Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

والي زادگان شوش دانيال

والي زادگان شوش يك تيره از سه تيره واليان لرستان مي‌باشند كه عموماً نسب‌شان به حسين‌خان والي بزرگ ميرسد كه نخستين از اين دودمان است كه به مقام واليگري كل لرستان نائل شد.

دوره حكمراني آنان در لرستان از سال 1002 تا سال 1308 شمسي ادامه داشته و ما قبلا در پيرامون آنها تا آنجا كه مدارك تاريخي نشان ميدهد بحث مستوفي كرده‌ايم

نسب تيره يا شاخه واليان شوش به شاهوردي‌خان برادر كوچكتر عليمردان‌خان ميرسد: شاهوردي‌خان همان كس است كه در جنگ عليمردان‌خان با افغانيان مهاجم كه اصفهان را در محاصره داشتند و بالاخره دولت صفويه را منقرض كردند عمداً يا سهواً موجب شكست اردوي لرستان شد و به دستور عليمردان‌خان كورش كردند

واليان لرستان را قبلاً چنانكه بايد شناسانده‌ايم و احتياج به تكرار نداريم و اكنون غرض شناساندن تيره والي‌زادگان شوش است.

اين تيره نسب به كلبعلي‌خان پسر اسماعيل‌خان ميرسانند و اسماعيل‌خان همان كسي است كه در هدايت جنبش كريم‌خان زند با وي همكاري ميكرد ولي بعداً عليمردان‌خان بختياري نظر مساعد او را بسوي خود جلب و باعث ايجاد كدورت و فقاضت بين او و كريم‌خان گرديد كه قبلا داستان آن را نوشته ايم.

در تاريخ كلام مملوك مينويسد [1] كريم‌خان درعنوان فرامين به اسماعيل‌خان والي لرستان ابري مقام نوشته ثبت نوشته را مهر مي كرد و هميشه ميگفت ، نوكر آن خانواده بوده‌ايم باري از مرحوم اسماعيل‌خان والي سه پسر بوجود آمده به اسامي محمدخان. اسدخان و  كلبعلي‌خان:

اسدخان بزرگترين پسران اسماعيل‌خان جد واليان پشتكوه است به اين ترتيب: غلامرضاخان اميرجنگ آخرين واليان پشتكوه پسر حسينقلي‌خان ابوقداره معروف و حسينقلي خان پسر حيدرخان(يا حيدرقلي‌خان)و حيدرخان پسر حسن‌خان و حسن‌خان پسر اسدخان و اسدخان پسر اسماعيل‌خان پسر شاهورديخان و او پسر حسين‌خان پسر منوچهرخان و او پسر حسين‌خان

1-اسدخان كه ارشد اولاد پدر بوده پيش از اسماعيل‌خان [2] به مرض حسبه از دنيا رفته

2-محمدخان هم در ايام حيات پدرش بعلت اختلافي كه خود و پدرش با خوانين سلسله و دلفان پيدا كرده بودند و ما شرح مبسوط آن را قبلا نوشته ايم بدست آنها در عنفوان جواني كشته شد كه در نتيجه انتقام  وحشت انگيزي كه حسن‌خان از آنان گرفت ديگر ادامه حكومت او در پيشكوه مصلحت نبود و برحسب درخواست خود او آقامحمدخان لرستان را به دو ناحيه پيشكوه و پشت‌كوه تقسيم كرد و حكومت پشت‌كوه را به حسن‌خان واگذار و حكومت پيشكوه [3] از طهران تعيين و اعزام گرديد

3- كلبعلي‌خان جد والي‌زادگان شوش سومين و آخرين پسر اسماعيل‌خان بوده است ، چون اسماعيل‌خان در اواخر عمر پيرشده و  خود قادر به ادامه حكومت نبود بالاجبار اول محمدخان را بجاي خود بحكومت پيشكوه و اسدخان را بحكومت پشت‌كوه گماشت ولي اين هردو نفر بشرحي كه ذكر كرديم در گذشتندو تنها كلبعلي‌خان بجاي ماند و او عملاً والي لرستان بود.

كلبعلي‌خان مردي بود بي اندازه خشن و تندخو تان اندازه‌اي هم بيرحم

ايلدروم ميرزا كه از طرف برادر خود خانلرميرزا احتشام الدوله حكومت پيشكوه و پشت‌كوه را داشت و واليان لرستان از طرف او و برادرش احتشام الدوله حكومت ميكردند و او در واقع رياست عاليه داشت با دختر كلبعلي‌خان ازدواج كرد و حيدرخان پسر كلبعلي‌خان را با درجه سرهنگي به خوزستان فرستاد.

در بين اوقات كه كلبعلي‌خان در امور حكومت با پدر پير و عليل خود كمك مي‌كرد روزي عمويش عزيزخان با اسماعيل‌خان پدرش اختلافي پيدا كرده بودند كه دذ نتيجه عزيزخان از اسماعيل‌خان قهر كرده بود

كلبعلي‌خان بعنوان ميانجي دنبال عمويش عزيزخان افتاده و او را برجاي خود نگاهداشتو تقاضا كرد از قهر صرف نظر نموده و با اسماعيل‌خان آشتي كند ولي عزيزخان اعتنايي به وساطت‌هاي كلبعلي خان نكرده و او را با سخنان ناهموار از خود راند ، اين رفتار عزيزخان با مزاج سودايي و آتشين كلبعلي‌خانه موافق و قابل هضم نبود لذا عصبانيت بر وجود او غلبه كرد و در آن حال غير طبيعي عمو را به قتل رسانيد و در كبيركو متواري شده به ياغي‌گري مشغول گرديد.

اسماعيل‌خان براي تنبيه او حسن‌خان پسر اسدخان نوه خود را جانشين خود ساخت وكلبعلي‌خان بيش از پيش به خرابكاري مشغول شد بعد از مدتي في‌مابين دولت ايران و عثماني اتفاق افتاد به اين علت كه ارتش عثماني بخاك ايران در حدود قلمرو حكومت اسماعيل‌خان تجاوز كرد و كلبعلي‌خان با اردوي پدرش جهت راندن عثمانيان از خاك پشتكوه شركت كرد و درآن جنگ رشادتها نشان داده

پسران عزيزخان عمويش كه براي گرفتن انتقام از كلبعلي‌خان در انتظار فرصت بودند بهتر از اين هنگام نميتواستند وقتي بدست آورند و در شهر بغداد او را به قتل رساندند و باكشته شدن وي آخرين پسر اسماعبل‌‌خان از ميان رفت و او در حالتي كه هم به سن كهولت رسيده و هم چشمانش عليل بود در سوگ پسر سخت اندوهگين گرديد

پسران كلبعلي‌خان بنام‌هاي : اسماعيل‌خان ، حيدرخان ، مهدي‌خان[4] و باقرخان بواسطه قرابتي كه حيدرخان با دربار قاجار داشت يعني خواهرش زوجه ايلدروم ميرزا پسر فتحعلي‌شاه بود ، چنانكه نوشتيم حكم قرا سواران خوزستان را با درجه سرهنگي داشته در خوزستان پيرامون مشاراليه جمع شدند و در آنجا نفوذي برقرار نمودند

بعد از مرگ حيدرخان چون خودش پسري كه لياقت جانشيني او را داشته باشد نداشت لذا درجات و امتيازات او از طرف حمزه‌ميرزا به كريم‌خان برادرزاده حيدرخان كه پسرباقرخان بود واگذار گرديد و بالاخره در سال 1328 قمري درگذشت كريم‌خان دو پسر داشت يكي بنام محمدخان كه جواني فوق العاده رشيد و شجاع و مانند همنام خود محمدخان پسر اسماعيل‌خان از هر حيث برازنده و لايق بود و پسر ديگرش عليمردان‌خان نام داشت

محمدخان بواسطه شجاعت فوق العاده‌اي كه داشت نميتوانست آرام باشد و لذا دائماً به مرز عراق حمله‌ور ميشد و عشاير مرزنشين آن محل را غارت ميكرد، خان ترسي در دل اعراب بين‌النهرين انداخته بود كه دائماً از ترس او لرزان بودند

حسين‌ قلي‌خان والي پشتكوه به محمدخان بي‌نهايت علاقه داشت و همواره لياقت و شجاعت او را مي‌ستود

در يكي از اين حملات كه غارت قابل ملاحظه‌اي از اعراب بين‌النهرين آورده بود ، صاحبان اموال جمعيتي فراهم و به تعاقب محمدخان پرداخته و بالاخره به آنها نزديك شده جنگ سختي في‌مابين به وقوع پيوست

نظر بر اينكه محمدخان بواسطه غرور ذاتي و اطمينان به شجاعت خود بيش از چهل سوار همراه نداشت لذا اعراب كه عده كثيري از پي آنها حركت داده بودند بر همراهان محمدخان چيره شده و آنان را تارومار كردند ولي خود محمدخان كه هرگز تن به ننگ فرار نميداد به تنهايي مقاومت كرده و تا موقعي كه فشنگ داشت از آن‌ها كشته و زخمي نمود ولي از آنجاييكه ستاره آفاقش افول كرده بود در قطار فشنگش يك تير بيشتر باقي نمانده بود و در آن حال برفراز تپه‌اي برآمد و به دفاع پرداخت و آن يك تير را هم شليك كرد و اعراب از هرطرف بر وي تاختند و كارش را تمام كردند.

موقعي كه اعراب بر بالين پيكر بيجان محمدخان پياده و از روي مُهر اسم و كاغذهايي كه در جيب بغل داشته بود وي را شناخته و از عاقبت اين كار فوق العاده بيمناك شدند زيرا شنيده بودند كه حسين قلي‌خان بي نهايت به ايت جوان علاقه مند ميباشد ، موقعي كه اعراب بخانه‌هاي خود برگشتند براي جبران اين عمل به كنكاش نشستندو سر انجام به آيين عشاير كتل‌ها بربسته و اموال فراواني بعنوان خون‌بها نزد والي برده و حتي يك بار قاطر گيسوان زنان خود را نيز همراه بردند و نزد والي سوگندها ياد كردند كه محمدخان را نشناخته‌اند.

والي در ظاهر عُذر آنان را نپيذيرفت ولي بعد از مدتي سپاهي آراسته گردانيد و بر اعراب مزبور تاخت آورده  و اكثر مردان آنها را كُشت و اموالشان را بغارت آورده ، اين بود سرانجام كار محمدخان كه اوهم مانند همنام خود در اول جواني فداي غرور و شجاعت ذاتي خود گرديد

بعد از فوت كريم‌خان پسر ديگرش مرحوم عليمردان‌خان بجاي او رييس تيره والي‌زادگان شوش گرديد ، وي مردي فوق العاده رشيد بود ولي بدبختانه اختلافات داخلي موجب مرگ نابهنكام او هم شد و در جنگ با عباس‌خان عموزاده خود كشته شد ، علت عمده اين اختلافات كه بالاخره منتهي به مرگ عليمردان‌خان شد اين بود كه مشاراليه بعد از فوت پدرش كريم‌خان چون رياست طايفه را بعهده داشت دست روي همه املاك و دارايي پدر انداخته و به برادرزاده‌اش غلامرضاخان چيزي نميداد و غلامرضاخان نظر براينكه داماد شيخ حيدر آلكثير بوده به اومتوسل شد و از اين تاريخ خصومت بين عليمردان‌خان و آلكثير روز به روز بيشتر ميشد و دامنه آن 1333 قمري كشيده شد تا اينكه در تابستان اين سال جنگي بين آنها واقع شد و عليمردان‌خان با همه شجاعتي‌كه داشت به قتل رسيده بود ، در اين سال نگارنده به مدرسه ميرفتم و خوب بياد دارم  كه موضوع اين جنگ در خانه مرحوم سيف‌الله خان مطرح شد عده‌اي  ميگفتند عليمردان‌خان را اعراب كشته‌اند و عده‌اي ميگفتند عموزاده اش او را كشته است

بعد از عليمردان‌خان غلامرضاخان پسر مرحوم محمدخان در شوش شاخص گرديد و شاهنشاه فقيد رضا شاه كبير كه گوهرشناس بوده به ارزش وجودي وي پي برده مورد محبتش قرار داد و اساس ترقي او از اين حيث فراهم گرديد ولي متاسفانه او نيز در جنگي كه با اعراب عراق اتفاق افتاد در جنگل كرج كشته شد و چون پسر لايقي نداشت آقاي سيف الله‌خان فيلي عموزاده‌اش تا امروز رييس و بزرگ قبيله ميباشند ، از مرحوم غلامرضا خان يك نوه پسري بنام اميرخان والي بجاي مانده كه نزد آقاي سيف الله خان ميباشد

در مجله ادبي يادگار تحت عنوان عمله راجع به والي زاده‌هاي شوش همين‌طور نوشته:

عمله: در ميان طوايف و عشاير فارسي زبان خوزستان و كوه‌كيلويه غالبا با اين اسم بر ميخوريم كه تيره‌اي شامل پنجاه تا دويست خانوار با اين نام وجود دارد و اين دسته‌ها مركب ميشوند از افراد قبايل و تيره‌هاي مختلف كه در يك‌جا و تحت يك اسم جمع شده‌اند[5]

اين تيره‌ها در واقع خدمه و نوكرهاي روئسا ، خوانين طايفه هستند و كار يساولهاي[6] سابق پادشاهان و حكام يا به اصطلاح امروز (گارد) و (اسكورت) مخصوص را ميكنند و براي اين دسته‌ها معمولاً به مناسبت اينكه هر يكي دو خانوار آن از يك تيره است نميتوان تقسيماتي قائل شد ، بزرگترين اين دسته‌ها كه بالا بدين منوال اداره ميشود عمله شوش است كه شامل يكهزار و ششصد خانوار ميباشد و اكثريت آن لر است و نيز خوانين و روساي آن از لرهاي پشتكوه خانواده والي پشتكوهي هستند كه از يكصدوپنجاه سال قبل به خوزستان آمده‌اندنخستين كسي از آنها كه بخوزستان آمده باقرخان پسر كلبعلي‌خان والي معروف است كه بعد ازمرگ پدر بر سر رياست طايفه و والي شدن بين آنها اختلاف حاصل شد و جنگي حدوداً ده ساله رخ داد باقرخان كه مغلوب عموازده خود حسن خان شد و مدت 5 سال در زندان حسن‌خان حبس شد بعد از آزادي مجبور به ترك مولد و سرزمين اجدادي خود گرديد

باقرخان با سه تيره از اتباع خود به خوزستان كوچ كرد بعد تيره‌هاي ديگري هم از پشتكوه و لرستان به او ملحق شدند از سگوندها و اعراب شوش نيز چندين خانوار دور او جمع آمدند و چون اكثريت با كساني بود كه در اصل از اتباع باقرخان نبودند نام عمله[7] بر آنها اطلاق شد و امروز هم به همان اسم خوانده ميشوند

اين طايفه تا زمان كريم‌خان نوه باقرخان تحت رياست يك نفر اداره ميشد ولي از آن به بعد ميان پسران كريم‌خان اختلاف توليد گرديد و در نتيجه در زمان پسران آنها تجزيه و تقسيم طايفه عمله صورت گرفت و امروز طايفه عمله در دو قسمت و تحت سرپرستي دو نفر بطور مستقل اداره ميشود

1-    عمله سيف الله خان به رياست آقاي سيف الله خان

2-    عمله غلامرضاخان به رياست تيمور

 

 

 

 

اين سه تيره همانهايي هستند كه همرته باقرخان كوچ كرده‌اند

1-    كرد  100 خانوار

2-    با تولي سائل 20 خانوار

3-    چناري سائل  20 خانوار

اين سه تيره از طوايف پشتكوه لرستان ميباشند و بعد از استقرار تيره‌هاي نخستين آنها هم از پشتكوه مهاجرت و به عمله شوش ملحق گرديده‌اند

4-    تيره حسن غلامعلي شامل 100 خانوار

5-    تيره هُشاور شامل 8 خانوار

اين دو تيره از ديناروند ها هستند[8]

6-    منگري[9] شامل 60 خانوار كه از منگره(مانگره) لرستان آمده‌اند

7-    ظهيري شامل 20 خانوار و از تيره ظهيري طايفه معلي ميباشند

8-    تيره درويش شامل 20 خانوار

9-  تيره حاجي مشه و حاجي كلي هريك شامل 15 خانوار اين دو تيره از طايفه سگوندهاي رحيم خاني هستند تيره حاجي مشه در عمله سيف الله خان و تيره حاجي كلي در عمله مرحوم غلامرضاخان ميباشد

علاوه بر تيره‌هاي مذكور درفوق در حدود پنجاه شصت خانوار هم از قبايل مختلف ديگر در عمله هستند و با اين ترنيب هريك از دوقبيله عمله بالغ بر هشتصد خانوار هستند

در خاتمه اشعار ميدارد كه تعداد جمعيت تيره‌هاي نامبرده مطابق تخميني است كه در سال 1324 به قلم آقاي مهندس قائم مقامي در مجله يادگار نشر گرديده و بطور مسلم از آن تاريخ تاكنون كه قريب بيست و يك‌سال از آن انتشار اين مقاله ميگذرد جمعيت عمله شوش نيز بموازات جمعيت ساير نقاط كشور دو برابر و بلكه بيشتر از دو برابر هم شده است[10]



[1] مجله يادگار. سال دوم . شماره هفتم صفحه 61

[2] اسماعيل‌خان از عمر خيلي طولاني برخوردار بوده است و بهمين علت هرسه پسر از اورخت بسراي باقي كشيده‌اند

[3] علي‌قلي‌خان برادر از طرف آقامحمدخان تعيين گرديد

[4] گويا عبدالكريم قاسم رئيس جمهور سابق عراق كه در كودتاي معاون سابق خود سرهنگ عبدالسلام عارف كشته شد از نسل مهدي‌‌خان بوده ن نگارنده اين را در جايي نخوانده‌ام ولي مطابق شجره‌نامه‌اي كه آقاي سيف الله خان پسر مرحمو عليمردان‌خان فرد كامل دودمان كلبعلي‌خان بوده و در شوش اقامت دارند به نگارنده نشان دادند در صحت آن نميتوان ترديد داشت

مضافاً مرحوم عبدالكريم قاسم در اين موذد با آقاي سيف الله خان مكاتباتي كرده و عكس‌هاي خود و برادرانش را ضميمه يك نامه مفصل به‌زبان عربي نزد ايشان فرستاده و در آن نامه سلسله اجداد خودش را به كلبعلي‌خان منتهي كرده بود. علاوه بر تاييد آقاي سيف الله خان آقاي يدالله خان اشرف الملك پسر مرحوم والي پشتگوه نيز صحت اين انتساب را تصديق و بقرار اطلاع در اوقاتي كه مرحوم عبدالكريم قاسم رياست جمهور عراق را داشتند در يكي دو نوبت از آقاي يدالله خان دعوت كرده بودند كه بعراق نزد ايشان برود ولي يدالله خان اجابت اين درخواست را گويا بصلاح خود ندانسته و يا منافي با شئون خويش تصور كرده و از قبول آن سرباز زده بود. نگارنده اين قضيه را از اشخاص  ديگر شنيدم و يدالله خان صحت آن‌ها را تصديق كرد

اثر تحقیق محمدرضا خان  والی زاده معجزی

[5] در قبايل عرب نظير همين تيره‌ها وجود دارد و آن را (حوشيه) ميگويند

[6] در پيشكوه واحد كوچكتر(عمله) را قيطول مينامند و سابقا خوانين پيشكوه هركدام يك قيطول داشتند كه معناي همان (عمله) بوده است

[7] نگارنده را عقيده بر اين است كه اين نظر به هيچوجه درست نيست ، اطلاق نام عمله بواسطه در اقليت قرار گرفتن اتباع باقرخان نبوده و اشخاص متفرقه

[8] ديناروند طايفه ايست از طوايف ساحل راست رودخانه كرخه

[9] به ضم اول و سكون دوم و كسر سوم و تشدشد چهارم نام محلي است در منطقه بالاگريوه لرستان كه آن را ميانگره هم مينوسند

[10] هنري فيلد در كتاب مردم شناسي ايران مينويسد"عمله" سابقاً عمله كريمخان ناميده ميشد ، اين قبيله كوچك منزوي لر پشتكوه در اصل در چند دهكده ديواردار جنوب غربي دزفول زندگي مي كرده‌اند ، زمين زراعتي آنان بوسيله كانال هرموشي دوجداري كه از رود كرخه منشعب ميشود آبياري ميگردد

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}