آشنایی با پیشکسوتان فوتبال(گرگین والی،نماد تیم شمشیرشوش)
نام خانوادگی: والی
متولد: 1335
پست: مهاجم، هافبک

ویژگی های فنی :توانایی بالای کنترل توپ (با سینه و پا) و خلق موقعیت گل برای هم تیمی ها، قدرت شوتزنی و سرزنی
تیم ها: شمشیر، منتخب جوانان و بزرگسالان شوش، پرسپولیس شوش(یک دوره )((زمانی که در خرمشهر سرباز بودم هر وقت تیم شمشیر بازی داشت توسط عمویم که سرپرست تیم بود مطلع می شدم و هر طور که بود خودم را به بازی می رساندم . خاطره ای که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود این است که تیم شمشیر به فینال بازی های باشگاهی شوش(جام ولیعهد) راه یافته بود و من که فقط برای بازی ها مرخصی می گرفتم و می آمدم روز فینال بازی ها که رسید عمویم زنگ زد و گفت : فردا فینال داریم و هر طور شده باید خودت را برسانی ، فردا که می خواستم مرخصی بگیرم و بیایم فرمانده گروهان نبود که برگه ی مرخصی مرا امضاء کند. من هم هر طور که بود بایستی خودم را می رساندم ، رفتم پیش گروهبان و گفتم که عمویم زنگ زده و گفته حال پدرم خوب نیست حتما باید بروم و تنها چیزی که توی ذهن ام بود این بود خودم را به بازی برسانم . خلاصه برگه مرخصی ام را امضاء کردند و صبح به سمت شوش حرکت کردم در حالی که عصر همان روز فینال بود . بازی فینال را که برابر تیم استقلال شوش بود 4-3 بردیم و هر چهار گل را هم من به ثمر رساندم. ))
شمشیر: بعد از پایان سربازی آقای گرگین به فوتبال خود در شمشیر ادامه داد که به دستور العمل اداره تربیت بدنی شوش تیم ها باید به دسته ورزشی و (با فعالیت در چهار رشته ورزشی) تبدیل می شدند . آقای فیلی که به ریاست کمیته داوران برگزیده شده بود تیم رابه آقای قاسمی واگذار کرد و دسته ورزشی شمشیر توسط آقای پاپی قاسمی تاسیس شد. مسابقات فوتبال شوش که با انقلاب به صورت نیمه تعطیل در آمده بود برای اولین بار در سال 58 به نام جام انقلاب در استادیوم تختی برگزار شد و با قهرمانی پرسپولیس پایان یافت. آقای گرگین در آن ایام یک سال را در پرسپولیس شوش گذراند. وی دلیل حضور خود در پرسپولیس را در آن سال را این گونه اظهار می دارد:
((به خاطر اختلاف با یکی از بازیکنان تیم، من و رحمان کاوندی به پرسپولیس رفتیم که سال بعد هم من پشیمان شدم و هم مسوولین تیم از من خواستند که برگردم که من برگشتم اما رحمان کاوندی در آن تیم ماند.))آقای فیلی نیز که تا آن سال برای فوتبال و شمشیر زحمت زیادی کشیده بود به علت مشکلات کاری و و ریاست کمیته داوران تیم را به آقای قاسمی سپرده بود وی نیز آقای نقیبی را به عنوان مربی برگزید. آقای نقیبی نیز شمشیر را درمسابقات باشگاهی شوش که به علت جنگ در هفت تپه برگزارمی شد (بعداز برد 3-1در فینال برابر منتخب استقلال وپرسپولیس که به نام استقلال حضور داشت ) به قهرمانی رساند. آقای گرگین در فینال یک گل به ثمر رساند. تیم شمشیر با حضور گرگین و مدیریت آقای قاسمی توانست به چندین مقام قهرمانی و نائب قهرمانی و سومی در باشگاه های شوش دست یابد. آقای گرگین از دلایل قهرمانی آن سال باشگاه های شوش در هفت تپه می گوید:
((در هفت تپه که با مربیگری اقای نقیبی قهرمان شدیم تیم با غیرت ، باتعصب و دونده ای داشتیم که از جوانان با کیفیت فنی بالای مثل علی بهروی، فریدون میرزایی، عبدالمحمد دینادوند و علی دیناروند هم سود می بردیم ))
وی علت رفتن فریدون میرزایی را از این تیم با وجود قهرمان شدن این اینچنین اظهار می دارد:
((استقلالی ها زیر پایش رفتند و خودش هم گفت می خواهم بروم که ما نیز مانع اش نشدیم ))
وی از دو بازیکن شمشیر نیز بطور خاص یاد می کند:
((مرحوم احمدی بازیکن با تعصب و خشنی بود که هر دو بازی یک کارت قرمز می گرفت و فری (فرج الله چنانی) تکنیکی بود و مثل نوری خدایاری دریبل می زد.))
و از نحوه آمادگی و تمرینات تیم می گوید:
((تمرینات تیم در زمین خاکی انجام می شد و در هفته 2جلسه چمن هم داشتیم و من خودم تیم را تمرین می دادم و برای این کار کتاب های مربیگری را که دوستان تهیه می کردند مطالعه می کردم. ))
و در مورد تماشاگران این چنین یاد می کند:
((تماشاگران زیادی داشتیم که همیشه ما را با لیدری روزه دیناروند و محمد حسن غلامعلی حمایت می کردند و یک کلام هر چه داشتیم از تما شاگران مان بود.))
وی شیرین ترین وتلخ ترین خاطره خود را این گونه بیان می کند:
((گل های را که با سینه استپ می کردم سپس شوت می زدم خیلی دوست داشتم خصوصا ازگلی که با استپ سینه و شوت با پای چپ به تیم پرسپولیس شوش زدم خیلی لذت بردم. ))
و از تلخ ترین خاطره مسابقات باشگاهی شوش این چنین یاد می کند :
((یک سال که بازی فینال گونه ای با استقلال داشتیم ،که ما با برد استقلال قهرمان و با مساوی دوم می شدیم و شاهین شهرک بهرام قهرمان می شد واستقلال نیز با شکست از ما به دسته دوم سقوط می کرد و بابرد و یا مساوی از ما در دسته اول باقی می ماند . داور مسابقه آقای مجید مثنوی از اندیمشک بود که برای ناهار نیز منزل غلام حیدری بود. در جریان بازی کرنر ی گیرمان آمد که من با سر توپ را گل کردم که داور به اشتباه خطای من را گرفت و با اعتراض تماشاگران روبرو شد.بهرحال، داور بقول معروف بازی را مساوی درآورد و با سوت پایان بازی تماشاگران خشمگین مان با سر کردگی روزه دیناروند از فنس ها بالا کشیدند(روزه را دیدم که پالتو یش را روی فنس گذاشت وبالا کشید) وداور را تعقیب کردند داور که ابتدا دست بچه کوچک اش را گرفته بود و فرار می کرد وقتی جمعیت را دید دست بچه اش را رها کرد و به تنهایی به سمت هئیت فوتبال فرار کرد. بچه اش وقتی تنها شد شروع به گریه کرد. وقتی من گریه از ته دل بچه را دیدم دلم بد جوری کباب شد و سوخت ،و مجبور شدم تماشاگران را با داد و فریاد و حتی کتک آرام کنم . صحنه گریه بچه دلخراش ترین صحنه فوتبالی است که تا الان دیده ام))

داوری: آقای گرگین والی همزمان با بازیگری داوری نیز می گرفت که به خاطر احترامی که در جامعه فوتبالی شوش داشت کار چندان سختی برای قضاوت نداشت .
((چون هم خودم به داوری علاقه داشتم و هم هئیت فوتبال از من خواست به داوری می پرداختم .که هیچ گاه از طرف بازیکنان و مربیان و تماشاگران مورد اعتراض قرار نمی گرفتم .))((صحنه برخوردم با حمید امیری در هجوم تماشاگران استقلال به داوردر بازی با پرسپولیس، به عنوان برادر بزرگتری بود که بعدها از دلش در آوردم.))
((هزینه تیم را مردم عمله از کشاورز تا معلم تامین می کردند، زن ومرد کمک می کردند ومن وآقای فرج الله هوری مسوول امور مالی تیم پول ها را جمع می کردیم ))
((آقای علیدوستی به علت مشکلات خانوادگی (بیماری فرزندش )که مجبور بودهمیشه به دکترمعالج بچه اش در تهران مراجعه کند بعداز صعود تیم استعفاء داد.))
((یکی از خاطرات شیرین ام در مسابقات زیر گروه در اندیمشک ، گلی بود که از نیمه زمین به تیم شوشتری زدم.))
((یکی اززیباترین گل هایم را به تیم بانک ملی دز فول زدم که توپ را از وسط زمین وارد دروازه این تیم کردم.))
((ونیز دربازی با انتظام اهواز در شوش که دروازبان این تیم برای تماشاگران مان ادا، اطوار وشکلک در می آورد وباعث عصبانیت آن شده بود که من از 30متری توپ را به تور دروازه اش چسباندم که موجب شد تماشاگرانمان از شادی زیاد به سمت فنس ها هجوم بیاورند و با تکان دادن فنس ها ابراز شادی کنند.))
((در مسابقات سوپر لیگ تمام داوران ، بازیکنان و تماشاگران حریف به خاطر پیشکسوتی ام به من احترام می گذاشتند .))
((در بازی با آنزان ایذه به خاطر نبود امنیت در ورزشگاه، خیلی دوست داشتیم که ببازیم تا مشکلی برایمان پیش نیاید که از شانس ما هر توپی که من به سمت دروازه شان می زدم گل می شد در نهایت بازی با سه گلی که من زدم بانتیجه 4-4مساوی پایان یافت.))
((تلخ ترین خاطر ه فوتبالی که برای خودم اتفاق افتاد در بازی با استقلال و در برخورد با سهراب الفتی بود که اوایل بازی با سهراب تک به تک شدم و توپ در هوا بین دو نفر مان بود که سهراب به جای توپ فک مرا زد و من از حال رفتم که بعدا به من گفتند زبانم به ته حلق ام رفته بود و اگر دکتر حمیدنژاد آن را بیرون نمی کشید خفه می شدم ،این مصدومیت باعث شد چند روز در اهواز بستری شوم.))
((در سال های آخرکه سوپرلیگ بودیم برای بازی های خارج از خانه، غذای خود را همراه می بردیم ))
((ما تماشاگران با تعصب و خوبی داشتیم که هرگاه اعتراض می کردند با اشاره من آرام می شدند . اگر به کسانی داد و فریاد کرد ه ام و یا از من ناراحت اند حلا لیت می طلبم.))
وضعیت کنونی: آقای گرگین والی بازنشسته شرکت نیشکر هفت تپه است ودارای سه دختر ودو پسر می باشد ودر عمله سیف (روستای دانش) ودر میان مردمی که اورا دوست دارند وبه او افتخار می کنند زندگی می کند.
سخن پایانی: ((از جناب آقای عزیز دانیالی رئیس سابق تربیت بدنی شوش و استان که زحمت زیادی برای ورزش شهرستان کشیده اند و از جناب آقای یزدان خواه شهردار محترم سابق شهرستان شوش که در ایاب و ذهاب تیم شمشیر در مسابقات استانی بسیار ما را یاری دادند کمال تشکر وقدر دانی را به عمل می آورم .
و در پایان از آقای عظیم آل کثیر رئیس امور ورزش وجوانان شوش که از پیشکسوتان شوش تجلیل به عمل آورد تشکر می کنم .))
عکس از حسینقلی خان ابوقداره فیلی آزادمرد وطن دوست و پسرش غلامرضاخان امیرتومان والی پشت کوه ایلام