنفرم از آنان که جسم فناپذیرشان رو به سوی مکانی

مقدس است اما روح خدایی شان در پیچ و خم دنیایشان سیر می کند!!!

متنفرم از مدعیان پر ادعا و عالمان تهی از عمل

و عاقلان زنجیری و مجنونان آزاد!!!

از به خواب خفتگان بیدار و بیداران خفته،

متنفرم از آنان که بوقلمون صفت هستند و مدام رنگی به خود می گیرند،

 و عضو هیچ حزبی نیستن، جز حزب باد !!!

متنفرم از آنان که ادعای دانایی و توانایی دارند،

ولی ما را کودن و عقب مانده از دنیا و زمان می دانند!!!

متنفرم از آنانی که وقتی پای منفعت شخصی شان باشد،

دیندار و خدایی می شوند !!!

اما منفعت دیگران را دزدی و غارت از بیت المال می پندارند.

متنفرم از آنان که در مقابلت، عاشق زارت هستند

و در پشت سرت، دشمن دل آزار...

متنفرم از کسانی که می خواهد همه را همرنگ خودشان کنند،

اما ما می خواهیم همرنگ خودمان باشیم تا دیگر نشویم رسوا...!!!

حیف که آخرین سنگر ما سکوت است و خیلی حرفها گفتنی نیست...

متشکرم امیر عزیز

منبع : وبلاگ پادشاه عشق و عاطفه به مدیریت امیر گرامی

صاحب دلى


گویند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت.

نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز ، بر منبر رود و پند گوید....
پذیرفت ... نماز جماعت تمام شد.
چشم ها همه به سوى او بود.
مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.

بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.
آن گاه خطاب به جماعت گفت :مردم! هر کس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد ، برخیزد!
کسى برنخاست.

گفت :حالا هر کس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد !
باز کسى برنخاست.

گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید ؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید.

یار دبستانی من...

یار دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب؛ بد اگه بد، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه؟

یار دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

دوستی امروزی!!!



ویژگی زنان بهشتی

در سوره الرحمن آیاتی را خداوند مطرح و تاکید می‌کند که زنانی بهشتی، زنانی هستند که دست نخورده و در پس پرده قرار دارند و کسی اینها را نمی‌بیند،

«فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ» «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ»، «حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ».


خداوند نفس زن را زیبا آفریده است و به خاطر همین می‌گوید -مانند مروارید درون صدف- باید در پوشش باشد


هر چیز گران ‌بها باید در جایی خاص نگهداری شود که همگان نتوانند به آن دست یابند، چرا که اگر این گونه نباشد، کم‌کم

 خاصیت زیبایی خودش را از دست می‌دهد، به عبارتی دیگر گل تا زمانی که به روی بوته است، طراوت خودش را دارد،

 ولی وقتی کنده می‌شود، پژمرده می‌شود، به همین خاطر تعابیری که در آیات قرآن است، تاکید دارد، این زیبایی‌ها باید در یک پوشش باشد.

 

مشکلات زندگی



استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید:
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند:
50 گرم، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید:
خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت: دست تان بی حس می شود.
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟
درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت:
دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.
اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.

یک ایمیل ازطرف خدا

«بدانید آن کسی که شما را آفریده دوستتان دارد و همواره مشتاق است که به شما کمک کند.»

“کاترین پاندر”

وقتی اواخر شب از میهمانی برگشتم به رایانه‌ام نگاهی انداختم تا ایمیل‌های رسیده را چک کنم و درآن میان یک ایمیل بیشتر توجه‌ام را جلب کرد. آن را خواندم: امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می‌کردم وامیدوار بودم که با من حرفی بزنی، حتی با چند کلمه نظرم رو بپرسی، یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگیت افتاد از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می‌خواستی بپوشی…

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می‌دویدی تا حاضر شوی فکر کردم چند دقیقه‌ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: “سلام…”

اما تو خیلی مشغول بودی…

یکبار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز اینکه روی یک صندلی بشینی.بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می‌خواهی با من صحبت کنی، اما به طرف تلفن دویدی و درعوض به دوستت زنگ زدی تا از آخرین شایعات باخبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم… با آن همه کارهای مختلف گمان می‌کنم که اصلا وقت نداشتی بامن حرفی بزنی. متوجه شدم قبل از ناهار دائم دور و برت را نگاه می‌کنی، شاید چون خجالت می‌کشیدی که با من حرف بزنی سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می‌رسیدکه هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.

نمی‌دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می‌دهند و تو هر روز مدت زیادی ازروزت رو جلوی آن می‌گذارنی، در حالی که درباره هچ چیز فکر نمی‌کنی و فقط از برنامه‌هایش لذت می‌بری…

باز هم صبورانه انتظارت رو کشیدم و تو در حالی که تلویزیون نگاه می‌کردی، شام خوردی،باز هم با من صحبت نکردی.

موقع خواب… فکر می‌کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده‌ات شب به خیر گفتی،به بستر رفتی و فورا به خواب رفتی…

اشکالی نداره… احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده‌ام.

من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می‌کنی. حتی دلم می‌خواهد یادت بدم که چطور در برابر دیگران صبورباشی. من آنقدر دوستت دارم که هرروز منتظرت هستم.

منتظر یک سرتکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه‌ای از قلبت که متشکر باشد…

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب من باز هم منتظرت هستم.

سراسرپر از عشق تو… به امید آن که شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

آن که از مادر بیشتر به تو مهرمی‌ورزد

تصاویر/جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام

ادامه نوشته

احادیث اهل بیت(ع) در مورد صله رحم

حدیث (1) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَلصَّدَقَةُ عَلى وَجهِها وَاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَينِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً وَتَزيدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِعَ السُّوءِ؛
صدقه بجا و نيكوكارى و نيكى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوشبختى تبديل و عمر را زياد و از مرگ بدجلوگيرى مى كند.

نهج الفصاحه، ح 1869


حدیث (2) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :


اَلصَّدَقَةُ بِعَشرَةٍ وَالقَرضُ بِثَمانِيَةَ عَشرَةَ وَصِلَةُ الاِخوانِ بِعِشرينَ وَصِلَةُ الرَّحِمِ بِاَربَعَةٍ وَعِشرينَ؛
صدقه دادن ده حسنه، قرض دادن هجده حسنه، رابطه با برادران (دينى) بيست حسنه و صله رحم بيست و چهار حسنه دارد.

كافى، ج4، ص10، ح3


حدیث (3) امام على عليه السلام :


صِلَةُ الرَّحِمِ توجِبُ المَحَبَّةَ وَتَكبِتُ العَدُوَّ؛
صله رحم محبّت آور است و دشمن را خوار مى گرداند.

غررالحكم، ج4، ص209، ح5825



ادامه نوشته

تبریک عید سعید فطر

زندگي زيباست
زشتي هاي آن تقصير ماست
در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست
زندگی آب روانی است روان می گذرد
آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد
عیدتان مبارک باد دوستان عزیزم

شجره نامه پیامبران الهی (ص)

آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فايل , آپلود دائمي,آپلود موزیک

دستوری زیبا از قرآن کریم

آيه شماره 26 از سوره مبارکه رعد

اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقَدِرُ وَفَرِحُواْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ


ترجمه: خداوند براى هر كه بخواهد روزى را گسترش می‏دهد و (يا) تنگ می‏گرداند. و (مردم) به زندگى دنيا دل‏خوشند، در حالى كه زندگى دنيا در(برابر زندگى) آخرت جز يك كاميابى (موقت و اندك) نيست.


تفسیر: روزى بدست خداست نه به زرنگى، دو رنگى، پيمان شكنى و قطع روابطى كه احياناً مستلزم انفاق و بخشش است. «اللَّه يبسط الرزق» 
رزقِ كم هم براساس اندازه‏ ى حكيمانه مقدّر می‏شود.«يقدر» بجاى «يضيق» 
با اينكه دنيا اندك است ولى طرفداران خود را فريب میدهد. «و فرحوا...» 
دنيا، كوچك، كم و زودگذر است، به آن دل خوش نكنيم. «الا متاع»

سه صافی مفید برای خوب حرف زدن

شخصي نزد همسايه‎اش رفت و گفت:گوش کن! مي‎خواهم چيزي برايت تعريف کنم. دوستي به تازگي در مورد تو مي‎گفت... همسايه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده‎اي يانه؟ - کدام سه صافي؟ - اول از ميان صافي واقعيت. آيامطمئني چيزي که تعريف مي‎کني واقعيت دارد؟ - نه. من فقط آن را شنيده‎ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است. همسايه سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالي گذرانده‎اي.مسلما چيزي که مي‎خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي‎ام مي شود. - دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند. - بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي‎کند،حتما از صافي سوم، يعني فايده، رد شده است.آيا چيزي که مي‎خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم مي خورد؟ - نه، به هيچ وجه! همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني...

چرا نماز می خوانم؟؟؟

دو سه روز پیش یکی ازم پرسید:واسه چی نماز می خونی؟بی آنکه بیندیشم پاسخ دادم:برای اینکه خیلی ضعیفم! واو دوباره پرسید از کجا فهمیدی نماز خوندن قویت می کنه؟بهش یه جواب ساده وکمی شوخ دادم.گفتم از موبایلم!چون هر وقت ضعیف میشه منو مجبور می کنه وصلش کنم به منبع قدرت، تا نیروی کافی برای قابل استفاده بودن رو پیدا کننه. نماز می خونم چون فهمیدم منم ضعیفم اگه به منبعی برای نیرو گرفتن وصل نباشم از این یه مشت پوست واستخوان ویه مغز فراموشکار هیچ کاری بر نمیاد که اگه هم بیاد یا به خودم صدمه می زنه یا به دیگری. فهمیدم به تنهایی نمی تونم از پس این زندگی و این من بلند پرواز و عاصی بر بیام.نماز می خونم چون فهمیدم باید روزی پنج مرتبه خودم روبه یک قدرت برتر بسپارم تا ازم محافظت کنه.در واقع روزی پنج نوبت رو به سوی یه نیروی قدرتمند می کنم وازش می خوام منو در برابر هر قدرت زیان آوری ازم حمایت کند.غرور مجروح شده ام را التیام بخشد.براده های حیات آدمی به یک مغناطیس قوی برای جمع آوری ومحافظت نیازمند است.تمام پریشانی یک روح را فقط سازنده آن می داند. نماز می خوانم نه برای اینکه او به تشکر وسپاس من چشم دوخته باشد.نه! نماز می خوانم چون من به او محتاجم.محتاج اینکه مرا دریابد.وبه خودم وانگذارد. که می دانم سقوطم حتمی است.به یادم آورد که هنوز آدمم. وچهره انسانی ام را نشانم بدهد تا منحرف نشوم.وفراموشم نشود.هر آچه بر آدمی می گذرد بی او بدون یاری او حتی اگر در قله افتخار هم ایستاده باشی دوامی نخواهد آورد.بدون او همواره محکوم به تنهایی وزنجیر و غربت و وحشیگری وشکنجه و بی رحمی وجنایت هستیم. بی او تنهاییم!!! او بدون ما کم ندارد.ما بدون او هیچ نداریم.ما اگر بدانیم وبخواهیم صفا وصداقت واستقلال واستغنا و رهایی مطلق را فقط در وجود خدا می توانیم بیابیم. حالا! نماز می خوانم چون دیدم هر موجود ضعیفی در این دنیا خودش رو به یه ابزار قدرتمند مجهز کرده تا بتونه در مقابل ابر قدرتها ایمن بمونه.هر آدم عاقلی برای ادامه حیات وزندگی درست به حمایت یک قدرت برتر نیاز داره.یه عده این قدرت رو در پول، خانه، ثروت، … وامکانات رو زمین می بینن.اما من دیدم ثروتمندایی رو که حتی قادر نبودن با تموم ثروتشون در مقابل یه حادثه ناگوار ایمن بمونن دیدم آدمایی رو که با زور وقدرت بدنی که داشتند در برابر یه ویروس کوچک ناتوان بودند.وبا تموم یال وکوپالشون با یک بیماری از بین رفتند وبی آنکه نام نشانی ازشان بماند.در زندگی آدمی همیشه مالکیت وخودپرستی و مال پرستی و زیاده خواهی. فقر وخیانت، لذت پرستی وهوسبازی وظلم وزور فساد او را که جانشین وامانتدار خدا در زمین است درحد مبارزه برای زنده بودن حقیر می کند.پس چه چیز از انسان ماندن آدمی دفاع می کند؟ تا ما در حد بودن حیوانات سقوط نکنیم؟! با کمی تامل می بینیم کسانی رو که خود را به خالقشان سپردند چگونه هنوز از پس قرنها وسالها در بلندای زندگی زنده تر از همیشه ایستاده اند.کسانی که دریافته بودند بودن با معبود خواندن وگوش دادن به او آنها را از تمام دغدغه ها ونیازهای زمین بی نیاز می کند.دیدم و دیدم وتا به این جا رسیدم که موجود ضعیف وناتوانی مثل من برای اینکه تا آخر رد پای خوبی از خود در جهان به جا بگذارم وزندگی ام ارزش این همه سختی و رنج بردن را داشته باشد به یک حامی قدرتمند بی زوال نیازمندم. و چه کسی بهتر وبالاتر از کسی که منو ساخته و خودش فرمولم رو می دونه. نماز می خونم چون می دونم در هر لحظه از زندگیم در معرض چه خطرها وچه اسیبهایی قرار دارم. اگر حمایت او نباشد من هر لحظه در معرض سقوطم در معرض شکستن، فریب خوردن، آزار دادن، بی نام نشانی نابود شدن…پس دست از دشمنی با خودم بر میدارم خودم رو علاقه هام رو به خالقی می سپارم که خود می داند چگونه وچطور از آنها حفاظت کند. نماز می خونم تا خودم رو به آن توانای قادر بسپارم تا دستم رو بگیره ومنو در سایه خود از شر هر قدرتی که توانایی مبارزه با آن را ندارم حفظ کند.اینکه می گویند با خدا باش وپادشاهی کن حقیقتی انکار نا پذیر است کسانی که با خدا هستند هیچ قدرتی توانایی مبارزه ومقابله با آنها را ندارد.آنها هر چه اراده کنند همان می شود.

آیا خدا را دیده ای؟!

نمی دانم چرا؟اما می نویسم وبعد فکر می کنم چرا؟ونگاه می کنم!

کسی درون من است ویا شاید من در درون کسی!او می گوید بنویس، ومن قلم می گیرم بدست ومی لغزم برتارهای کاغذ ومی نویسم!من فعلم! فاعل کس دیگریست!به هرچه تکیه می کنم فرو می ریزد.نمی دانم چرا!!!

می اندیشم شاید تکیه گاه واقعی را نیافته ام ودر این جستجوی پردردسر و حادثه ساز دردآور مثل غریقی به هر تکه چوبی چنگ میزنم.هر روزنه کوچکی را راه نجات می یابم اما دریغ!

ادعایم خداشناسیست.اما تا به ساحل امنی می رسم خدا را فراموش می کنم.هنوز باور نکرده ام خالقم را.هنوز طاقت آن را که در آینه بنگرم ونقش اصلی خود را ببینم ندارم.هنوز طاقت ندارم تصویرم را در چشم آفریدگارم بنگرم.تنها کسی که تصویر اصلی مرا با خود دارد و می تواند نشانم بدهد

می ترسم! می ترسم اندازه آن تصویر نباشم.می ترسم تصویر واقعی ام را خراب کرده باشم.می ترسم در شان آن تصویر که خدا از من کشید و فرشتگان را  واداشت تا برآن سجده کنند نباشم.می ترسم آن احسن الخالقین را پست کرده باشم.وحشت ویرانی بدست خویش آزارم می دهد.پریشان واسیرم می کند.چه هولناک است تمام زندگیت طعمه خاک شود.بی اندیشه اینکه بیندیشی چرا وچگونه امده ای!!!

شریعتی می گوید:خدا انسان را افرید وزمین ودریا وکوه وجاده ها وصحراها را،تا بنوازد بنده ای را که در عدم آفرید و عاشقش شد!دنیا را برای او رنگ زد ومعطر کرد.رویاند تا انسان را به جشن بزرگ زندگی دعوت نمود! گیاهان روییدن اغاز کردند و سایبانی بر سرش شدند.جنگل ودریا پر نعمت شد.وخدا به تماشای زمین نشست و انسان هرچه اراده کرد خلق نمود. وانسان هر روز مغرورتر ومغرورتر تصویر خدا را فراموش کرد وخود را غرق در امکانات ونعمتهای زمین کرد.

سالها می گذرد وخدا هنوز ما را تماشا می کند با تمام این جنایتها و انسان کشی ها ونابودیها،کشتار بیگناهان و ویران کردن زمینها و فریاد مظلومانه انسانها…او هنوز با دیدن تمام عصیان آدمی هیچ نمی گوید.هنوز عصیان وآشوب زمین را می نگرد.هنوز با خلقت خویش مهربان است. با دیدن تمام آن تصاویر رقت انگیز و تمام نسل کشی ها وخونریزیها وجنایتها و کشتارها هنوز صبورانه به زمین می نگرد. وچشم براه بنده ایست که باز گردد و تصویر خویش را در او بنگرد.ببیند وبشناسد او را.

او هنوز بربام آسمان ایستاده است ونگران مخلوقی است که از خود وخالق خود هیچ نمی داند.او هنوز منتظر بنده ایست که از دغدغه زمین اندکی بیاساید وسر برگرداند واو را بنگرد.هرچه می خواهند بر آورده می کند اما این موجود عصیانگر هنوز سیراب نشده است.هنوز حریصانه در جسجوی بیشتر زمین است است برای اینکه بیشتر داشته باشد هم نوعانش را به نابودی می کشاند.وغافل که نمیشود زمین وداشته هایش را صاحب شد.

خدا هنوز منتظر است.امشب این سحرگاه سر بردارید واو را بخوانید وببنید که چه با شوق وتماشا شما را می نگرد.سر بردارید اورا از روی عشق بخوانید نه از روی نیاز!سحرگاه اگر گوشهاتان به نوایی از ملکوت هوشیار شد در هر حالتی او را بخوانید و دعا کنید که در این عصر آشوب  و وحشت بتوانیم حق را پیدا کنیم و تا از زمین و اسارت آدمیانی که  ازآدمی فقط شکل ظاهرش را دارا هستند نجات یابیم.دعا کنید تا به عزت زنده باشیم تن به ذلتها ندهیم.دعا کنید در مصیبتها صبور باشیم وعصیان نکنیم!

ملکوت خدا هنوز جوینده ای می خواهد تا درهای اجابتش گشوده شود.پس بیایید خالقمان را در یابیم.تا کنون به هرچه تکیه کرده ایم و هرچه را خوانده ایم  فرو ریختته است.بیایید از خواندن او که فرمول بودنمان را می داند فرار نکنیم. دنیا به نیک خواهی ما محتاج است.بارها شنیده ایم خدا به برکت دعای شخصی، اشخاصی از مصیبت نجات بخشیده است.تمام زخم زمین از دوری مخلوقی از آفریدگار خویش است.دردهای زمین را نه! رنجهای خودمان را درحضور خدا التیام بخشیم.

دعايي از امام سجاد(علیه السلام)


اَللَّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذَا الشَّهْرِ، وَ بِحَقِّ مَنْ تَعَبَّدَ لَكَ فيهِ مِنِ ابْتِدآئِهِ اِلى‏ وَقْتِ فَنآئِهِ: مِنْ مَلَكٍ قَرَّبْتَهُ، اَوْ نَبِىٍّ اَرْسَلْتَهُ، اَوَ عَبْدٍ صالِحٍ اخْتَصَصْتَهُ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اَهِّلْنا فيهِ لِما وَعَدْتَ اَوْلِيآئَكَ مِنْ كَرامَتِكَ، وَ اَوْجِبْ لَنا فيهِ ما اَوْجَبْتَ لِأَهْلِ الْمُبالَغَةِ فى طاعَتِكَ، وَاجْعَلْنا فى نَظْمِ مَنِ اسْتَحَقَّ الرَّفيعَ الْاَعْلى‏ بِرَحْمَتِكَ...( صحيفه سجاديه، دعاي 44 )

بارالها، تو را به حق اين ماه رمضان و به حق هر كس كه از آغاز تا پايان آن بندگى تو كرده، از فرشته ‏اى كه او را به مقام قرب خود رسانده باشى، يا پيامبرى كه براى هدايت فرستاده باشى، يا عبد صالحى كه او را برگزيده باشى، سوگند می ‏دهم كه بر محمد و آلش درود فرستى و ما را در اين ماه به كرامتى كه به اولياء خود وعده دادى سزاوار كن، و آنچه را كه براى اهل سعى و كوشش در طاعت و عبادت قرار داده ‏اى براى ما قرار ده و ما را در سايه رحمتت در رديف كسانى قرار ده كه استحقاق برترين مرتبه را نزد تو پيدا كرده ‏اند.


یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم