اسماعيل خانوالیابن‌شاهوردی خان ‌
پس از درگذشت عليمردان خان ، برادر زاده اش اسماعيل خان پسر شاهوردي خان والي شد . دوران فرمانروايي وي مصادف با نابسامانيهاي ناشي از قتل نادرشاه افشار بود . سرداران نادر چون كريم خان زند ، آزاد خان افغان ، عليمردان خان بختياري ومحمد حسن خان قاجار ، هريك براي كسب قدرت درجمگ وستيز بودند . اسماعيل خان به پشتيباني از كريم خان زند كه از خاندان هاي قديمي لر پيرامون الشتر بود ، ودر اثر فشار حكومت ، به ملاير مهاجرت ، ودر روستاي سرسبز پري ساكن شد ، برخاست . درسال 1160 قمري ، كه كريم خان زند از آزاد خان افغان در قمشه شكست خورد وبرادرش اسكندرخان نيز كشته شد ، اسماعيل خان به او پناه داد ، وبه كمك روساي ايلهاي لرستان توانستند حمله آزادخان افغان را كه تا بروجرد به تعقيب كريم خان آمده بود ، دفع كنند . پِري مولف كتاب كريم خان زند مي نويسد : « كريم خان باقيمانده زمستان آن سال را در كوه هاي لرستان وبختياري گذراند وبه گردآوري سپاه تازه نفسي از بقاياي فواي شكست خورده زنديه وايلات پشتيبانش پرداخت . مقر حكومتش را درخرم آباد كه مركز ايالت لرستان فيلي ، قرار داد . در خرم آباد مردم با او با مهرباني ومهمان نوازي رفتار كردند . اسماعيل خان به وفاداري خود نسبت به خان زند ادامه داد ولي درجنگ بين علي مردان خان بختياري وكريم خان زند ، به ياري بختياري ها برخواست . هنگامي كه علي مردان خان به دست روساي طايفه زند به قتل رسيد ، اسماعيل خان در اردوي او حضور داشت . پس از مرگ وي ، اسماعيل خان والي به تجهيز قوا پرداخت وبه انتقام او به سپاه زند حمله كرد ، اما به سختي شكست خورد ومتواري شد . هنگامي كه كريم خان شاه شد ، اسماعيل خان را معزول كرد وخواهرزاده خود را به جاي وي گمارد ، ولي اسماعيل خان اين فرمان را نپذيرفت . كريم خان براي سركوب او سپاهي اعزام كرد ودر پشتكوه نيروهاي اسماعيل خان را شكست داد و اسماعيل خان به دامنه كبيركوه فرار ومتواري شد . كريم خان زند پس از مدتي متوجه شد كه براي جلب نظر لرها بايد حاكمي از خود آنان تعيين كند وبه همين دليل نظرعلي خان را كه از خاندان والي بود به حكومت لرستان فرستاد. گلستانه مولف مجمل التواريخ ، نظرعلي خان را برادر كوچك اسماعيل خان دانسته است . به هر حال پس از درگذشت كريم خان پپايان حكومت زنديه ، اسماعيل خان از كوهستانهاي كبيركوه وارد خرم آباد شد وظاهرا بدون خونريزي حكومت را دوباره به دست گرفت وبراي ابقاي خود هدايايي براي آغامحمدخان به ملاير فرستاد. اسماعيل خان مردي بي باك و تندخو بود . در زمان حكومت او برخي از طوايف از اين منطقه كوچ كردند . ازجمله طايفه دلفان كه در اثر بد رفتاري پسران او لرستان راترك وبه چمچمال رفتند. اغا محمد خان چندي بعد حكومت اين منطقه را به يكي از سرداران خود به نام علي قلي خان برادر سپرد . به اين ترتيب وي توانست كه خاندان حسين خان ، اولين والي لرستان را كاملا تضعيف وحكومت آنان را منحصر به قسمتي از لرستان كند . به همين دليل از اوايل سلطنت فتحعلي شاه ، نام افراد اين خاندان از والي لرستان ، به والي پشتكوه تغيير كرد .
واليان پشتكوه

واليان پشتكوه عبارت بودند از : حسن خان ، عباسقلي خان ، حيدرقلي خان ، علي خان ، حيدرخان ، حسينقلي خان و غلامرضا خان و وال زادگان پشتكوه : علي رضا خان ، علي قلي خان ، يداله خان و ملك منصور خان بودند.
 حسن خان
پس از اسماعيل خان ، نوه اش حسن خان ، پسراسدخان به حكومت رسيد .وي معاصر فتحعلي شاه بود . اومركز حكومت را از خرم آبادبه ايلام منتقل كرد تا با كوچك كردن قلمرو والي لرستان ، دفاع از مرزهاي ايران وعراق برعهده والي باشد . فتحعليشاه درچهارم صفر 1212 هجري قمري به سلطنت رسيد . در اوايل پادشاهي او ، برادرش حسينقلي خان سر به طغيان برداشت و فتحعلي شاه شخصا به دفع او اقدام كرد و سرانجام حسينقلي خان تسليم ، وبعد به حكومت قم منصوب شد . ولي بار ديگر درسال 1216 طغيان كرد وقصد داشت تا از طريق كرمانشاه ولرستان خود را به خاك عثماني برساند . فتحعلي شاه به حسن خان فرمان داد تا از فرار اوبه خاك عثماني جلوگيري كند . حسينقلي خان مشاوري به نام محد قاسم بيك معروف به ملا باراني داشت كه از روساي طوايف بيرانوندلرستان بود . حسينقلي با صوابديد او ، عده اي را مامور حفاظت اصفهان كرد وجهت كمك گرفتن از از طايفه بيرانوند وديگر طوايف لرستان وپشتكوه عازم لرستان شد. محمد علي خان ، حاكم بروجرد و آقاجان قاجار ، حاكم سلايخور ، از ورود وي به لرستان جلوگيري كردند وبه جنگ با او برخواستند ، واو را ناگزير به فرار كردند . حسن خان والي ، كه از سوي شاه از پشتكوه به كمك محمد علي خان و آقاجان قاجار رفته بود ، پس از دستگيري حسينقلي خان در سال 1216 قمري ، به طايفه بيرانوند كه در اين كشمكش ها كمك زيادي به حسينقلي خان ومشاورش كرده بودند ، هجوم برد وبا از بين بردن بسياري از روساي اين ايل آنان را به شدت تنبيه كرد وبه پشتكوه بازگشت .

43669401162912629068.jpg47994736968855512296.jpg

تصوریر حسین‌قلی خان ابوقداره بهمراه حشمت الدوله عموی ناصرالدین شاه قاجار

07852431467923445808.jpg
غلامرضاخان (والی پشت کوه)
مهاجرت اولاد کلبعلی خان والی به خوزستان

فرزندان کلبعلی‌خان بنام‌های اسماعیل‌خان - حیدرخان - باقرخان و مهدی خان  مدتی بعد از قتل پدر از پشتکوه خارج و در حوالی شوش و دزفول ساکن شدند گفته اندکه قبل از مهاجرت آنها کلبعلی خان در زمان حیاتش مدتی کوتاه در جوار طایفه‌ی سرخه‌ خوزستان سکونت داشت و در موقعیکه اسماعیل خان پدرش او را به پشتکوه فراخواند دعوت پدر را لبیک گفت و دوباره به پشت کوه برگشت: در مدت حدود چهارسال والیگری پشتکوه در جنگی که با عثمانی صورت گرفت در بین راه توسط عموزادگان خود(فرزندان عزیزخان) ترور شد و به قتل رسید(گفته میشود پس از قتل کلبعلی خان مدت‌ها (حدود ۱۰ سال) بین پسرانش و حسن خان پسر اسدخان برادرش: درگیری و کشمکش بر سر تصاحب مقام والی گری به وجود آمد- حسن‌خان فرزند اسدخان پیروز میدان شد و باقرخان فرزند عموی خود (کلبعلی‌خان) را حدود ۵ سال در زندان خود حبس کرد

علل دوباره مسکونی شدن شوش دانیال (پست ثابت)

animated_anim

علل بوجود آمدن شوش امروز در این است:

۱. بنای مقبره‌ی حضرت دانیال نبی(ع) به شکل کنونی (با مختصر تفاوتی) بستور شیخ جعفر شوشتری

۲. مهاجرت طوایف عمله فیلی از پشت کوه لرستان یا ایلام امروزی و زندگی مستمر آنان در شوش و حوالی آن.

۳. کشف خرابه‌های شوش توسط باستانشناسان انگلیسی و فرانسوی و آغاز کاوش‌ها و پژوهش‌های باستان‌شناسی و بنای قلعه‌ی معروف به فرنگی برای سکونت علمای فرانسوی دومورگان " که مهمترین علت ایجاد دوباره‌ی شوش امروز است"

طوایف عمله‌ی فیلی یکی از بهترین پاسداران و فداکاران جنوب کشور ما (خوزستان) محسوب میشوند. در جنوب حفظ و حراست و پاسداری منطقه‌ی شوش را بعهده داشته‌اند شواهد و مدارک بسیاری از فیلی‌ها در دست است که میتواند این واقعیت حق را برای فرزندان امروز بازگو نماید و در این بخش بسیاری از این قهرمانان وطن پرست راخواهید شناخت.

طوایف عمله فیلی بعلت اینکه راه تإمین معیشت آنها دامداری و نیمه فلاحتی بود بیشتر از سایر طوایف در این شهر می‌ماندند و فقط هنگام بهار به مقتضای دامداری اندکی از شوش دور شده و در حوالی آن مسکن میگزیدند ٰ در ضمن از طرف حکومتهای وقت تا مدت‌ها حراست روستاهای اطراف دزفول و شوش و خود بخش شوش به آنها واگذار میشد و حضور آنها در این شهر به کاسبکاران و تجار دزفولی اطمینان میداد که به شوش مهاجرت و در آنجا اقامت کنند

طوایف عمله‌ی فیلی کی و چگونه به شوش آمدند؟

بعد از متروک شدن شوش و پراکنده شدن اهالی اصلی آن این طایفه اولین کسانی بودن که بصورت گروهی با تعداد نسبتا زیاد بر فراز خرابه‌های شوش مسکن گزیدند. قبل از آنها طوایفی مانند ضبه بنمعلی زهیری سرخه آل‌کثیر تنها در حوالی شوش زندگی میکردند نه در شوش اصلی(تپه‌های باستانی) و خانواده‌ی کلید‌دار دانیال نبی(ع) قبل از ورود عمله به تعداد سه تا چهار نفر در خود مقبرهه ساکن بودند. طوایف عمله فیلی اولین بار در زمان حکومت ایلدرم میرزا(برادر محمد شاه قاجار و عموی ناصرالدین شاه) حاکم وقت لرستان (پیشکوه) از محل خود که پشتکوه لرستان یا ایلام امروزی کوچ نموده و در اطراف شوش و دزفول ساکن شدند.

افراد مشهور خاندان فیلی از آغاز ورود به‌خوزستان تا کنون:

حیدرخان

حیدرخان فرزند ارشد کلبعلی خان فیلی والی پشتکوه در سال ۱۲۶۵ هجری قمری و ۱۲۲۶ هجری شمسی بدستور ایلدروم میرزا حاکم وقت لرستان که خواهر حیدرخان را به همسری داشت از پشت‌کوه همراه با طوایفی چند: از(شوهان کرد - دیناروند - کاوند - هیوری - حسن‌غلامعلی - لال‌وند) کوچ کرده و در زمین‌های بین دزفول و شوش مسکن گزیدند. برادر او باقرخان در روستای شمعون(نزدیک دزفول) مستقر شد.

سالها قبل از ورود حیدرخان یکی از اجدادش بنام منوچهرخان فیلی در زمان سلطنت شاه عباس دوم علاوه بر ولایت لرستان حکومت خوزستان را نیز به‌عهده داشت و در حویزه مرکز آنزمان خوزستان مستقر بود

کلبعلی خان پدر حیدر خان مدت کوتاهی (در حدود چهار سال) والی پشت‌کوه بود و در این مدت در جنگ‌هایی که برای حفظ سرحدات ایران با حکام عثمانی عراقی داشت؛ رشادت‌ها از خود نشان داد که در میان مردم پشتکوه صورت افسانه بخود گرفت ؛ او در یکی از حملات ترکان عثمانی به مرزهای ایران توسط فرزندان عزیزخان(عموی کلبعلی خان) کشته شد ؛ کلبعلی‌خان هم قبل از والی شدنش عموی خود عزیزخان را که با پدرش نزاع و درگیری لفظی داشت کشته بود

46030261989641899755.jpg

"شجره خانواده‌های زارع و عزیزی"

علت جدا شدن اسماعیل‌خان ابن کلبعلی‌خان فیلی

حدود 10 سال درگیری‌ و کشمکش‌ بین اولاد اسدخان و اولاد کلبعلی خان برسرمقام والی‌گری  باعث شد تا اسماعیل‌خان ابن کلبعلی‌خان فیلی بدون اطلاع به کرمانشاه رفته، در منطقه ای بنام سوزنگران سکونت گزیند و رابطه خود را حتی با برادرانش قطع کند. بعد از چند دهه دو نفر از نوه‌های اسماعیل‌خان بنامهای عزیز و خدابخش به دزفول مهاجرت میکنند (خدابخش ابن محمدعلی ابن اسماعیل‌خان: جد خانواده‌های زارع ، جوکار و خدابخشی ساکن در میانرود و روستای قلعه عبدالشاه در محله‌ای معروف به حصیربافان در خیابان ششم بهمن یا منتظری فعلی شهردزفول مسکن می گزیند و عزیز ابن غلام ابن اسماعیل‌خان: جد خانواده‌های فلاحی ، محمدزاده ، ادهم و مفتخر در محله معروف به بقعه سیدمحمود روبروی آموزش و پرورش فعلی در شهر دزفول ساکن میشود)

خدابخش خواهر احمد آژدان "بالاترین منصب نظامی شهر دزفول" را به همسری می‌گیرد و از او پنج فرزند پسر به ترتیب بنام‌های 1-کرمعلی 2- قربان که مقام کدخدایی روستا را دارا میشود 3-محمدعلی 4- یوسف 5- علی و یک فرزند دختر بنام فاطمه "که همسر عبدالمحمد پسر حاج عزیز میباشد و بعد از قتل او در درگیری با سارقین به همسری برادرش یوسف در می‌آید"  متولد میشود


* انتقال نوه های اسماعیل‌خان از دزفول به روستای قلعه عبدالشاه

سالها بعد به پیشنهاد یکی از خوانین دزفول که شاهد رشادت و جوانمردی خیره کننده آنها است به روستای کوتیان یا صفی آباد امروزی کوچ میکند تا توسط بختیاری های(جافرمن) ساکن در این روستا " به نقل از پدر علیمحمد محمدی کوتیانی ساکن صفی‌آباد که او هم به کرات از پدر و جد پدری‌اش شنیده" به روستای قلعه عبدالشاه انتقال داده میشوند تا بتوانند به روستای قلعه عبدالشاه سروسامانی به نفع منافع خان مذکور بدهند لذا حاج عزیز با هفت پسر و کربلایی خدابخش با پنج پسرش را بعنوان کرد کرمانشاهی که دلیلش هم مهاجرت آنها از کرمانشاه بوده ، وارد این روستا میکنند طبق اسناد و روایات سالخوردگان این روستا: در مدت کوتاهی مدیریت اصلی روستا را در دست گرفتند و مقام حکومتی کدخدا "کاید" بر عهده کایدقربان فرزند دوم خدابخش گذاشته شد. لازم به توضیح است که تقریبا تمام امور حاکم بر روستا زیر نظر و مدیریت کدخدا بوده:

خدابخش دو خواهر دارد یکی بنام سلبی خانم که همسر حاج عزیز پسر عم خویش میباشد (حاج عزیز سه زن دیگر هم میگیرد یکی از زنانش از طایفه رحیم خانی است ، یکی از طایفه عقابی‌ ، یکی هم از طایفه چعب میباشد) ، خواهر دیگر خدابخش همسر یکی از اقوام پدری اوست که اطلاع دقیقی از آنها نیست فقط نقل است که فامیل آنها کردلی وند بوده و در اهواز ساکن بوده اند و به دلایلی از قبیل بُعد مسافت و زندگی شهری که باعث تکبر آنان شده بود رابطه قطع شده است: سلبی‌خانم خواهر خدابخش همسر حاج عزیز پس از وفات شوهر به عقد حیدر آلکثیر شیخ خنیفری های شوش پدر شیخ خلف در می‌آید واز او فرزند پسری بنام داقر به دنیا می‌آید برابر تحقیقی که بنده به اتفاق برادر عزیزتر از جانم حاج عیسی محمدزاده انجام دادیم به نقل از نوه داقر بنام حاج عظیم حیدری ساکن شوش دانیال که ارتباط برادریشان با خانواده حج کریم ادهم بدلیل همین برادری ناتنی برقرار است : خواهر دیگر خدابخش اهواز بوده و نوه‌هایش که با ایشان پسر خاله میباشند با فامیلی کردلی سابقاً و در حال حاضر مالکی: طبق گفته ایشان به نقل از پدر و جد خویش، نیاکان خدابخش که دایی آنها بوده از والیان لرستان بوده‌‌اند و شوهر خاله آنها که در اهواز بوده‌اند با خدابخش قرابت و خویشی داشته است اما ارتباط آنها به دلایل نامعلومی باهم قطع شده.

سند دیگر این ادعا: بنده به کرات از عموی پدرم عمورجب پسر دوم کرمعلی پسر ارشد خدابخش شنیدم که برادرش کربلایی حسن پدربزرگم زمانیکه پیاده از راه بصره به کربلا مشرف میشود بین راه در شهر خرمشهر با افرادی آشنا میشود که پس از گفتگو و معرفی خود اقوام پدری‌اش شناخته میشوند آنها که محل زندگیشان خرمشهر بوده  خود را از والیان لرستان فیلی معرفی میکنند که متاسفانه پس از برگشت از کربلا با اینکه او را بسیار تکریم میکنند ، برای ایجاد ارتباط با آنها با مخالفت عمویش کایدقربان که کدخدای روستا میباشد(بعضی راویان گفته‌اند که آنها از این ارتباط هراس داشته‌اند که دلیلش متاسفانه نامعلوم مانده) روبرو میشود ولذا ارتباطی برقرار نمیشود


حج علی آخرین پسر کربلایی خدابخش

مرحو حج علی فرزند خدابخش


حیدر زارع و فرزندشهید برومندش علیمحمد

س


کاید قربان   

سرشناسترین کدخدای این روستای متمدن که قدمتی دیرینه دارد کاید قربان فرزند ثانی کربلایی خدابخش میباشد. نقل قولهاییکه از زبان کهن سالان روستا گفته میشود محل زندگی‌اش در خیابان ششم بهمن(خیابان شهیدمحمدمنتظری) نزدیک مسجد حصیربافان دزفول بوده، وی دارای قد و قامت رشید و هر وقت سوار بر اسب بسیار زیبایش با تفنگی که بر دوش داشت میشد، دارای هیبت و زیبایی خاصی میشد که حتی بعضی از مردم شهر با انگشت اشاره او را بهمدیگر معرفی میکردند و میگفتند این کاید قربان کدخدای روستای قلعه عبدالشاه است که وصف نیکی اش ورد زبان است.
                                      


ذکر برخی از خدمات بسیار ارزنده‌‌ی ایشان

از جمله خدماتش دفاع از مردم این دیار در مقابل سارقین و فراری‌ها که قصد غارت این روستا را داشتند توسط چند مرد قوی و بسیار شجاع با تامین سلاح جنگی و معیشت خانواده‌ آنها،ایجاد شغل یا به کار  گرفتن کسانیکه کم بضاعت بودند ویا به هر دلیلی از اقوام و عشیره خود(اعم از لر، بختیاری و عرب) جدا شده  ، به این روستا مهاجرت و غریبانه ساکن می شدند ، و در صورت سلامت فرد از هر حیس حتی از روستاییان ساکن در محل برایشان خواستگاری میکرد و به آنها سروسامانی میداد و جهت سرکوب شهوات و محترم شمردن شخصیت آنها به خرج خود با دختران دم بخت روستا مراسم ازدواجی کاملا محترمانه برایشان مهیا میکرد.

صدها کار نیک که بنده از زبان پیران طوایف لر و عرب‌زبان ساکن در این منطقه به وفور شنید‌ه‌ام زبانزد اکثر مردم منطقه است و آثار نیکی برای مردم این دیار داشته‌ که انشاءالله در بخش‌های بعدی بطور مفصل ذکر خواهد شد .

تصویر مرحوم کاید حمزه فرزند ارشد کایدقربان

76833594316771631591.jpg

حیدرخان فرزند ارشد کلبعلی‌خان در شوش دانیال مستقر شد و اسماعیل‌خان در منطقه سوزنگران کرمانشاه بی اطلاع برادرانش سکنی گرفت و باقرخان در روستای شمعون از توابع دزفول ساکن شد که مورد توجه بختیاری‌های ساکن در این منطقه قرار میگیرد و مدتی این روستا را در اختیارش می گذارند سپس با دعوت حیدرخان به شوش نزد برادر خود میرود. جالب اینجاست که نوه های اسماعیل خان  بنام های خدابخش ابن محمدعلی ابن اسماعیل‌خان ، عزیز ابن غلام ابن اسماعیل‌خان سالها پس از رفتن باقرخان از منطقه شمعون به این منطقه وارد شده و در روستای مجاور شمعون(قلعه عبدالشاه) رحل اقامت گزیدند.


 

 

حیدرخان در سال ۱۲۷۳ هجری قمری بعلت رشادتی که در جنگ با مخالفان حاج جابرخان(پدر شیخ خزعل خان حاکم منصوب از طرف حکومت مرکزی در خرمشهر) بخرج داد به درجه سرهنگی نائل آمد. ساختمان فیلیه موجود در خرمشهر که بعدها به قصرشیخ خزعل تبدیل شد. اردوگاه سوار فیلی بسرکردگی حیدرخان بود.

نوادگان حیدرخان : آقایان علی و طالب فیلی اکنون در شوش دانیال سکونت دارند

کریم خان

پس از مرگ حیدرخان سرهنگ سوار فیلی برادرزاده او کریم خان بنا به وصیت خود حیدرخان ریاست طوایف عمله را بعهده گرفت. باقرخان پدر کریمخان و برادر کوچکتر حیدرخان علی رغم دلاوری و شجاعت بعلت سادگی و بی بهره بودن از شم رهبری وصی برادر نشد.

کریم خان در جنگی که سپاه حشمت الدوله با شورشیان حویزه کرد چنان رشادتی بخرج داد که سپاه ارسالی حکومت وقت از شکست حتمی نجات یافت. به پاس این رشادت به درجه سرهنگی نایل آمد و از آن پس به کریم خان سرهنگ سوار فیلی مشهور گشت: گویند شیخ خزعل معروف در آن زمان از سواران تحت فرماندهی کریم خان بود.

کریم خان مدت های مدید رسما از طرف دولت مامور حفظ و حراست اموال زارعین و قوافل دزفول و شوش بود. او همراه با ۱۵۰ سوار فیلی که از حکومت دزفول مستمری داشتنددر دوران ضعف حکومت مرکزی و نا امنی ناشی از آن حقیقتا به این منطقه خدمت کرد . او و نوادگانش سال های متوالی رسما نگهبان و حافظ لور(اندیمشک امروزی) بودند.

در زمان او بود که باستانشناسان فرانسوی امتیاز حفاری در خرابه های شوش را از ناصرالدین شاه گرفتند و در آرامش و امنیت تمام به کاوش پرداختند. در زمان او بود که معمارها و بناهای دزفولی زیر نظر دومورگان فرانسوی قلعه ای به این عظمت در شوش ساختند. در همین زمان بازرگان معروف دزفولی(فتحی) کاروانسرای معروف شوش را دکان های اصلی شوش کنونی را تشکیل میدهد تحت حمایت کریم خان ساخت.

عامل اصلی آمدن خانواده های خوش اخلاق و یزدانفر و قماشی که بعد از کلیددارها و خاندان فیلی قدیمی ترین خانواده های شوش هستند کریم خان بود. معروف است که جعفر معروف به جعفرفرنگی پیشکار باستانشناسان فرانسوی و بزرگ خاندان خوش اخلاق و یزدانفر توسط کریم خان از دزفول به شوشو آورده شد. او جعفر را در سن چهارده سالگی به علت دوستی که با پدرش مستعلی داشت . نزد خود آورد و کم کم جعفر مستعلی به جعفر کریم خان معروف شد و به سبب استعداد و لیاقت فراوان نزد باستانشناسان فرانسوی همه کاره شد و چندین سفر با آنها به پاریس رفت. یزدانفرها که برادرزاده های جعفر هستند و قماشی ها که با آنها نسبت دارند بعدا توسط جعفر به شوش آمدند.

کریم خان سرانجام در سال ۱۳۲۸ هجری قمری در نزدیکی مهمانسرای امروز شوش(واقع در مدخل شهر) که محل اقامت عمله بود در گذشت . کریم خان را باید بانی شوش جدید دانست.

پاپی خان

برادر کوچکتر کریم خان که در سوارفیلی معاون او بود و فرزندان معروفش عبارت بودند از: حسین خان و عباس خان. او و سواران ابواب جمعش اکثراْ در قلعه ای نزدیک مهمانسرای کنونی شوش که حالا قلعه خرابه معروف است(این غیر از قلعه ی بزرگ دومورگان است) ساکن بودند . این قلعه توسط حسینقلی خان نظام السلطنه حاکم وقت خوزستان ساخته و در اختیار پاپی خان گذاشته شد و بعدها به قلعه ی غلامرضاخان معروف گردید.

محمدخان

فرزند ارشد کریم خان که بیشتر از سی سال عمر نکرد ُ دلیری و  جنگاوری او زبانزد خاص و عام بود. او بنا بدستور حسینقلی خان ابوقداره والی پشتکوه برای سرکوبی جمعی از اعراب عراقی در سرزمینی که اکنون جزء خاک عراق استُ رفت و با طوایفی که به تحریک دولت عثمانی به خاک ایران می تاختندُ جنگیدُ علی رغم پیروزی که بدست آورد با وضع دلخراشی در راه خدمت به تمامیت ارضی ایران شهید شد.

داستان جنگ محمدخان با اشرار عراقی آن زمان ُچگونگی کشته شدنش و رشادت هاییکه در طول زندگی بخرج داده  بصورت شعر در آمده ُ در گذشته اهالی دزفول و بختیاری آنرا زمزمه میکردند و اکنون هم این اشعار سرود وقت دلتنگی و اندوه پیرمردان طوایف عمله ی شوش است.

در حقیقت قدرت و عظمت کریم خان بیشتر زائیده ی شجاعت محمدخان بود بعد از کشته شدن او قدرت کریم خان بمراتب کمترشد.


علیمردان‌خان فیلی

علیمردان خان:

علیمردان خان فرزند دوم کریم خان بعد از پدر بعلت اینکه برادر بزرگش محمدخان قبل از وفات کریم خان کشته شده بود ریاست طوایف عمله ی فیلی را بعهده گرفتُ دوران ریاست او فقط ۵ سال طول کشید و در سال ۱۲۳۳ هجری قمری توسط پسرعموی خود عباس خان در دامنه ی تپه ای که قلعه ی دومورگان برفراز آن واقع است کشته شد.

غلامرضاخان برادرزاده ی علیمردان خان قبلا حسین خان فرزند پاپی خان را کشته بود. عباس خان برادر حسین خان با انتقام خون برادرُ علیمردان خان را از فراز قلعه ی فرنگی هدف گلوله قرار داده در حالیکه علیمردان خان بی خبر از ماجرا بر پشت بام منزل خود نشسته بود در خون خود غلطید و غلامرضاخان وقتی خبر کشته شدن عموی خود را شنیدُ قاتلین را در قلعه فرنگی(دومورگان) محاصره کرد و اگر وساطت شیخ حیدر رئیس طایفه آل کثیر دزفول نمی بود یکی از آنها جان سالم به در نمی برد.

مردم شوش خاطرات تلخی از آن دوران نزاع و زد و خورد دارند. بطوریکه مدتها از ترس جان از مقبره ی دانیال بیرون نمی آمدند و احشامی که با خود به حیاط مقبره برده بودند از گرسنگی پشم یکدیگر را میخوردندُ در این هنگام سیف الله خان فرزند علیمردان خان که هفده سال داشت شاهد قتل پدر بود.

غلامرضا خان:



فرزند برومند و شجاع محمدخان که در دلاوری و جنگاوری ثانی پدر بود پس از عمویش علیمردان خان به ریاست طوایف عمله ی فیلی رسیدُ در زمان او بار دیگر طوایف عمله نقش گذشته ی خود را در منطقه بازیافتند و دوران ضعف بین کشته شدن محمدخان تا قتل علیمردان خان را پشت سر گذاشتند تا عظمت دیرین را بار دیگر بدست آورند.

خدمات غلامرضاخان برای استقرار امنیت در منطقه و بعد از کودتای ۱۲۹۹ هجری شمسی بر همه ی مردم منطقه شوش و دزفول واضح و آشکاراست. غلامرضاخان و پسرعمویش سیف الله خان در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی همراه با طوایف عمله در مقابل اردوی شیخ خزعل به فرماندهی خلف میناوی(۱) مقاومت دلیرانه ای نمودند.

99990623435716090488.jpg

تصویر شادروان سیف الله خان فیلی فرزند علیمردان‌خان فیلی

40533828378164975519.jpg

مهندس حبیب الله فیلی فرزند مرحوم سیف الله خان

20408841093237537581.jpg

مهندس حبیب الله فیلی قهرمان کشوری در مسابقات دو میدانی که در شهرستان شیراز سال 1342 برگزارشد جناب مهندس که از پرافتخارترین و مشهورترین افراد باقیمانده خاندان محترم فیلی ساکن شهرستان شوش است خیرات و برکات فراوانی برای این شهر تاریخی و متمدن داشته : افتخار اولین شهرداری این شهر از آن این عزیز بوده که برای آبادانی این شهر تلاش فراوانی داشته ، جزء قهرمانان و پیشکسوتان کشتی شهرشوش بوده ، افتخار تشکیل اولین تیم فوتبال را بنام شمشیر به نیت پدر بزرگوارش که سیف الله خان نام دارد با هزینه و مربی گری خود داشته ، ریاست اداره آموزش و پرورش را داشته که خود منشا خیر فراوان برای شکوفایی استعدادهای علمی جوانان این شهر باستانی است

86742791481903833280.jpg

74550685751956535583.jpg

47192012221210110186.jpg

تصویر از ایوب خان علوی فیلی نوه غلامرضاخان، آخرین والی پشت کوه و حاج اسفندیار پورهنگ میباشد

باوجود مدتها محاصره در قلعه فرنگی و کشته شدن افراد زیادی از طوایف عمله فیلی حاضر به تسلیم نشدند. مویدالدوله حکمران وقت دزفول در آن زمان بجز با نامه نگاری با شیخ خزعل قادر نبود کمک دیگری به این وطن پرستان جنگاور بنماید ولی از نامه هایی که در آن هنگام به شیخ خزعل نوشته نگرانیش کاملا معلوم است. سرانجام با وساطت طایفه ی قدرتمند وطن پرست کعب عمیرُ طایفه ی عمله ی فیلی از محاصره رهایی یافته و روسای طوایف عمله غلامرضاخان و سیف الله خان با عده ای سوار مدتی قریب به دوسال در پشت کوه متواری بودندُ پس از آمدن قوای نظامی به خوزستان در سال۱۳۰۳ و دستگیری خزعلُ این دو نفر با سوارهایشان به شوش آمده طوایف پراکنده ی عمله را دوباره جمع آوری نموده و کمر خدمت به دولت جدید بستند و در وقایع لرستان و خوزستان در راه حفظ امنیت این دو منطقه حتی الامکان تلاش نمودند.

غلامرضاخان رسما به عنوان نایب الحکومه شوش از طرف دولت مرکزی منصوب شد و در تلگرافی که شاه در زمان وزارت جنگش برای او فرستاده نکته اسنباط میشود.

۱) مین آب یا میان آب بزمین های بین دو رودخانه ی دز و کرخه اطلاق میشود و چون خلف از طرف خزعل حکومت این منطقه را داشته به این اسم مشهورشد.

شوش دانیال(ع) نوشته محمد علیپور



تاريخ : سه شنبه نوزدهم دی 1391 | 20:26 | نویسنده : محمدعلی |