جغرافیای تاریخی لرستان
لرستان واژه ای که به سرزمینهای لرنشین اطلاق می گردد و به معنای گستره جغرافیایی است که مردمان لر در آن سکونت دارند.با این توضیح می توان حدود غرب-شرق لرستان را از دشتهای غرب خانقین و مندلی در عراق تا دشت ارژن در استان فارس ایران و حدود شمال -جنوب لرستان را از همدان،اراک،و اصفهان تا سواحل خلیج فارس(هندیجان تا دیلم و گناوه)ذکر کرد.در طول تاریخ در خصوص این پهنای وسیع تقسیم بندیهایی اعمال شده است؛ابتدا لرستان به دو منطقه "لر بزرگ"و"لرکوچک"تقسیم شد که مرز آنها رود سزار بود.از رود سزار به سمت شرق که شامل سرزمینهای لرهای بختیاری،لرهای ممسنی و لرهای کهکیلویه و بویر احمدی" لٌر بزرگ" نامیده شد و از رود سزار به سمت غرب که شامل سرزمین لرهای فیلی،لرهای لک و اقلیتی "به اصطلاح کرٌد"میشود "لر کوچک"نامیده میشد."لر کوچک"خود به دو قسمت "لرستان پشتکوه"(مطابق با استان ایلام کنونی) و "لرستان پیشکوه" (مطابق با استان لرستان کنونی و بخشهایی از استانهای همدان ،کرمانشاه و خوزستان) تقسیم می شد که در قرن دهم این دو منطقه «لرستان فیلی » نام گرفت. واژه "به اصطلاح کرٌد" به این معنی است که طوایفی که در لرستان فیلی به کرد معروف هستند دارای اشتراکات زبانی و فرهنگی بسیار زیادی با لرتباران لک و لرتباران فیلی بوده و می توان آنها را لٌر نامید چون اشتراکات آنها با لٌرها بسیار بیشتر از اشتراکات آنها با سایر اکراد است و عده زیادی از این ایلات از ایلات لٌر منشعب شده اند ولی در مورد آنها تغیر زبانی و هویتی شکل گرفته است.
لرستان پشتکوه
پُشْتْکوه، منطقهای تاریخی در باختر ایران که تقریباً با استان ایلام کنونی مطابقت دارد. از آغاز پادشاهی شاهان صفوی، منطقۀ لُر کوچک به لرستان فِیلی معروف شد و لرستان فیلی در زمان سلطنت آقامحمدخان قاجار(1210-1211ق/1796-1797م) به دو منطقۀ پشتکوه و پیشکوه تقسیم گردید(افشار، 133). کبیرکوه(کوه کَوَر، کَبَر) از کوههای بلند و مهم کوهستان زاگرس و مرز میان دو منطقه است(ایزدپناه، تاریخ...، 1/8؛ کرزن، II/275). برخی از جغرافینویسان، رودبزرگ سیمره را نیز مرز میان پشتکوه و پیشکوه دانستهاند(کریمی، جغرافی...، 75؛ کیهان، 1/48). پشتکوه بدان سبب که در پشت(باختر)کبیر کوه قرار گرفته، به این صورت نامیده شده است(ساکی، 4؛ کوکلان، 143(
این منطقه از شمال غرب به سرزمین کلهرها(از ایلهای کُرد کرمانشاهان)، از شمال شرق و جنوب شرق به رودخانۀ سمیره و کرخه، و از جنوب و جنوب غرب به جلگۀ بینالنهرین محدود است(مرگان، 2/222). پشتکوه بیشتر از پیشکوه شناخته شده است، زیرا در سدۀ 13ق/19م، فرمانروایانی بر این ناحیه حکومت کردهاند که توانسته بودند نظم را در این سرزمین برقرار سازند(گابریل، 372)، همچنین این منطقه به سبب مرز مشترک با عراق، همواره از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است(کریمی، راهها...، 129).
ویژگیهای طبیعی: پشتکوه را شامل رشتههای کوهستانی و جلگههایی در میان کوهها دانستهاند که به صورت نفوذناپذیری از کرانۀ راست رود کرخه تا مرز امتداد دارد(کرزن، II/277). کوههای این منطقه از شمال غربی به جنوب شرقی کشیده شدهاند(کیهان، 2/464). کبیرکوه عظیمترین و منظمترین کوهستان ناحیه است که به طول 160کم مانند دیوارهای پشتکوه را از داخل ایران جدا میکند(مرگان، 2/224-225) و گردنههای کوچکی آن را به پیشکوه پیوند میدهد(کریمی، جغرافی، 27-28).
وجود کبیرکوه و کوههای دیگری مانند دینار و اناران، دو گونه آبوهوا در پشتکوه پدید آورده است: نخست نواحی کوهستانی با قلههای بلند و پربرف که از آبوهوای معتدل برخوردارند، و دوم جلگههای گرم و سوزان که دارای آبوهوای گرمسیری هستند. از ارتفاعات پوشیده از برف پشتکوه، رودهایی سرچشمه میگیرند که برخی به رود سیمره میریزند و بعضی به سوی جلگۀ بینالنهرین سرازیر میشوند(کوکلان، 143-146). پوشش گیاهی پشتکوه را در درههای 500-1500متری، جنگلهای انبوه از درختان بلوط، اقاقیا، افرا، انار، گردو، انجیر و انگور تشکیل میدهند. در ارتفاعات بالاتر، این درختان جای خود را به گیاهان خاردار و غلات میدهند و پایینتر از 500متر، درختان خرما و مرکبات میرویند(مرگان، 2/235-236).
پیشینۀ تاریخی: با نشانیهایی که برخی از مورخان از زیستگاه قوم کاسی(کاشو یا کاشی)در غرب ایران و در دامنههای کوهستان زاگرس به دست دادهاند، دانسته میشود که سرزمین لرها، از جمله منطقۀ پشتکوه، در نیمۀ نخست هزارۀ 2قم، زیستگاه این قوم باستانی بوده است و آنها از همینجا به جلگۀ بینالنهرین سرازیر شده، بر امپراتوری بابل دست یافتند و توانستند نزدیک 6قرن بر آن فرمان رانند(بهمنش، 186، 327؛ دیاکونف، 120-121؛ گیرشمن، ایران...، 54-56). پشتکوه منطبق با ناحیۀ تاریخی «ماسَبَدان» (ماسپتان، ماه سُبُدان، ماسَبَذان) است(ایزدپناه، تاریخ، 1/67؛ راولینسن، 48؛ کامبخش فرد، 252؛ مارکوارت، 20). استرابن از این منطقه با نام «مساباتیس» نام برده، و افزوده است که به ماد(مدیا) تعلق دارد، و برخی نیز آن را از سرزمینهای ایلام دانستهاند. او جای مساباتیس را در جنوب ماد، در کوههای زاگرس ذکر کرده است(V/309).
چنین به نظر میرسد که این منطقه در دورۀ پارتی متقدم جزئی از سرزمین ایلام بوده است(مارکوارت، همانجا) و احتمالاً در دورۀ ساسانیان بخشی از سرزمین ماه(ماد) به شمار میرفته است(برانر، 754). راولینسن جلگۀ آریوخ را کهنترین نام برای این منطقه دانسته، و به نظر او پیش از سده 13م، اینجا به نام آریوحان شهرت داشته است. نام آریوخ پیش از اسکندر به «سَبَد» که جمع آن «سَبَدان» است، تغییر یافت و با پیشوند «ماه» به معنی سرزمین و منطقه به صورت «ماه سَبَد» و «ماه سَبَدان»(عربی: ماسبذان)درآمد(ص43). این ایالت در زمان پادشاهی اردشیر بابکان(224-240م)به همین صورت، ماه سبدان نامیده میشد و سرزمینی از جلگۀ ایوان در امتداد کوههای زاگرس تا حدود شوش را در برمیگرفت و جادهای که از اینجا میگذشت، از راههای مهم ارتباطی جهان باستان بود و همان راهی است که در لشکرکشی اسکندر از شوش به اکباتان، مورد استفاده قرار گرفت(همو، 44-45).
از ماسبذان در تاریخ اسطورهای ایران نیز یاد شده است(مقدسی، 3/150-152). از نوشتههای برخی جغرافینویسان اسلامی چنین برمیآید که ماسبذان از سرزمینهای پهلویان(اشکانیان)بوده(ابنخردادبه، 57)، و یاقوت نیز از قول شیرویه پسر شهردار، آن را یکی از شهرهای هفتگانۀ پهلویان به شمار آورده است(3/925). اساساً منطقۀ گستردۀ زاگرس در دورۀ اشکانیان به پایگاه دفاعی و نفوذی آنان در غرب ایران تبدیل شد و پهله، پَهْلَوْ و یا پَهل نام گرفت(ایزدپناه، همان، 1/19، 67). دینوری ماسبذان را از سرزمینهایی دانسته که اردوان، شاه اشکانی بر آن فرمانروایی کرده است(ص40).
به نظر میرسد، این منطقه در زمان ساسانیان و نیز تا سدههای 2 و 3ق، سرزمین پهله نامیده میشد(ایزدپناه، همان، 1/19). به عقیدۀ برخی، نامِ «فِیلی» که به بخشی از لرستان(لُر کوچک) گفته میشد، دگرگون شدۀ واژۀ «پهله یا پهلوی» است و بدین سبب زبان و دو بیتیهای این سامان نیز «فهلویات= پهلویات» نام گرفته است(همان، 1/74).
در زمان سلطنت خسروپرویز(590-627م) چندی، بسطام دایی او که بر ضد شاه شوریده بود، بر ماسبذان دست یافت(دینوری، 103). وجود برخی از محلهای جغرافیایی با نام مهر و یا ترکیبی از آن، مانند مهران(شهری مرزی در استان ایلام کنونی)، مهرگان کده(در عربی: مهرجان قُذَق)، مهراب کوه(مِهروکو)، روستای چممهر(در جایی که رود کشکو به سیمره میپیوندد) و مهرابهویزیهار در قلعۀ کهزاد را نشانهای از گسترش آیینمهرپرستی در این سرزمین دانستهاند(ایزدپناه، همان، 1/46-47).
در حملۀ تازیان به ایران، ماسبذان(پشتکوه) در 16ق/637م در معرض یورش آنان قرار گرفت. آذین پسر هرمزان سپاهی برای دفاع از این سرزمین در دشت ماسبذان گردآورد، ولی او در برابر سپاه ضِراربنخطاب ـ سردار تازی ـ شکست خورد و کشته شد. مردم ماسبذان به کوهستان گریختند و ضرار آنها را فرا خواند و آنان پذیرفتند و به شهر خود بازگشتند(طبری، 4/37؛ ابناثیر، 2/525). بلاذری گشودن ماسبذان را به ابوموسیٰ اشعری نسبت داده است. بنابه نوشتۀ او، ابوموسیٰ پس از بازگشت از نهاوند و پیروزی بر مردم دینور، به ماسبذان رفت، مردم آنجا و نیز اهل شیروان یا سیروان(یکی از مراکز ولایت ماسبذان) با وی صلح کردند و جزیه و خراج پرداختند و او بر سرزمینشان تسلط یافت. بلاذری افزوده است که به عقیدۀ برخی، ابوموسیٰ ماسبذان را پیش از نبرد نهاوند گشوده بود(ص307).
پس از پیروزی تازیان، ماسبذان جزو منطقۀ جبال(کوهستان)قرار گرفت و جغرافینویسان اسلامی عموماً از آن به عنوان بخشی از این منطقه یاد کردهاند(ابنخردادبه، 20؛ ابنرسته، 106؛ یعقوبی، 38-39). ولایت ماسبذان دارای دو شهر حاکمنشین بوده است: شیروان و اریجان یا اریوجان(ایزدپناه، آثار، 2/434). شیروان در زمان ساسانیان و نیز تا دورۀ خلفای عباسی، آباد بوده است و مردم تا پایان سدۀ 4ق در آن زندگی میکردهاند(همان، 2/436؛ کریمی، راهها، 127). ابنحوقل شیروان را شهری کوچک، با ساختمانهای سنگی و گچی، دارای میوۀ زیاد، فرآوردههای گرمسیری و سردسیری، آبها، درختان و کِشتهای بسیار توصیف کرده است(1/368-369). ابودلف اریوجان را شهری زیبا نوشته که در دشتی میان کوههای پردرخت قرار داشته، و دارای آبهای معدنی و گوگردی بوده است(ص63-64).
در 169ق/785م، مهدی خلیفۀ عباسی در ماسبذان درگذشت(مسعودی، التنبیه...، 343). گویا او، آوازۀ آبوهوای خوش آنجا را شنیده، و برای بهرهمندی از آن، بدانجا سفر کرده بود(همو، مروج...، 3/319). در ماسبذان و دو شهر عمدۀ آن(شیروان و اریوجان)، از چشمههای آبگرمی سخن گفته شده که آب آنها آتشناک است و آب آتش را خاموش نمیکند که از شگفتیهای جهان شمرده میشود(همان، 2/35).
چنین پیداست که در سدۀ 4ق/10م، نهضت خرمدینان در میان مردم ماسبدان گسترش داشته، و شهرهای شیروان و اریوجان از زیستگاههای پیروان این آیین بوده است(همو، التنبیه، 353، مروج، 3/305). مقدسی خرمدینان ماسبذان را مردمانی پاکیزه و نیکرفتار توصیف کرده است(4/31). در زمان خلیفۀ عباسی الطائعالله(363-381ق/974-991م) که همزمان، شاهان آلبویه نیز در ایران سلطنت داشتند، حسنویه پسر حسین برزکان(برزیکانی)بر پشتکوه و پیشکوه فرمانروا گردید(ایزدپناه، تاریخ، 145) تا زمانی که در دژ «سرماج» درگذشت(مجمل، 394).
اتابکان لر کوچک از 580 تا 1006ق/1184 تا 1597م بر این سرزمین حکومت کردند(افشار، 133؛ کرزن، II/277). با کشته شدن شاهوردیخان، واپسین اتابک لر در 1006ق به فرمان شاهعباس کبیر، فرمانروایی آنان در پشتکوه و پیشکوه پایان پذیرفت و به جای آنان، حکومت سلسلۀ دیگری از فرمانروایان لُر به نام «والیان لرستان» بر این سرزمین آغاز گردید(افشار، 144؛ مرگان، 2/239-240). حکومت والیان تا 1211ق/1796م به درازا کشید و در این هنگام، آقامحمدخان قاجار پس از برانداختن سلسلۀ زندیه به منظور کاستن از قدرت والی لرستان، پشتکوه را از دیگر نقاط لرستان جدا کرد و از این پس، قلمرو والی، تنها به پشتکوه محدود گردید. والی در همان سال از اقامتگاه خود در خرمآباد نقل مکان کرد و به همراه بخشهایی از طایفهها، به پشتکوه عقب نشست(مورتنسن، 50-51). به همین سبب، از آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار، عنوان والی لرستان به والی پشتکوه تبدیل شد(ساکی، 304). به هنگام سلطنت فتحعلیشاه، والیگری پشتکوه با حسنخان بود، و او از حکومت مرکزی ایران فرمانبرداری میکرد و مرکز حکومت را از خرمآباد به ایلام منتقل ساخت(همو، 306).
از مشهورترین والیان پشتکوه، میتوان حسینقلیخان ابوقداره را نام برد که مردی جنگجو و کاردان بود. او در موضوع اختلاف مرزی، با عربها به جنگ پرداخت و آنها را تا کرانۀ دجله عقب راند(همو، 310). حسینقلیخان در سپاه ایران درجۀ امیرتومانی(سرلشکری)داشت(کرزن، II/279). او در پیشکوه نیز اِعمال نفوذ کرد و چندبار مأمور جنگ با طایفههای پیشکوه شد(ساکی، 314، 315). حاج سیاح که در 1297ق/1880م از پشتکوه دیدن کرده، با حسینقلیخان و پسرانش در مرکز والی «ده بالا» ملاقات کرده، و از مهابت و سطوت او سخن گفته است(ص225-227). پس از حسینقلیخان، پسرش غلامرضاخان ابوقداره، والی پشتکوه گردید و تا 1299ش بر پشتکوه حکومت کرد. وی در 1307ش به عراق پناهنده شد و در همانجا درگذشت و بدینسان حکومت والیان برچیده شد(رجبی، 441).
آثار تاریخی: در پشتکوه آثار تاریخی فراوانی از دورههای گوناگون باستانی برجای مانده است که برخی از آنها را بقایای آبادیها و دژهای نظامی دورۀ ایلامی دانستهاند، مانند سلیمانتپه(زیر زیرتپه)، متعلق به حدود سال 2500قم، تل بِکسایه نزدیک سلیمان تپه، تلهای سَبَعات خَریز(چهار ریز)شامل 4 تل نزدیک به هم، و ویرانههای تللالار که آن را بقایای شهر باستانی «توبوی» دانستهاند که در عهد آشور بانیپال(سدۀ 7قم) آباد بوده، و در دورۀ ساسانیان نیز یکی از مراکز مهم نظامی پشتکوه به شمار میرفته است. ویرانههای شهر شیروان(سیروان) نیز شامل بناهایی از سنگ و گچ، متعلق به دورۀ ساسانیان است(مشکوٰتی، 289-290). شیروان تا پایان سدۀ 4ق آباد بوده، و از آن پس احتمالاً به علت زمینلرزه ویران شده است(ایزدپناه، آثار، 2/436).
جایگاه اریوجان دومین شهر باستانی پشتکوه(ماسبذان)را، شهر ایلام کنونی دانستهاند که آن را حسینخان والی به عنوان مرکز خود برگزید و به حسینآباد معروف شد که در زمان رضاشاه به ایلام تغییر نام یافت(همان، 2/437). حسینآباد بیشتر ده بالا نامیده میشد(استارک، 185)که در دامنۀ مانشت کوه قرار داشت و روزگاری اقامتگاه تابستانی والیان نیرومند پشتکوه بود(استاین، 228).
بخشی از مفرغهای معروف لرستان که در فاصلۀ سالهای 1928-1930م بازارهای عتیقۀ بینالمللی را به خود جلب کرده بود، در گورستانهای واقع در درههای میان کوهی پشتکوه یافت شده است و متعلق به آغاز نیمۀ دوم هزارۀ 3قم تا سدۀ 7قم بوده است(مورتنسن، 69, 72). در 1317ش/1938م مجسمۀ برنزی کوچکی در پشتکوه یافت شد که به سبب ویژگیهایش مورد توجه بسیار قرار گرفت. این مجسمه نمایندۀ خدایی است که ایستاده با خنجری به کمر و تیردانی در پشت که روی لباس او مطالبی به خط بابلی متأخر نوشته شده است و نشان میدهد خدای شهر «ایتیرگَزی» است(واندنبرگ، 94). گیرشمن این اثر را نشانهای از پیشرفت فن ساخت پیکرههای 3 بعدی دانسته است(هنر...، 55). برخی نیز پوشش رزمی آن را تقریباً همانند لباس عشایر کنونی لُر تلقی کردهاند(نک: سهرابی، 214-215).
از نوشتههای برخی از گردشگران که به پشتکوه رفتهاند، چنین برمیآید که لرهای این سرزمین چهره و اندامی زیبا داشته، و مردمانی دلیر بودهاند(سیاح، 234). استارک نیز زیباترین ساکنان شهر بغداد را، لرهای پشتکوهی دانسته است و بنا به نوشتۀ او، پشتکوهیان در نمایشی که هرسال یکبار در بغداد برپا میکنند، طرز زندگی و نیز منطقۀ خویش را به تماشاچیان نشان میدهند و ترانههایی با صدای بلند میخوانند که مانند آواهای نواحی کوهستانی آلپ است. همۀ صحنههای این نمایش را میتوان در خود سرزمین پشتکوه به چشم دید(ص67-71(.
لرستان پیشکوه
پیشْکوه، ناحیـهای کوهستانـی در خاور رشتهکوههای زاگرس، در باختر ایران که تقریباً با استان کنونی لرستان مطابقت میکند.در دورۀ مغول، سرزمینهایی که طوایف لر در آن میزیستند، به دو بخش لر بزرگ و لر کوچک تقسیم میشد (نک : وصاف، 209). در دورۀ صفویه، لر بزرگ، بختیاری و کهگیلویه و لر کوچک نیز پس از سدۀ 10ق/16م لرستان نامیده شد. لرستان خود در سدۀ 13ق/ 19م به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم گردید. کبیر(کَور، کَبار، کَبَر) کوه ــ یکی از شاخههای طولانی رشتهکوه زاگرس و نامیترین کوه لرستان ــ در مرز میان این دو بخش واقع است (ایزدپناه، 1/15؛ کرزن، II/275؛ فیلد، 83؛ مورتنسن، 27؛ مینورسکی، 13) و به عبارت دیگر، شرق کبیرکوه را پیشکوه مینامند (امام شوشتری، 139؛ بدیعی، 1/50). هریسن موقعیت پیشکوه را در شمال شرق کبیرکوه دانسته (ص 55)، و مؤلف رسالۀ تحقیقات سرحدیه نیز، این منطقه را واقع در شمال شرق کوهِکبار نوشته و افزوده است که پیشکوه سرزمینهای آن سوی کوه مذکور است که مشرف بر درونِ کشور ایران است (مشیرالدوله، 97).
پیشکوه از راه گذرگاهها و درههای سختگذر به پشتکوه مربوط میشود (ایزدپناه، 2/410). شماری از نویسندگان، رود سیمره را که به همراه کبیرکوه سراسر مرز غربی لرستان را میپیماید (سهرابی، 17)، مرز میان پیشکوه و پشتکوه دانستهاند (بهرامی، 498؛ کریمی، جغرافیا...، 75؛ کیهان، 1/ 48).
رود سیمره و شاخهای از آن به نام کشکان سرزمینهای پشتکوه را آبیاری میکند (هریسن، همانجا). به نوشتۀ ادمندز نام پیشکوه، در میان لرها به ندرت به کار میرود و آنها این سرزمین را «لرستان» مینامند (ص 335). همو موقعیت پیشکوه را، میان سیمره در جنوب غربی و رودهای کشکان و خرمآباد در جنوب شرقی میداند (همانجا).
با آنکه برخی بر این باورند که پیشکوه را هیچگاه مرزهای کاملاً روشنی از پشتکوه جدا نمیساخته است (نک : مورتنسن، همانجا) و این دو سرزمین از دیدگاه اقلیمی و جغرافیایی همانندند (کریمی، همانجا؛ کیهان، 2/ 459)، ولی بعضی از نویسندگان مرزهایی برای پیشکوه برشمردهاند، چنانکه کرزن آن را از شمال به کرمانشاه، از مشرق و جنوب به رود دز و سرزمین بختیاری، و از باختر به رود کرخه محدود میداند (همانجا).
از دیدگاهی دیگر، این سرزمین به دو بخشِ پیشکوه شرقی شامل جلگهها و آبادیهای اَلشتر (الیشتر)، خرمآباد، خاوه، چواری و هرسین، و پیشکوه غربی شامل جلگهها و آبادیهای هُلیلان، رودبار، سیمره و سرگناب تا شیروان، تقسیم میشده است (کریمی، همان، 76-77). مورتنسن نیز پیشکوه را به دو منطقۀ فرعی تقسیم کرده است: 1. سرزمینی که در میان رود کشکان و آب دز قرار گرفته است و بالاگریوه نامیده میشود و شامل منطقهای صعبالعبور، مرتفع و کمجمعیت است؛ 2. سرزمینی واقع در شمال و غرب رودکشکان (بخش شمالی لرستان) که جلگههای پهناور، بارور و پوشیده از گیاه الشتر و کوهدشت، رومشگان، ترهان و هلیلان را در برمیگیرد (ص 33).
پیشینۀ تاریخی: این سرزمین در هزارۀ 2قم، زیستگاه قوم کاسی بوده است (بهمنش، 186؛ دیاکونف، 161؛ گیرشمن، 47). این قوم در روزگار خود، پرورش دهندۀ پرآوازۀ اسب بودند (گدار، 218- 219) و در گورهایشان ابزار برنزی مانند دهانه و لگام اسب و جز آنها به دست آمده که امروزه با نام «برنزهای لرستان» شهرۀ مراکز فرهنگی و هنری جهان است (کامبخشفرد، 329-330). نواحی خاوه، دلفان و الشتر را در پیشکوه، مرکز کاسیان دانستهاند (ایزدپناه، 1/67). برخی از پژوهندگان دشتهای الشتر در پیشکوه را همان جایگاه باستانی شناختهاند که پرورشگاه اسب بوده، و داریوش بزرگ (سل 521-486قم) از آن با نام «نسا» یاد کرده است (پورداود، 290).
پیشکوه تقریباً با کورۀ مهرگان گذک (عربی: مهرجان قَذَق) که در تقسیمات کشوری اواخر دورۀ ساسانیان یکی از کورههای «کوست خوربَران» (ناحیۀ غربی) به شمار میرفته، منطبق بوده است (نک : کریمی، راهها...، 123؛ مشکور، 426؛ مارکوارت، 20). این کوره در منابع جغرافیایی سدههای نخست اسلامی در زمرۀ کورههای ناحیۀ جبال برشمرده شده، و مرکز آن شهر سیمره بوده است (یعقوبی، 38، 39؛ ابن رسته، 106؛ ابن خردادبه، 244).
در حملۀ عربها به ایران مهرگان گذک در زمرۀ نواحی زیرفرمان هرمزان، سردار معروف ایرانی به شمار میرفته، و مرکز آن شهر سیمره بوده که هرمزان در آن اقامت داشته است. مهرگان گذک در 17ق پس از چیرگی اعراب بر شوشتر به صلح گشوده شد (دینوری، 132-133؛ بلاذری، 307- 308، 380-381؛ طبری، 4/77- 78). مهرگان گذک در سدههای نخستین اسلامی کورهای آباد بود و به فراوانی نعمت شهرت داشت (لسترنج، 202). به گزارش یعقوبی در سدۀ 3ق سیمره، مرکز این کوره، شهری آباد بوده که در مرغزاری سرسبز جای داشته، و چشمهها و رودهایی پرآب روستاهای آنرا آبیاری میکرده است و
مردمان آن از ایرانیان و تازیان بودهاند (همانجا).
در 11 شعبان 258ق/22 ژوئن 872م بر اثر زمین لرزهای مهیب منطقۀ سیمره و بخش بزرگی از شهر سیمره ویران گردید و باروی شهر فروریخت و حدود 20 هزار تن از مردمان آن کشته شدند (طبری، 9/500؛ امبرسز، 134).
در اواخر نیمۀ نخست سدۀ 4ق، پیشکوه جزو قلمرو خاندان حسنویه بود که بر بخشهایی از کردستان و لرستان فرمانروایی داشتند (نک : غفاری، 167-169؛ زامباور، 321). سپس از میانههای سدۀ 6ق حکام بنی خورشید یا لر کوچک بر آن چیره شدند.
در795ق/1393م امیرتیمورگورکانی،عزالدین از امرای بنیخورشید را که در قلعۀ وامیان واقع در نیم فرسنگی بروجرد حصاری شده بود، دستگیر کرد و به سمرقند فرستاد (شرفالدین، 480، 482؛ غفاری، 173).
فرمانروایی حکام بنی خورشید تا اوایل سدۀ 11ق ادامه داشت، تا اینکه در 1006ق شاه عباس اول صفوی برای تنبیه شاهوردیخان ــ حکمران لرستان ــ به آنجا لشکر کشید و پس از دستگیری، او را بهقتل رساند(فلسفی،3/165-166؛ ایزدپناه،1/160- 163) و بهجای وی حسینخان ــ یکی از بستگان شاهوردی خان ــ را به والیگری منصوب کرد (همانجا). از این زمان به بعد، حسینخان و جانشینان او عنوان «والی» یافتند (دوبد، 425). این والیها تا 1211ق/1796م حکومت کردند (مورتنسن، 50). گاهی مردم پیشکوه از دستور والیان سرپیچی میکردند و ناگزیر والیها تنها در پیشکوه فرمان میراندند (ایزدپناه، 1/170).
پیشکوه همواره دچار آشوب بود، مگر هنگامی که یک فرمانروای نیرومند بر آنجا حکومت میکرد (ادمندز، 336). در اینجا، ایلات سرکشی بودند که رهبر مشترک نداشتند (گابریل، 372) و بهویژه آنکه، غالباً یک موضوع اختلافبرانگیز هم، میان فرمانروایان پیشکوه و پشتکوه وجود داشته است (استاین، 194).
در 1179ق/1765م کریمخان زند برای سرکوبی اسماعیلخان فیلی، والی سرکش این سرزمین، با سوارانی بسیار به خرمآباد (مرکز پیشکوه) حمله کرد. اسماعیلخان به پشتکوه گریخت (پری، 112؛ موسوی، 128- 129) و کریمخان یکی از بستگان والی فراری را به نام نظرعلیخان، به فرمانروایی پیشکوه برگماشت، ولی اسماعیلخان بعد از مرگ کریمخان به خرمآباد بازگشت و هدایایی برای آقامحمدخان قاجار (دشمن سرسخت سلسلۀ زندیه) فرستاد (پری، همانجا). آقامحمدخان پس از برافکندن سلسلۀ زندیه، در 1211ق/1796م، پیشکوه را از والی لرستان پس گرفت و از این هنگام به بعد، فرمانروایی والیها، تنها به پشتکوه منحصر گردید (مورتنسن، همانجا؛ امام شوشتری، 82؛ فیلد، 84).
با این حال، والیان هیچگاه از دستاندازی به پیشکوه بازنایستادند و همواره با طایفههای این سرزمین به زد و خورد میپرداختند و گاهی نیز تا خرمآباد میرسیدند (امام شوشتری، 139). آقامحمدخان برای جلوگیری از نفوذ هرچه بیشتر والیان لرستان، با محدود کردن قلمرو آنان به پشتکوه که در نزدیکی مرزهای ایرانیان با عثمانیان به سر میبردند، قصد داشت تا از ناآرامیهای مرزی و تجاوزات پی در پی عثمانیان جلوگیری کند (ایزدپناه، 2/ 439).
پس از برافتادن حکومت والیان لرستان در پیشکوه، حکومت این ناحیه به دست شاهزادگان قاجار سپرده شد. یکی از نامدارترین ایـن حکام محمـدعلی میرزا دولتشاه ــ پسر فتحعلیشاه قاجـارــ بود که مردمان پیشکوه خاطرات خوشی از حکومت او داشتند. وی به هنگام حکومتش بر پیشکوه در 1236ق/1821م محمود پاشـای بابان ــ حاکم شهر زور ــ را که به تحریک و یاری عثمانیان به خاک ایران دستاندازی میکرد، سرکوب نمود. پس از وی حکومت این منطقه به شاهزاده محمود میرزا (یکی دیگر از پسران فتحعلیشاه) رسید و در زماناو پیشکوه مرکز شورشهای پی در پی گردید که آثار آن تا پایان دورۀ قاجارها، برجای ماند (ساکی،329؛ سپهر، 1/195-196).
پس از برافتادن فرمانروایی قاجاریان، رضاشاه پهلوی که قصد پایان بخشیدن به حکومت خوانین در لرستان و دیگر جایهای ایران را داشت، با فرستادن نیرو به پیشکوه به سرکوب خوانین و خلع سلاح ایلات و اسکان آنها پرداخت و به حکومت خوانین در این ناحیه پایان بخشید (راد، 227؛ مورتنسن، 51).
در دورۀ قاجاریه طوایف پیشکوه شامل 4 گروه بزرگ دلفان، سلسله، بالا گریوه و عمله بود که هر یک از آنها به شاخههای کوچکتری تقسیم میشدند (دوبد، 427؛ راولینسن، 152). این طوایف فاقد یک رئیس نیرومند همچون دیگر طوایف بودند، بلکه هر طایفه دارای یک «توشمال» به معنی ریشسفید یا کدخدا بود (لایارد، 27). توشمالها در برابر حاکم، تابع و مسئول بودند (کرزن، II/275). آنان در تصمیمگیریها به طور برابر در بحثها شرکت و اظهارنظر میکردند. این نظام سیاسی خاص به عقیدۀ راولینسن که در آن روزگار از این طوایف دیدار کرده، در دیگر کشورهای خاور زمین بسیار نادر بوده، و بیشتر از یک نظام فئودالی بزرگ مالکی، به نظام جمهوری شباهت داشته است (ص154).
توجه:در ارائه مطالب لرستان پیشکوه و لرستان پشتکوه از مطالب محسن احمدی،دایره المعارف بزرگ اسلامی استفاده شده است.
عکس از حسینقلی خان ابوقداره فیلی آزادمرد وطن دوست و پسرش غلامرضاخان امیرتومان والی پشت کوه ایلام